پاسخ کوتاه: تاریخچه برونفکنی به باورهای بسیار کهن برمیگردد؛ از مفهوم «با» در مصر باستان و روایتهای فلسفی یونان تا پرواز روح در شمنیزم و تمرینهای آگاهی در سنتهای هندی و تبتی. در قرن نوزدهم و بیستم، تئوسوفی و نویسندگانی مثل سیلوان مالدون اصطلاح «کالبد اختری» را رایج کردند و از دههی ۱۹۴۰ به بعد، پژوهشگران با اصطلاح بیطرفتر «تجربهی خارج از بدن» آن را بررسی کردند.
برونفکنی ایدهای تازه نیست. انسانها در فرهنگهای بسیار متفاوت، از درهی نیل تا استپهای سیبری، از حسی سخن گفتهاند که در آن آگاهی گویی از بدن جدا میشود و از بیرون به جهان نگاه میکند. در این مقاله سیر تاریخی این ایده را مرور میکنیم: هر دوره و هر سنت چه نامی بر آن گذاشته، چه برداشتی از آن داشته و امروز علم چه نگاهی به آن دارد. اگر تازه با این موضوع آشنا شدهاید، پیشنهاد میکنیم ابتدا مقالهی تجربه خارج از بدن چیست را هم بخوانید.
برونفکنی از کجا آمده است؟
پاسخ مستقیم: ریشهی ایدهی برونفکنی در این باور کهن است که انسان چیزی بیش از بدن جسمانی دارد؛ جزئی لطیفتر که میتواند در خواب، خلسه یا لحظهی مرگ از بدن فاصله بگیرد. این باور در اسطورهها، متون دینی و آیینهای شمنی دیده میشود.
واژهی «برونفکنی» در فارسی معادل اصطلاح انگلیسی Astral Projection است؛ یعنی «فرافکندن» یا بیرون فرستادن کالبد اختری. خود این اصطلاح نسبتاً جدید است و بیشتر در قرن نوزدهم و در محافل تئوسوفی رایج شد، اما تجربهای که توصیف میکند در متنها و روایتهای بسیار قدیمیتر هم دیده میشود. برای فهم بهتر تاریخچه، باید میان سه چیز فرق گذاشت:
- تجربه: حسی که فرد گزارش میکند؛ مثل دیدن بدن خود از بالا یا شناور بودن.
- تفسیر: توضیحی که هر فرهنگ برای این تجربه دارد؛ مثل سفر روح، کالبد اختری یا پدیدهای مغزی.
- تمرین: روشهایی که برای ایجاد آگاهانهی این تجربه پیشنهاد شده است.
در طول تاریخ، تجربهها شباهت زیادی به هم دارند، اما تفسیرها و روشها بسته به فرهنگ تغییر کردهاند.

برونفکنی در مصر باستان؛ «با» و «کا»
پاسخ مستقیم: مصریان باستان انسان را ترکیبی از چند جزء میدانستند. «با» (Ba) جنبهای از شخصیت یا روح بود که پس از مرگ میتوانست از گور بیرون برود و برگردد و معمولاً به شکل پرندهای با سر انسان تصویر میشد.
در باور مصری، «کا» نیروی حیاتی فرد بود و «با» بیشتر به هویت و حرکت روح مربوط میشد. تصویر پرندهی سرانسانی «با» که بر دیوار مقبرهها و روی تابوتها دیده میشود، یکی از قدیمیترین نمادهای این ایده است که بخشی از انسان میتواند مستقل از بدن جابهجا شود. البته این باورها بیشتر به زندگی پس از مرگ مربوط بودند تا تمرینی برای زندگان، و نباید آنها را با برونفکنی به معنای امروزی یکی دانست. با این حال، بسیاری از نویسندگان معاصر این نماد را نخستین نشانهی فکر «کالبدی جدا از بدن جسمانی» میدانند.

یونان باستان؛ افلاطون و افلوطین
پاسخ مستقیم: در فلسفهی یونان، روح جدا از بدن و برتر از آن دانسته میشد. افلاطون در کتاب «جمهوری» افسانهی «اِر» را آورده و افلوطین از تجربهای سخن گفته که در آن «از بدن بیرون میآید و به خود بیدار میشود».
در پایان کتاب دهم «جمهوری»، افلاطون داستان سربازی به نام اِر را نقل میکند که در میدان نبرد کشته میشود، اما پس از چند روز در کنار هیزمهای مراسم سوزاندن به زندگی برمیگردد و از سفر روحش به جهان دیگر خبر میدهد. این داستان را بیشتر روایتی اخلاقی دربارهی پاداش و کیفر و انتخاب زندگی بعدی میدانند، اما شباهتش به روایتهای امروزی تجربه نزدیک به مرگ توجه بسیاری را جلب کرده است.
چند قرن بعد، افلوطین، فیلسوف نوافلاطونی، در رسالههای «انئادها» نوشت که بارها از بدن بیرون آمده و به خود بیدار شده است. منظور او بیشتر تجربهای عرفانی و درونی بود تا سفر به مکانی دیگر، اما همین جمله از پرنقلقولترین شواهد کهن دربارهی تجربهی جدایی آگاهی از بدن است.
سنتهای شرقی؛ یوگا، تبت و شمنیزم
پاسخ مستقیم: در سنتهای شرقی، تجربهی جدایی آگاهی از بدن بیشتر در قالب تمرینهای مراقبه، یوگای رؤیا و سفر شمنی مطرح شده است؛ نه بهعنوان هدف نهایی، بلکه بهعنوان یکی از پدیدههای مسیر معنوی.
یوگا و تواناییهای فرامعمول
در «یوگا سوترای» پاتانجلی، بخشی به تواناییهای فرامعمول یا «سیدیها» اختصاص دارد که از تمرکز عمیق حاصل میشوند. در برخی تفسیرها، اشاره به ورود آگاهی به بدنی دیگر یا رها شدن از محدودیتهای بدن را با برونفکنی مقایسه کردهاند. با این حال، در سنت یوگا تأکید بر این است که این تواناییها نباید هدف تمرین باشند و دلبستگی به آنها میتواند مانع رشد شود.
تبت؛ یوگای رؤیا و انتقال آگاهی
در بودیسم تبتی، مجموعهای از تمرینها به نام «شش یوگای ناروپا» شناخته میشود که یوگای رؤیا و «پووا» یا انتقال آگاهی در لحظهی مرگ از جملهی آنهاست. یوگای رؤیا به حفظ آگاهی در خواب میپردازد و از این جهت با رؤیای شفاف و برونفکنی قرابت دارد.
شمنیزم؛ پرواز روح
در بسیاری از فرهنگهای شمنی، شمن با طبل، آواز یا رقص به حالت خلسه میرود و روحش برای شفا یا کسب دانش به جهانهای بالا و پایین سفر میکند. میرچا الیاده، دینپژوه رومانیایی، در کتاب مشهور «شمنیزم: فنون کهن خلسه» (۱۹۵۱) این «پرواز روح» را یکی از ویژگیهای اصلی شمنیزم دانست. برای آشنایی بیشتر با این سنت میتوانید مقالهی سفر شمنی را بخوانید.

تئوسوفی و پیدایش اصطلاح «کالبد اختری»
پاسخ مستقیم: اصطلاح «کالبد اختری» و «برونفکنی اختری» در اواخر قرن نوزدهم با جنبش تئوسوفی رایج شد. نویسندگانی مثل چارلز لیدبیتر، دنیای اختری را سطحی از هستی و کالبد اختری را بدنی لطیف برای سفر در آن توصیف کردند.
جامعهی تئوسوفی که در سال ۱۸۷۵ در نیویورک بنیان گذاشته شد، تلاش کرد آموزههای شرقی و غربی را در یک نظام فکری جمع کند. در این نظام، انسان چند کالبد لطیف دارد و کالبد اختری یکی از آنهاست. چارلز لیدبیتر در کتاب «سطح اختری» (۱۸۹۵) این سطح را با جزئیات توصیف کرد. همزمان، گروههای رمزی مثل «سپیدهدم زرین» (Golden Dawn) تمرینهایی مانند «بالا رفتن در سطوح» را آموزش میدادند. اگر میخواهید بیشتر دربارهی این مفهوم بدانید، مقالهی کالبد اختری چیست را ببینید.
قرن بیستم؛ از مالدون تا مونرو
پاسخ مستقیم: در قرن بیستم، برونفکنی از متون رمزی بیرون آمد و به کتابهای تجربی و آموزشی رسید. کتاب مالدون و کرینگتون در ۱۹۲۹، نوشتههای الیور فاکس و سپس کتاب رابرت مونرو در ۱۹۷۱ نقش مهمی در عمومی شدن این موضوع داشتند.
سیلوان مالدون، جوان آمریکایی که از کودکی تجربههای مکرر خروج از بدن را گزارش میکرد، همراه با هرِوارد کرینگتون، پژوهشگر پدیدههای روانی، کتاب «فرافکنی کالبد اختری» را در سال ۱۹۲۹ منتشر کرد. شرح مفصل آنها از طناب نقرهای هنوز هم در ادبیات برونفکنی تکرار میشود. الیور فاکس، نویسندهی انگلیسی، از دههی ۱۹۲۰ دربارهی پیوند رؤیای آگاهانه و برونفکنی نوشت و کتابش با عنوان «برونفکنی اختری» در ۱۹۳۹ منتشر شد.
در سال ۱۹۴۳، جی. ان. ام. تیرل، پژوهشگر انگلیسی، در کتاب «اشباح» (Apparitions) اصطلاح «تجربهی خارج از بدن» (Out-of-Body Experience یا OBE) را به کار برد؛ اصطلاحی که بعدها پژوهشگرانی مثل سیلیا گرین و رابرت مونرو هم آن را بهجای واژههای باورمحوری مثل «برونفکنی اختری» به کار بردند. رابرت مونرو، تاجر آمریکایی، با کتاب «سفرهای خارج از بدن» (۱۹۷۱) این موضوع را به میان مخاطبان عام برد و بعدها مؤسسهای برای پژوهش و آموزش حالتهای آگاهی بنیان گذاشت. برای فهرست کاملتر منابع این دوره، مقالهی بهترین کتابهای برونفکنی را ببینید.
پژوهشهای علمی دربارهی تجربهی خارج از بدن
پاسخ مستقیم: پژوهش علمی دربارهی این تجربه از دههی ۱۹۶۰ با گردآوری گزارشها آغاز شد و امروز در علوم اعصاب ادامه دارد. پژوهشگران نشان دادهاند که تحریک برخی نواحی مغز یا خطای هماهنگی حواس میتواند حس بیرون بودن از بدن را ایجاد کند، اما دربارهی ماهیت نهایی این تجربه هنوز اتفاق نظر وجود ندارد.
چند نقطهی عطف مهم در این مسیر:
- ۱۹۶۸، سیلیا گرین: پژوهشگر انگلیسی صدها گزارش دستاول را جمعآوری و دستهبندی کرد و ویژگیهای مشترک آنها را بررسی کرد.
- ۱۹۶۸، چارلز تارت: روانشناس آمریکایی در آزمایشگاه خواب، تجربههای داوطلبی معروف به «خانم زد» را بررسی کرد؛ پژوهشی که هنوز دربارهی روش و نتیجهاش بحث وجود دارد.
- ۲۰۰۲، اولاف بلانکه و همکاران: در مقالهای در مجلهی Nature گزارش دادند که تحریک الکتریکی ناحیهای در مغز یک بیمار مبتلا به صرع، حس دیدن بدن از بالا را ایجاد کرده است (مقالهی Nature).
- ۲۰۰۷ به بعد: پژوهشگرانی مثل هنریک ارسون با کمک عینک واقعیت مجازی و دوربین، حس بیرون بودن از بدن را در داوطلبان سالم ایجاد کردند.
این یافتهها نشان میدهند که مغز در ساختن حس «من کجا هستم» نقش اساسی دارد. برخی آن را توضیح کامل این تجربه میدانند و برخی دیگر معتقدند این پژوهشها فقط بخشی از ماجرا را روشن میکنند. خلاصهای از این دیدگاهها را میتوانید در صفحهی ویکیپدیای تجربهی خارج از بدن ببینید. در هر حال، علم هنوز ادعای سفر واقعی آگاهی به مکانی دیگر را تأیید نکرده است.
از تاریخچه چه درسی برای تمرین امروز میگیریم؟
پاسخ مستقیم: مرور تاریخچه نشان میدهد که این تجربه در فرهنگهای مختلف تکرار شده، اما تفسیرش همیشه به نگاه فرهنگی وابسته بوده است. برای تمرین امروز، بهتر است تجربه را با ذهنی باز و کنجکاو و بدون تعصب یا ترس دنبال کنیم.
- تجربهها شبیهاند، تفسیرها متفاوت: حس شناوری، ارتعاش و دیدن بدن از بیرون در بسیاری از گزارشها مشترک است.
- آرامش و تمرین، قدیمیترین ابزار: تقریباً همهی سنتها بر آرامسازی، تمرکز و حالت مرز خواب و بیداری تأکید داشتهاند.
- هدف، شناخت است نه نمایش: سنتهای معنوی معمولاً دلبستگی به پدیدههای فرامعمول را مانع رشد میدانستند.
- احتیاط همیشه لازم است: برای افرادی که سابقهی اختلالهای روانی جدی دارند، مشورت با متخصص پیش از تمرینهای عمیق توصیه میشود؛ دربارهی این موضوع مقالهی خطرات برونفکنی را بخوانید.
اگر از تاریخ به تمرین علاقهمند شدید، مقالهی روشهای برونفکنی قدم بعدی خوبی است.
یادگیری اصولی برونفکنی با دورهی آستانه
آشنایی با تاریخچه برونفکنی کمک میکند بدانیم این تجربه از کجا آمده و چه تفسیرهایی از آن وجود دارد. اگر دوست دارید از مطالعه فراتر بروید و تمرین را با برنامهای مرحلهبهمرحله، نکات ایمنی و پاسخ به پرسشهایتان پیش ببرید، نگاهی به دورهی آستانه در ذنیران بیندازید؛ دورهای که برای آشنایی گامبهگام با برونفکنی طراحی شده است.
جمعبندی
تاریخچه برونفکنی داستان یک تجربهی تکرارشوندهی انسانی است که هر فرهنگ با زبان خودش دربارهاش سخن گفته است: «با» در مصر، روح در فلسفهی یونان، پرواز روح در شمنیزم، یوگای رؤیا در تبت، کالبد اختری در تئوسوفی و سرانجام «تجربهی خارج از بدن» در زبان پژوهشگران. امروز علوم اعصاب بخشی از سازوکار این حس را روشن کرده، اما پرسشهای بزرگی همچنان باز مانده است. شناخت این سیر تاریخی کمک میکند با دیدی واقعبینانه، کنجکاو و آرام به سراغ این تجربه برویم.
پرسشهای متداول
یکی از قدیمیترین نمادهای مرتبط، «با» در مصر باستان است؛ جنبهای از روح که به شکل پرندهای با سر انسان تصویر میشد و باور داشتند پس از مرگ میتواند از بدن جدا شود و برگردد.
این اصطلاح در اواخر قرن نوزدهم و بیشتر با جنبش تئوسوفی و نوشتههای افرادی مثل چارلز لیدبیتر رایج شد و در قرن بیستم با کتاب مالدون و کرینگتون گسترش یافت.
جی. ان. ام. تیرل، پژوهشگر انگلیسی، در سال ۱۹۴۳ در کتاب Apparitions این اصطلاح را به کار برد و بعدها سیلیا گرین و رابرت مونرو آن را رایجتر کردند.
علم وجود تجربهی خارج از بدن را بهعنوان یک تجربهی ذهنی میپذیرد و برخی سازوکارهای مغزی آن را بررسی کرده است، اما ادعای سفر واقعی آگاهی به مکانی دیگر را تأیید نکرده است.
در سنتهایی مثل یوگا، بودیسم تبتی و شمنیزم، تجربههای مشابهی در قالب تواناییهای حاصل از مراقبه، یوگای رؤیا و پرواز روح توصیف شدهاند، هرچند با برونفکنی به معنای امروزی کاملاً یکی نیستند.
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

