بازگشت
سفر اول از مجموعه بازگشت
هنر دیدن
سفری برای تغییر نگاه، نه فقط یاد گرفتن چند تکنیک.
گاهی برای تغییر زندگی، لازم نیست چیز تازهای یاد بگیری؛ شاید لازم باشد جور دیگری ببینی.
شاید تو هم مثل خیلی از ما، سالهاست به دنبال این هستی که احساس بهتری داشته باشی.
شاید کتابهای زیادی خواندهای، دورههای مختلفی را تجربه کردهای، پادکست گوش دادهای، مراقبه کردهای یا بارها تصمیم گرفتهای از فردا جور دیگری زندگی کنی.
بعضی از این تجربهها احتمالاً برای مدتی به تو امید دادهاند؛ اما بعد از مدتی دوباره همان احساسهای آشنا برگشتهاند. همان اضطراب، همان سردرگمی، همان احساس گیر افتادن در الگوهای تکراری.
ما معمولاً تصور میکنیم مشکل از این است که هنوز اطلاعات کافی نداریم یا تکنیک مناسب را پیدا نکردهایم.
اما اگر مسئله جای دیگری باشد چه؟
اگر مسئله، نه کمبود اطلاعات، بلکه شیوهای باشد که با آن خودمان، دیگران و زندگی را میبینیم؟
شما کودک درون آسیبدیده خود را در آغوش میگیرید، نیازهای او را برآورده میکنید و از این پس: کنترل هیجاناتتان را به دست میگیرید. مرزهای سالمتری در روابطتان تعریف میکنید. احساس آرامش عمیق و امنیت درونی را تجربه خواهید کرد.
و در نهایت، یک بزرگسال توانمند و شاد خواهید شد که سکان زندگیاش را خودش به دست گرفته و دیگر تحت فرماندهی دردهای گذشته نیست. فرقی نمیکند چقدر درگیر این چالشها بودهاید؛ همین امروز با آشتی با کودک درونتان، فصل جدیدی از زندگیتان را آغاز کنید.
این سفر برای کسانی طراحی شده که آمادهاند در کنار یادگیری، تمرین کنند، تجربه کنند و با صداقت به خودشان نگاه کنند.
شاید مسئله این نباشد که هنوز چیزی کم میدانی!
بیشتر ما از کمبود اطلاعات رنج نمیبریم.
تقریباً همه میدانیم خواب کافی مهم است.
میدانیم روابط سالم کیفیت زندگی را بهتر میکنند.
میدانیم باید بیشتر مراقب ذهن و بدنمان باشیم.
دانستن، معمولاً مسئله ما نیست.
اما چرا با وجود دانستن، تغییر واقعی اینقدر دشوار است؟
چرا بارها تصمیم میگیریم و دوباره به همان نقطه قبلی برمیگردیم؟
چرا بعضی الگوها، حتی وقتی از آنها خسته شدهایم، همچنان تکرار میشوند؟
شاید پاسخ این باشد که ما جهان را از پشت همان عینکی میبینیم که این الگوها را ساخته است.
وقتی زاویه نگاه تغییر نکند، حتی بهترین ابزارها هم فقط اثر کوتاهمدت خواهند داشت.
به همین دلیل، «بازگشت» قبل از آموزش هر تکنیکی، از یک سؤال ساده شروع میشود:
من دنیا را چگونه میبینم؟
بازگشت چیست؟
بازگشت، یک دوره آموزشی نیست.
اگر به دنبال مجموعهای از ویدئوهای آموزشی هستی که فقط اطلاعات بیشتری در اختیارت بگذارند، احتمالاً «بازگشت» انتخاب مناسبی برای تو نیست.
بازگشت، مجموعهای از سفرهای تجربهمحور است.
در این سفر، یادگیری تنها از طریق شنیدن اتفاق نمیافتد.
گفتوگو میکنی.
تمرین میکنی.
مشاهده میکنی.
تجربه میکنی.
گاهی سکوت میکنی.
گاهی با دیگران همراه میشوی.
و گاهی برای اولین بار، با بخشهایی از خودت روبهرو میشوی که مدتها نادیده گرفتهای.
هدف این سفر، ساختن نسخه جدیدی از تو نیست.
هدف، بازگشت به بخشهایی از وجودت است که زیر لایههای ترس، عادت، نقشها و روایتهای قدیمی پنهان شدهاند.
بازگشت، دعوتی برای اضافه کردن چیزی به تو نیست؛ دعوتی است برای دوباره دیدن آنچه همیشه در تو بوده است.
در این سفر چه تجربه خواهی کرد؟
این سفر، بیشتر از آنکه چیزی به تو آموزش دهد، شرایطی را فراهم میکند تا خودت چیزهایی را ببینی که شاید مدتها از آنها غافل بودهای.
در طول شش هفته، قرار نیست فقط شنونده باشی.
بازگشت بر پایه این باور شکل گرفته که بعضی از مهمترین آگاهیها، نه در لحظه خواندن یک کتاب یا شنیدن یک سخنرانی، بلکه در تجربه کردن به وجود میآیند.
به همین دلیل، هر هفته ترکیبی از گفتوگو، تمرین، مشاهده، تجربههای گروهی و فعالیتهای فردی را پشت سر خواهی گذاشت.
گاهی یک سؤال ساده، نگاهت را تغییر میدهد.
گاهی تجربهای که در کنار دیگران داری، باعث میشود بخشی از خودت را واضحتر ببینی.
گاهی یک تمرین کوتاه، چیزی را به تو نشان میدهد که ماهها فکر کردن نتوانسته بود.
در این مسیر، هیچکس قرار نیست به جای تو پاسخ زندگیات را پیدا کند.
ما فقط شرایطی را فراهم میکنیم که بتوانی با وضوح بیشتری، پاسخهای خودت را کشف کنی.

گفتوگوهایی که فقط برای انتقال اطلاعات نیستند؛ بلکه برای دیدن زاویههای جدید، شنیدن تجربه دیگران و کشف نگاههای متفاوت طراحی شدهاند.

تمرینهایی کوتاه اما هدفمند که کمک میکنند آگاهی، فقط در زمان جلسه باقی نماند و وارد زندگی روزمره شود.

بعضی تجربهها را به تنهایی انجام خواهی داد و بعضی دیگر در کنار اعضای گروه؛ زیرا بسیاری از چیزهایی که در تنهایی دیده نمیشوند، در ارتباط با دیگران آشکار میشوند.

در طول مسیر، از مراقبه و تمرینهای توجه بهعنوان ابزار استفاده میشود؛ نه بهعنوان هدف. هدف، بهتر دیدن است؛ نه صرفاً آرام شدن.

در بعضی جلسات، از هیپنوتراپی یا تجربههای هدایتشده استفاده میشود؛ نه برای ایجاد تجربهای عجیب یا نمایشی، بلکه برای کمک به مشاهده لایههایی از ذهن که در زندگی روزمره کمتر به آنها توجه میکنیم.

در این سفر، تنها نخواهی بود. افرادی در کنار تو خواهند بود که هرکدام با داستان، دغدغه و تجربه متفاوتی آمدهاند؛ اما همه در یک نقطه مشترکاند: آنها نیز تصمیم گرفتهاند نگاه عمیقتری به زندگی خود داشته باشند.
بازگشت، مجموعهای از تکنیکها نیست؛ مجموعهای از تجربههاست که در کنار هم، فرصت دیگری برای دیدن فراهم میکنند.
چرا این سفر با «هنر دیدن» آغاز میشود؟
اگر قرار باشد همه تغییرات پایدار را به یک نقطه مشترک برسانیم، احتمالاً آن نقطه «دیدن» است.
ما جهان را آنگونه که هست تجربه نمیکنیم؛ بلکه آنگونه تجربه میکنیم که آن را میبینیم و تفسیر میکنیم.
دو نفر ممکن است دقیقاً در یک موقعیت قرار بگیرند، اما احساس و واکنش کاملاً متفاوتی داشته باشند.
نه به این دلیل که واقعیت متفاوت بوده است؛ بلکه چون نگاه آنها متفاوت بوده است.
بخش بزرگی از رنجهای ما، تنها از اتفاقات زندگی نمیآید.
از معنایی میآید که به آن اتفاقات میدهیم.
از روایتهایی که درباره خودمان ساختهایم.
از قضاوتهایی که سالها بدون آنکه متوجه باشیم، با خود حمل کردهایم.
از نقشهایی که به مرور، جای هویت واقعی ما را گرفتهاند.
به همین دلیل، اولین سفر «بازگشت» درباره تغییر دنیا نیست.
درباره تغییر نگاه ما به دنیاست.
وقتی نگاه تغییر میکند، رابطه ما با ترس، اضطراب، شکست، موفقیت، روابط، گذشته و حتی آینده نیز بهآرامی تغییر میکند.
این تغییر، معمولاً ناگهانی و نمایشی نیست.
آرام است.
تدریجی است.
اما اگر ادامه پیدا کند، میتواند ماندگار باشد.
شاید دنیا همان باشد که دیروز بود؛ اما وقتی نگاه تو تغییر کند، تجربهات از دنیا دیگر همان نخواهد بود.
سالها تصور میکردم اگر بیشتر یاد بگیرم، پاسخ پرسشهایم را پیدا خواهم کرد.
برای همین، مثل خیلی از کسانی که به رشد فردی و روانشناسی علاقهمند هستند، از یک مسیر به مسیر دیگر رفتم.
کتابهای زیادی خواندم.
در دورههای مختلف شرکت کردم.
با رویکردهای گوناگون رواندرمانی، هیپنوتراپی، مدیتیشن و آموزشهای مرتبط آشنا شدم.
سالها آموزش دیدم، تجربه کردم، آزمون و خطا کردم و در کنار مراجعان مختلف کار کردم.
هر مسیر، چیز ارزشمندی برای آموختن داشت.
اما در کنار همه این تجربهها، یک سؤال همیشه با من بود.
چرا بعضی تغییرها فقط چند هفته دوام میآورند؟
چرا بعضی افراد، با وجود سالها مطالعه و شرکت در دورههای مختلف، همچنان در همان الگوهای تکراری باقی میمانند؟
و چرا گاهی یک تجربه کوتاه، اثری عمیقتر از ساعتها آموزش ایجاد میکند؟
این سؤالها، کمکم مسیر نگاه من را تغییر دادند.
متوجه شدم که بسیاری از آموزشها، اطلاعات ارزشمندی ارائه میکنند؛ اما اطلاعات، همیشه به تغییر منجر نمیشود.
همانطور که دانستن درباره شنا، با وارد شدن به آب تفاوت دارد.
یا خواندن درباره دوچرخهسواری، جای تجربه حفظ تعادل را نمیگیرد.
در زندگی نیز بسیاری از تغییرهای مهم، زمانی اتفاق میافتند که چیزی را تجربه میکنیم، نه فقط وقتی درباره آن میشنویم.
به همین دلیل، بهتدریج مسیر «بازگشت» شکل گرفت.
مسیری که در آن، آموزش حذف نشده است؛ اما در مرکز آن نیز قرار ندارد.
در مرکز این مسیر، تجربه قرار گرفته است.
تجربهای که بتواند نگاه ما را تغییر دهد.
زیرا وقتی نگاه تغییر میکند، رفتارها، انتخابها و کیفیت زندگی نیز فرصت تغییر پیدا میکنند.
بازگشت، حاصل کنار هم قرار گرفتن سالها آموزش نیست؛ حاصل سالها جستوجو برای پیدا کردن آن چیزی است که واقعاً به تغییر پایدار کمک میکند.
هر جلسه، بر اساس آنچه در گروه اتفاق میافتد، شکل میگیرد.
بازگشت، یک برنامه از پیش ضبطشده نیست که برای همه، دقیقاً به یک شکل اجرا شود.
اگرچه مسیر کلی مشخص است، اما محتوای هر جلسه، تا حد زیادی تحت تأثیر تجربه اعضای همان گروه شکل میگیرد.
پرسشهایی که مطرح میشوند.
موضوعاتی که در گفتوگوها زنده میشوند.
چالشهایی که اعضا با خود به جلسه میآورند.
و تجربههایی که در طول مسیر شکل میگیرند.
به همین دلیل، هیچ دو دورهای کاملاً شبیه یکدیگر نیستند.
در طول این سفر، بسته به نیاز گروه، ممکن است از ابزارها و رویکردهای مختلفی استفاده شود؛ از جمله گفتوگو، تمرینهای فردی، مراقبه، هیپنوتراپی، فعالیتهای گروهی یا سایر روشهایی که به عمیقتر شدن تجربه کمک میکنند.
اما هیچیک از این ابزارها، هدف اصلی نیستند.
هدف، ایجاد شرایطی است که هر فرد بتواند با وضوح بیشتری به خود و زندگیاش نگاه کند.
در بازگشت، روشها ثابت نیستند؛ مقصد ثابت است: دیدن روشنتر.
بازگشت، برای کسانی طراحی نشده که فقط میخواهند چند ساعت محتوا تماشا کنند و امیدوار باشند تغییری اتفاق بیفتد.
تجربه این سالها نشان داده است که تغییر، زمانی عمیقتر میشود که خود فرد نیز در آن مشارکت داشته باشد.
به همین دلیل، حضور فعال تو بخشی از این سفر است.
این یعنی:
در گفتوگوها شرکت کنی.
تمرینهای کوتاه هر هفته را انجام دهی.
برای چند دقیقه در روز، زمانی را به مشاهده خودت اختصاص بدهی.
اگر سؤالی داری، آن را مطرح کنی.
و اجازه بدهی تجربه این شش هفته، فقط به زمان برگزاری جلسات محدود نشود.
لازم نیست کامل باشی.
لازم نیست همه تمرینها را بینقص انجام بدهی.
تنها چیزی که این مسیر از تو میخواهد، آمادگی برای دیدن است.
میزان تغییر هر فرد، بیش از آنکه به دانستههایش وابسته باشد، به میزان مشارکت او در این تجربه بستگی دارد.
بازگشت، برای همه طراحی نشده است.
ما دوست نداریم کسی صرفاً از روی هیجان یا کنجکاوی در این سفر ثبتنام کند.
بازگشت، برای همه مناسب نیست.
و این کاملاً طبیعی است.
اگر در این بخش، خودت را پیدا کردی، شاید بهتر باشد فعلاً مسیر دیگری را انتخاب کنی.
اگر انتظار داری…
کسی بیاید و زندگیات را تغییر دهد.
بازگشت، قرار نیست کسی را نجات دهد.
هیچ مدرس، درمانگر یا روشی نمیتواند مسئول تغییر زندگی فرد دیگری باشد.
این مسیر، فقط شرایطی را فراهم میکند تا خودت مسئولانه در این تغییر مشارکت کنی.
فقط با دیدن چند ویدئو یا شنیدن چند جلسه، همه چیز تغییر کند.
تغییر پایدار، معمولاً نتیجه یک تجربه فعال است؛ نه صرفاً دریافت اطلاعات.
اگر به دنبال راهحلهای سریع و بدون مشارکت شخصی هستی، احتمالاً این سفر مناسب تو نیست.
هیچ زمانی برای تمرین نداشته باشی.
تمرینهای این مسیر طولانی نیستند.
اما لازم است هر روز، حتی برای چند دقیقه، زمانی را به خودت اختصاص بدهی.
اگر در حال حاضر امکان چنین تعهدی را نداری، شاید زمان مناسب این سفر هنوز نرسیده باشد.
فقط بخواهی دیگران تغییر کنند.
بعضی افراد وارد مسیر رشد فردی میشوند با این امید که همسرشان، خانوادهشان یا محیط اطرافشان تغییر کند.
بازگشت از جای دیگری شروع میشود.
از رابطهای که هر فرد با خودش دارد.
صرفاً به دنبال تجربهای هیجانانگیز باشی.
ممکن است در طول مسیر، تجربههای عمیق و بهیادماندنی داشته باشی.
اما هدف این سفر، هیجان نیست.
هدف، دیدن است.
و گاهی دیدن، آرام و بیصدا اتفاق میافتد.
اگر آماده نیستی نگاهت را به چالش بکشی، شاید هنوز زمان این سفر نرسیده باشد.
اگر…
اگر احساس میکنی مدتهاست چیزی در زندگیات نیاز به تغییر دارد، اما نمیدانی دقیقاً چیست…
اگر بارها تلاش کردهای، اما دوباره به همان نقطه قبلی برگشتهای…
اگر از جمع کردن اطلاعات بیشتر خسته شدهای و دلت یک تجربه واقعی میخواهد…
اگر دوست داری با آرامش بیشتری خودت را ببینی، نه با قضاوت…
اگر میتوانی هر روز چند دقیقه برای خودت وقت بگذاری…
اگر آمادهای به جای پیدا کردن پاسخهای آماده، سؤالهای عمیقتری از خودت بپرسی…
اگر میخواهی این مسیر را در کنار گروهی از انسانهایی طی کنی که آنها هم در حال جستوجو هستند…
احتمالاً از این سفر، چیز ارزشمندی با خود خواهی برد.
نه لزوماً پاسخ همه سؤالهایت.
بلکه شاید شیوه تازهای برای نگاه کردن به آن سؤالها.
بازگشت، وعده تغییر زندگی نمیدهد؛ فرصتی برای دیدن متفاوت زندگی فراهم میکند.
هر هفته، یک جلسه زنده برگزار میشود.
بین جلسات، تمرینهای کوتاه، گفتوگوهای گروهی و فعالیتهایی در اختیار اعضا قرار میگیرد تا تجربه هر هفته، فقط به همان چند ساعت محدود نشود.
ساختار کلی مسیر مشخص است؛ اما محتوای هر جلسه، با توجه به نیازها و تجربه اعضای همان گروه، میتواند تا حدی تغییر کند.
به همین دلیل، هیچ دو دورهای کاملاً شبیه یکدیگر نیستند.
هفته اول
هنر دیدن
شروع سفر، نه با تغییر دادن، بلکه با دیدن.
در هفته اول، تلاش میکنیم کمی از عادتهای همیشگی فاصله بگیریم و ببینیم چگونه ذهن ما جهان، دیگران و حتی خودمان را تفسیر میکند.
هفته دوم
مشاهده الگوها
بسیاری از رفتارهای امروز ما، نتیجه الگوهایی هستند که سالها با خود حمل کردهایم.
در این هفته، تمرکز بر شناخت این الگوها و مشاهده آنها بدون قضاوت خواهد بود.
هفته سوم
مواجهه
گاهی رشد، از روبهرو شدن با چیزهایی آغاز میشود که مدتها از آنها فاصله گرفتهایم.
این هفته، فرصتی است برای نزدیکتر شدن به بخشهایی از خود که کمتر دیده شدهاند.
هفته چهارم
تجربهای متفاوت
در این مرحله، تمرینها و تجربههای گروهی نقش پررنگتری پیدا میکنند.
هدف، فقط فکر کردن درباره تغییر نیست؛ بلکه تجربه کردن آن در فضای امن گروه است.
هفته پنجم
انتخاب
وقتی نگاه روشنتر میشود، انتخابها نیز تغییر میکنند.
این هفته، درباره انتخابهای آگاهانه و مسئولانه در زندگی روزمره است.
هفته ششم
ادامه مسیر
بازگشت، در پایان شش هفته تمام نمیشود.
آخرین جلسه، بیشتر از آنکه نقطه پایان باشد، نقطه شروع ادامه این مسیر در زندگی روزمره است.
شش هفته، برای تغییر همه چیز کافی نیست؛ اما میتواند برای آغاز یک نگاه تازه کافی باشد.
بعضی مسیرها، وقتی با دیگران طی میشوند، معنای دیگری پیدا میکنند.
بخش زیادی از زندگی ما، در ارتباط با دیگران شکل گرفته است.
اعتماد.
ترس.
صمیمیت.
قضاوت.
تعلق.
تنهایی.
بسیاری از این تجربهها، در رابطه با دیگران به وجود آمدهاند و طبیعی است که بخشی از شناخت و تغییر نیز در کنار دیگران اتفاق بیفتد.
به همین دلیل، بازگشت فقط مجموعهای از جلسات آموزشی نیست.
در طول این شش هفته، تو عضوی از گروهی خواهی بود که هرکدام با داستان، تجربه و دغدغههای متفاوت وارد این مسیر شدهاند.
قرار نیست همه شبیه هم فکر کنند.
قرار نیست همه تجربه یکسانی داشته باشند.
اما همه، تصمیم گرفتهاند برای مدتی کوتاه، با صداقت بیشتری به خودشان نگاه کنند.
در بسیاری از مواقع، شنیدن تجربه انسانی دیگر، میتواند چیزی را در درون ما روشن کند که ساعتها مطالعه و فکر کردن نتوانسته است.
گاهی حضور در کنار کسانی که بدون قضاوت حرف میزنند، به ما اجازه میدهد خودمان را نیز با مهربانی بیشتری ببینیم.
به همین دلیل، گروه در بازگشت صرفاً یک کلاس نیست.
بخشی از خودِ تجربه است.
گاهی آینهای که در نگاه دیگری پیدا میکنیم، تصویری را نشان میدهد که سالها از دیدن آن غافل بودهایم.
پایان این سفر، پایان مسیر نیست.
اگر انتظار داری بعد از شش هفته، تمام مسئلههای زندگیات حل شده باشند، چنین وعدهای نمیتوانیم به تو بدهیم.
زندگی، پیچیدهتر از آن است که در چند جلسه تغییر کند.
اما چیزی که ممکن است با خودت ببری، بسیار ارزشمندتر از چند پاسخ آماده است.
ممکن است با ذهنی آرامتر به خودت نگاه کنی.
ممکن است الگوهایی را ببینی که پیش از این متوجهشان نبودهای.
ممکن است رابطه متفاوتی با احساساتت پیدا کنی.
ممکن است در تصمیمهای روزمره، آگاهانهتر عمل کنی.
ممکن است برای اولین بار، میان واکنشهای همیشگی و انتخابهای تازه، فاصلهای ایجاد شود.
شاید مهمترین اتفاق این باشد که دیگر لازم نباشد برای هر سؤال، فوراً دنبال پاسخ بگردی.
گاهی کیفیت سؤالهایی که از خودمان میپرسیم، بیش از پاسخهایی که پیدا میکنیم، زندگی ما را تغییر میدهد.
بازگشت، قرار نیست مقصد باشد.
قرار است آغاز نوع دیگری از نگاه کردن باشد.
هدف این سفر، ساختن یک زندگی کامل نیست؛ کمک به ساختن رابطهای صادقانهتر با زندگی است.
همراه این سفر
امیرعلی علیئی
بازگشت، نتیجه سالها مطالعه، آموزش، تجربه بالینی، برگزاری کارگاهها و همراهی با انسانهایی است که هرکدام داستان متفاوتی داشتهاند.
در طول این سالها، فرصت آشنایی با رویکردهای مختلف روانشناسی، هیپنوتراپی، مدیتیشن و شیوههای گوناگون رشد فردی برای من فراهم شد.
هرکدام از این مسیرها، بخشی از پازل را کامل کردند.
اما آنچه بیش از همه اهمیت داشت، نه یاد گرفتن تکنیکهای بیشتر، بلکه دیدن انسانها از نزدیک بود.
دیدن اینکه هر فرد، با وجود تفاوتهای فراوان، در بعضی تجربههای انسانی با دیگران مشترک است.
ترس.
امید.
رنج.
دلبستگی.
جستوجوی معنا.
بازگشت، تلاشی است برای کنار هم قرار دادن این تجربهها در قالب مسیری که بیش از آنکه بر انتقال دانش تکیه داشته باشد، بر ایجاد تجربه استوار باشد.
در این مسیر، خودم را صاحب حقیقت نمیدانم.
نقش من، فراهم کردن فضایی است که هر فرد بتواند با وضوح بیشتری خودش را ببیند.
اگر در پایان این سفر، نگاه تو کمی شفافتر شده باشد، احساس میکنم به هدف خود نزدیک شدهایم.
من قرار نیست پاسخ زندگی تو را پیدا کنم؛ فقط همراهی میکنم تا شاید بتوانی پاسخهای خودت را روشنتر ببینی.
اجازه بده قبل از ثبتنام، فقط یک سؤال از تو بپرسم.
در تمام این سالها، انسانها همیشه در جستوجوی پاسخ بودهاند.
پاسخ این سؤال که چگونه شادتر باشیم.
چگونه کمتر بترسیم.
چگونه رابطه بهتری داشته باشیم.
چگونه زندگی بهتری بسازیم.
اما شاید گاهی، مسئله این نباشد که هنوز پاسخ درستی پیدا نکردهایم.
شاید مسئله این باشد که هنوز سؤال درست را از خودمان نپرسیدهایم.
بازگشت، قرار نیست مجموعهای از جوابهای آماده در اختیار تو بگذارد.
این سفر، دعوتی است برای اینکه کمی آرامتر بایستی.
کمی دقیقتر نگاه کنی.
و شاید برای اولین بار، بدون عجله و بدون قضاوت، از خودت بپرسی:
من واقعاً چگونه زندگی میکنم؟
چه چیزهایی را سالهاست بدون آنکه متوجه باشم، با خود حمل میکنم؟
کدام بخش از زندگی من، بیشتر از آنکه انتخاب باشد، عادت است؟
و اگر قرار باشد از امروز فقط یک چیز تغییر کند…
دوست دارم آن یک چیز چه باشد؟
اگر این سؤالها در تو چیزی را بیدار میکنند…
شاید زمان این سفر رسیده باشد.
بعضی سفرها، با برداشتن اولین قدم آغاز نمیشوند؛ با پرسیدن اولین سؤال آغاز میشوند.
ما نمیتوانیم قول بدهیم که این شش هفته، زندگی تو را دگرگون خواهد کرد.
هیچ مسیر صادقانهای چنین وعدهای نمیدهد.
اما میتوانیم بگوییم که تمام تلاشمان را کردهایم تا فضایی امن، انسانی و تجربهمحور فراهم کنیم.
جایی که بتوانی برای مدتی از شتاب همیشگی زندگی فاصله بگیری.
خودت را با مهربانی بیشتری ببینی.
و شاید نگاه تازهای را با خودت به خانه ببری.
اگر احساس میکنی اکنون، زمان مناسبی برای آغاز این مسیر است…
باعث افتخار ماست که در این سفر همراهت باشیم.
گاهی فکر میکنم زندگی، بیشتر از آنکه شبیه یک مسابقه باشد، شبیه سفری طولانی است.
سفری که در آن، بارها راه را گم میکنیم.
بارها فکر میکنیم به مقصد رسیدهایم.
بارها از نو شروع میکنیم.
و گاهی، سالها طول میکشد تا بفهمیم چیزی که دنبالش بودهایم، همیشه جایی نزدیک ما بوده است.
شاید در میان شلوغی روزها، فقط فرصت دیدنش را نداشتهایم.
بازگشت، وعده رسیدن به نسخهای کامل از تو را نمیدهد.
چون باور نداریم انسان، پروژهای است که روزی کامل شود.
باور داریم هرکدام از ما، تا آخر عمر در حال یاد گرفتن، فراموش کردن، دوباره فهمیدن و دوباره آغاز کردن هستیم.
شاید رشد، بیش از آنکه حرکت به سمت جایی دور باشد، بازگشتی آرام به چیزی باشد که همیشه در درون ما حضور داشته است.
به صداقت.
به آگاهی.
به مسئولیت.
به مهربانی.
به انسانی که پیش از همه نقشها، موفقیتها، شکستها و ترسها وجود داشته است.
اگر این سفر، حتی باعث شود یک بار دیگر با کنجکاوی بیشتری به زندگی نگاه کنی…
اگر باعث شود پیش از قضاوت کردن، کمی بیشتر مکث کنی…
اگر باعث شود در میان هیاهوی زندگی، صدای خودت را واضحتر بشنوی…
احساس میکنیم این مسیر، ارزش پیمودن داشته است.
«بازگشت، جایی نیست که به آن برسی؛ شیوهای است که از آن پس، به زندگی نگاه خواهی کرد.»
۱. آیا بازگشت یک دوره آموزشی است؟
نه، دستکم نه به معنای رایج آن.
در این سفر، آموزش وجود دارد، اما تنها بخش کوچکی از تجربه است. بازگشت بر پایه گفتوگو، تمرین، تجربه، مشاهده و همراهی گروهی طراحی شده است؛ زیرا باور داریم بعضی از مهمترین تغییرها فقط از طریق تجربه اتفاق میافتند، نه صرفاً دریافت اطلاعات.
۲. اگر قبلاً کتابهای زیادی خوانده باشم یا در دورههای مختلف شرکت کرده باشم، آیا این سفر برای من چیز تازهای خواهد داشت؟
ممکن است بعضی از مفاهیم برایت آشنا باشند.
اما هدف بازگشت، ارائه اطلاعات جدید نیست.
هدف، تجربه کردن چیزهایی است که شاید سالها درباره آنها خواندهای، اما هنوز فرصت زندگی کردنشان را پیدا نکردهای.
گاهی تفاوت میان دانستن و تجربه کردن، همان تفاوتی است که مسیر زندگی را تغییر میدهد.
۳. آیا لازم است تجربه قبلی در مدیتیشن، روانشناسی یا هیپنوتراپی داشته باشم؟
خیر.
برای شرکت در این سفر، هیچ پیشنیازی لازم نیست.
مهمتر از هر مهارت یا دانشی، کنجکاوی، صداقت با خود و آمادگی برای تجربه کردن است.
۴. اگر نتوانم در یکی از جلسات حضور داشته باشم چه میشود؟
جلسات ضبط میشوند و امکان مشاهده آنها بعداً وجود خواهد داشت.
با این حال، بخشی از ارزش بازگشت در حضور زنده، گفتوگوها و تجربه مشترک اعضای گروه است؛ بنابراین پیشنهاد میکنیم تا حد امکان در جلسات آنلاین حضور داشته باشی.
۵. آیا این سفر شبیه جلسات رواندرمانی گروهی است؟
خیر.
بازگشت جایگزین رواندرمانی نیست و با هدف درمان اختلالات روانشناختی طراحی نشده است.
اگرچه ممکن است از بعضی ابزارها و رویکردهای روانشناختی استفاده شود، اما هدف اصلی این مسیر، افزایش آگاهی، تجربه و رشد فردی است.
۶. آیا در تمام جلسات از هیپنوتراپی استفاده میشود؟
خیر.
هیپنوتراپی فقط یکی از ابزارهای احتمالی این مسیر است.
بسته به موضوع هر جلسه و نیاز گروه، ممکن است از تمرینهای دیگری مانند گفتوگو، مراقبه، تمرینهای مشاهده یا فعالیتهای گروهی نیز استفاده شود.
هیچ ابزار مشخصی محور اصلی بازگشت نیست؛ آنچه اهمیت دارد، تجربهای است که به دیدن عمیقتر کمک میکند.
۷. آیا لازم است در گفتوگوهای گروهی صحبت کنم؟
خیر.
هیچکس مجبور به صحبت کردن یا به اشتراک گذاشتن تجربههای شخصی خود نیست.
میتوانی به اندازهای که احساس امنیت و راحتی میکنی، در گفتوگوها مشارکت داشته باشی.
۸. برای این سفر روزانه چقدر زمان نیاز دارم؟
علاوه بر جلسه هفتگی، پیشنهاد میکنیم هر روز حدود ۱۵ تا ۳۰ دقیقه را برای تمرینها یا مشاهدههای شخصی کنار بگذاری.
هدف این نیست که زمان زیادی صرف کنی؛ هدف این است که تجربه این سفر وارد زندگی روزمرهات شود.
۹. آیا بعد از پایان شش هفته، ارتباط با گروه ادامه خواهد داشت؟
بله اما این موضوع ممکن است بسته به هر دوره متفاوت باشد.
در صورت ادامه فعالیتهای گروه یا برنامههای تکمیلی، اطلاعات آن در پایان سفر در اختیار اعضا قرار خواهد گرفت.
۱۰. اگر هنوز مطمئن نیستم که این سفر برای من مناسب است، چه کنم؟
عجله نکن.
اگر بعد از خواندن این صفحه هنوز احساس میکنی باید بیشتر فکر کنی، همین کار را انجام بده.
بازگشت برای تصمیمهای عجولانه طراحی نشده است.
اگر زمانی احساس کردی این مسیر با شرایط امروز زندگیات هماهنگ است، خوشحال میشویم همراهت باشیم.
مدرس این آموزش کیست؟
امیرعلی علیئی
سخنران، محقق، نویسنده و مترجم
مدرس خودشناسی و درمان های مکمل
روانشناس بالینی و عضو انجمنهای هیپنوتیزم بالینی ایران (وزارت بهداشت)، انجمن بین المللی هیپنوتیزم بالینی و انجمن روانشناسان آمریکا(APA)
درمانگر بین المللی EMDR از انجمن اروپا و درمانگر ایگو استیت تراپی از موسسه میلتون اریکسون
معلم ذن
درمانگر بین المللی پرانیک هیلینگ
استاد اعظم ریکی از انجمن ریکی کانادا
متخصص طب سوزنی
درمانگر سی بی تی و اسکیما
درمانگر سایکوآنالیز و سایکو دراما
دوره گذرانده تای چی و چی کونگ از آکادمی بین المللی هنر های رزمی یانگ
دوره گذرانده یومی هو از انجمن طب پیشگیر ژاپن
پانچا کارما از کالج آیورودا کرالا هند و دوره تخصصی آیورودا
دوره گذرانده رفلکسولوژی از انرژی ورسیتی و فنگ شوی از دانشگاه ابن سینا گرجستان
متخصص بین المللی ماساژ درمانی (تای، سوئدی، سنگ داغ، چینی) از مرکز مالزی
مدرس دوره های شمنیزم بر اساس سرفصل های موسسه کلیر گرین کاستاندا
مدیر سایت و مجموعه ذنیران نویسنده کتاب آموزه های محرمانه هیپنوتیزم، مترجم کتاب در جستوجوی آن،آن دیگر
امیرعلی علیئی بیش از ۱۲ سال است که به آموزش تخصصی خودشناسی،متافیزیک، درمانهای مکمل و آموزه های معنوی مشغول است و بزرگترین دغدغه او، آموزش دقیق، اصولی و کاربردی این موارد است. به دور از توهم، خرافات و برهم زدن تعادل طبیعی جسم، ذهن و روان.
این پایان صفحه نیست…
اگر تصمیم بگیری همراه ما باشی،
این تازه آغاز سفر است.
🌿
بازگشت | سفر اول: هنر دیدن




دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.