پاسخ کوتاه: کتاب «چگونه هاله را ببینیم و بخوانیم» (How to See and Read the Aura) نوشتهی تد اندروز، نویسنده و مدرس آمریکایی حوزهی متافیزیک، نخستین بار در ۱۹۹۱ از سوی انتشارات Llewellyn منتشر شد. کتاب در شش فصل کوتاه، قدمبهقدم یاد میدهد هاله را حس کنید، با تمرینهای چشم و «نگاه نرم» آن را ببینید، با میلهی رادیستزی و پاندول اندازه بگیرید، رنگهایش را تفسیر کنید و با تنفس، تجسم و مانترا از آن محافظت کنید.
در این خلاصهی کتاب چگونه هاله را ببینیم، معروفترین کتاب هالهبینی تد اندروز، اول نویسنده و ایدهی اصلی کتاب را میشناسیم، بعد هر شش فصل را با تمرینهایش مرور میکنیم، نکتههای کاربردی را جدا میکنیم و در پایان نقدهای علمی و نکتههای ایمنی را میآوریم تا بدانید این کتاب برای شما مناسب است یا نه.

کتاب چگونه هاله را ببینیم درباره چیست؟
این کتاب یک کتاب کار عملی برای مبتدیان است: کمتر نظریه میدهد و بیشتر تمرین. هدف اندروز این است که خواننده هاله را اول حس کند، بعد ببیند، بعد اندازه بگیرد و در آخر آن را تفسیر و تقویت کند.
جملهی محوری کتاب این است که هر کسی میتواند هاله را ببیند و این کار «جادویی» نیست؛ فقط به کمی شناخت، زمان، تمرین و پشتکار نیاز دارد. اندروز میگوید دیدن هاله بخش آسان کار است و تفسیر آنچه دیده میشود بخش دشوار آن. کتاب پر از تصویر و نمودار است و تمرینها طوری چیده شدهاند که از ساده به دشوار پیش بروند.
مشخصات کتاب
| مورد | توضیح |
|---|---|
| عنوان اصلی | How to See and Read the Aura |
| نویسنده | تد اندروز (Ted Andrews، ۱۹۵۲–۲۰۰۹) |
| ناشر اصلی | Llewellyn Publications، مجموعهی How To |
| چاپ نخست | ۱۹۹۱؛ ویراست بازنگریشده در ۲۰۰۶ (۱۶۸ صفحه) |
| شابک ویراست ۲۰۰۶ | 9780738708157 |
| تعداد فصل | ۶ فصل بههمراه کتابشناسی |
| موضوع | هالهبینی، رنگهای هاله، رادیستزی، تقویت و محافظت از هاله |
تد اندروز کیست؟
تد اندروز (۱۵ ژوئیهی ۱۹۵۲، دیتون اوهایو – ۲۴ اکتبر ۲۰۰۹) نویسندهی آمریکایی بیش از ۴۰ کتاب در حوزهی عرفان، طبیعت و معنویت بود که بیشتر با کتاب پرفروش «Animal Speak» دربارهی نمادشناسی حیوانات شناخته میشود.
اندروز حدود ده سال در مدارس دولتی سینسیناتی معلم و مشاور بود و بعد به نوشتن و برگزاری کارگاه روی آورد. معرفی خود کتاب او را «روشنبین» و دارای گواهی در مدیومیت معنوی، هیپنوتیزم پایه و طب فشاری میداند و میگوید با تحلیل زندگی گذشته، تفسیر هاله، عددشناسی، تاروت و کابالا کار میکرد. نخستین کتابش، «Simplified Magic»، در ۱۹۸۷ دربارهی کابالای عملی منتشر شد و همین علاقه به کابالا در تمرین «ستون میانی» فصل آخر همین کتاب هم دیده میشود. او در ۲۰۰۹ بر اثر سرطان در مزرعه و پناهگاه حیواناتش در تنسی درگذشت.
اینها ادعاها و عنوانهای خود نویسنده و ناشر است، نه مدرک علمی؛ اندروز را باید یک آموزگار سنتهای باطنی دانست، نه پژوهشگر دانشگاهی.
ایدههای اصلی کتاب
پنج ایده ستون کتاباند: هاله میدان انرژی دور همهی ماده است، فرکانس منحصربهفرد دارد، با هالهی دیگران و طبیعت تبادل انرژی میکند، با تماس طولانی ردّ خود را بر اشیا و مکانها میگذارد و وضعیت جسمی، هیجانی، ذهنی و معنوی ما را نشان میدهد.
- هاله قابل یادگیری است: از نگاه اندروز کودکان هاله را طبیعی میبینند و رنگهای عجیب نقاشیهایشان از همین میآید؛ واکنش بزرگترها این توانایی را خاموش میکند و تمرین آن را بیدار میکند.
- هالهی قوی محافظ است: هر چه هاله شادابتر باشد، به گفتهی نویسنده کمتر تحت تأثیر نیروهای بیرونی، خستگی و «تخلیهی انرژی» قرار میگیرید.
- شهود باید راستیآزمایی شود: اندروز بارها هشدار میدهد که آدم بهراحتی آنچه را دوست دارد در هالهی خودش «میبیند» و برای همین ابزارهایی مثل پاندول را برای تأیید پیشنهاد میکند.
- اخلاق هالهخوانی: بدون اجازهی کسی هالهاش را نخوانید، دربارهی دیگران قضاوت نکنید و هرگز تشخیص پزشکی ندهید.
خلاصهی فصلبهفصل کتاب
کتاب شش فصل دارد که مسیر «شناختن، حسکردن، دیدن، اندازهگرفتن، تفسیر و محافظت» را طی میکنند. در ادامه هر فصل را با نام انگلیسی و تمرینهای اصلیاش مرور میکنیم.

فصل ۱: هاله چیست؟ (What Is the Aura?)
اندروز هاله را میدان انرژیای تعریف میکند که دور هر چیزی با ساختار اتمی هست؛ میدان موجودات زنده، یعنی درخت، گیاه، حیوان و انسان، فعالتر و راحتتر قابلتشخیص است. فصل با یک پرسشنامهی دوازدهسؤالی شروع میشود؛ مثلاً «آیا کنار بعضی آدمها احساس تخلیه میکنید؟» یا «آیا تا حالا حس کردهاید کسی به شما خیره شده؟» و میگوید اگر حتی به یکی جواب مثبت بدهید، هاله را تجربه کردهاید.
به گفتهی کتاب، هالهی انسان سهبعدی و در فرد سالم بیضی یا تخممرغیشکل است و در فرد معمولی حدود ۸ تا ۱۰ فوت (حدود ۲٫۵ تا ۳ متر) دور بدن گسترده میشود. هالهای که در نقاشیهای قدیسان دور سر کشیده شده، به نظر اندروز همان بخشی از هاله است که راحتتر دیده میشود. فهرست دهگانهی عوامل تضعیف هاله هم در همین فصل است: تغذیهی بد، کمتحرکی، نبود هوای تازه، کمخوابی، استرس، الکل، مواد مخدر، دخانیات، عادتهای منفی و فعالیتهای روانی نادرست.
هستهی فصل پنج ویژگی هاله است:
- هر هاله فرکانس منحصربهفرد خود را دارد؛ همخوانی فرکانسها «جوشخوردن» فوری با کسی را توضیح میدهد و ناهمخوانی، بیدلیل خوشنیامدن از کسی را.
- هاله با هالهی دیگران تعامل دارد و در هر برخورد انرژی داده و گرفته میشود؛ برای همین ممکن است آخر روز «آوار انرژی» دیگران را با خود حمل کنید.
- هاله با حیوان، گیاه و سنگ هم تعامل دارد؛ اندروز از بغلکردن درخت، نشستن زیر بید برای سردرد و اثر کاج بر احساس گناه میگوید.
- هر چه تماس طولانیتر و صمیمیتر باشد، تبادل انرژی بیشتر است؛ از پتوی محبوب کودک و صندلی همیشگی ما تا رابطهی جنسی و پیوند والد و فرزند. سایکومتری (خواندن اشیا) هم از نگاه او بر همین اصل استوار است.
- هاله و تغییراتش وضعیت جسمی، هیجانی، ذهنی و معنوی را نشان میدهد؛ رنگها در طول روز تغییر میکنند ولی یکی دو رنگ پایه برای ماهها میمانند.
فصل با تمرین «هلدادن و کشیدن هاله» تمام میشود: دوستتان پشت به شما میایستد و شما از فاصلهی حدود یک متری، بدون لمس، حرکت هلدادن و کشیدن را تکرار میکنید؛ به ادعای نویسنده بدن او جلو و عقب تاب میخورد. اندروز پیشنهاد میکند یک ناظر از پهلو نگاه کند و کسی هم جلوی فرد بایستد تا اگر تعادلش به هم خورد او را بگیرد.
فصل ۲: حسکردن هاله (Feeling the Aura)
این فصل میگوید پیش از دیدن، باید حسکردن هاله را یاد گرفت و کلید آن «تمرکز آرام» است. اندروز آرامسازی پیشرونده را پیشنهاد میکند: چشمها بسته، تنفس عمیق دیافراگمی و فرستادن حس گرما و آرامش از پاها تا فرق سر. به گفتهی او آرامش حالتی «بیشحسی» میسازد که در آن صدا، بو و رنگ پررنگتر درک میشوند.
سه تمرین اصلی فصل:
- تمرین ۱، حسکردن انرژیهای ظریف: کف دستها را ۱۵ تا ۳۰ ثانیه به هم بمالید، روبهروی هم با فاصلهی حدود ۶۰ سانتیمتر نگه دارید و آرام نزدیک و دور کنید تا فشار، گرما، خنکی، گزگز یا حس «کشسانی» میان دستها را بفهمید. بعد همین کار را با نزدیککردن دست به ساعد دست دیگر انجام دهید و تجربهها را در دفترچه بنویسید.
- تمرین ۲، فرستادن و حسکردن الگوهای انرژی: با این اصل قدیمی که «انرژی از فکر پیروی میکند»، انگشت اشاره را چند سانتیمتر بالای کف دست دیگر میگیرید و دایرهای از انرژی تجسم میکنید تا دایرهای گرم یا گزگزدار در کف دست حس شود. در نسخهی دونفره، روی پشت کسی بدون لمس دایره، مربع یا مثلث میکشید تا شکل را حدس بزند.
- تمرین ۳، تشخیص ورود به حریم هاله: با چشم بسته پشت به دیوار میایستید و همراهتان قدمبهقدم و بیصدا جلو میآید؛ باید بگویید از کجا حضورش را حس میکنید. اندروز پیشنهاد میکند برای حذف سرنخها از چشمبند و پنبه در گوش استفاده شود.
فصل ۳: یاد گرفتن دیدن هاله (Learning to See the Aura)
اندروز میگوید دیدن هاله بیشتر یک مهارت جسمی است تا متافیزیکی و دو راه دارد: دیدن شهودی با چشم ذهن و دیدن عینی با چشم سر. توضیح او دربارهی مردمک، عنبیه و سلولهای مخروطی و استوانهای شبکیه پایهی چهار تمرین چشم است.
چهار چارت تمرینی کتاب که روی مقوای حدود ۴۵×۴۵ سانتیمتر ساخته و در فاصلهی حدود ۱٫۸ تا ۲٫۴ متری روی دیوار زده میشوند:
- چارت مارپیچ: نگاه را به مرکز مارپیچ میبرید و انگار آن را به سمت خود میکشید و دور میکنید؛ حداکثر ۳ تا ۴ دقیقه.
- چارت وضوح رنگ: دایرههای رنگی روی زمینهی سفید؛ بعد از خیرهشدن و چرخاندن چشم دور دایره، نگاه را به مقوای سفید کناری میبرید و «پستصویر» را میبینید. اندروز صریح میگوید پستصویر بخشی از هاله نیست و فقط نشان میدهد گیرندههای چشم تحریک شدهاند. او رنگ مکمل پستصویر را «همتای اختری» رنگ مینامد، مثلاً سبز برای قرمز.
- چارت ستارهی روشن روی زمینهی سیاه: تمرین جابهجایی میان تمرکز مستقیم و «نگاه نرم»؛ همان نگاه خیالپردازانهای که به هیچجا خیره نیست. به گفتهی کتاب، سایهای خاکستری و بعد آبیرنگ دور لبههای ستاره ظاهر میشود.
- چارت حرکت چشم: پرش سریع نگاه بین پنج نقطه در جهتهای عمودی، افقی، مورب و دایرهای، با هر چشم جداگانه و هر دو با هم؛ حداکثر ده دقیقه.
نویسنده برای همهی این تمرینها هشدار میدهد که آرام شروع کنید و با اولین نشانهی خستگی یا درد چشم دست بکشید. بعد سراغ تمرینهای میدانی میرود: دراز کشیدن روی چمن در روزی آفتابی و بیابر و نگاه نرم به خط نوک درختان در برابر آسمان آبی، جایی که به گفتهی او مه روشنی دور درختان دیده میشود و در بهار پررنگتر است. پیشنهاد اندروز برای مبتدیها نور کم، مثلاً اتاقی در غروب، است؛ دست را جلوی مقوای سفید میگیرید، ۳۰ ثانیه روی نوک انگشتان تمرکز میکنید و بعد نگاه را نرم و باز میکنید تا هالهی دست مثل مه یا موج گرمای روی آسفالت دیده شود؛ معمولاً اول سفید کمرنگ یا آبی.
مرحلهی آخر دیدن هالهی دیگران است: همراهتان جلوی دیوار سفید در اتاق کمنور میایستد و شما از فاصلهی ۲٫۵ تا ۳ متری، اول چند دور سریع نگاه را دور بدن او میچرخانید، بعد ۱۵ تا ۳۰ ثانیه روی پیشانی تمرکز میکنید و سپس به نگاه نرم میروید. به گفتهی کتاب، هالهی سر و شانهها زودتر از همه دیده میشود و با تمرین منظم، نتیجهی محسوس در یکی دو ماه به دست میآید.
فصل ۴: اندازهگیری میدان هاله (Measuring Your Auric Field)
این فصل رادیستزی (Radiesthesia)، یعنی استفاده از میلهی رادیستزی و پاندول برای تشخیص «تابش انرژی» را آموزش میدهد. اندروز این ابزارها را رابط میان دستگاه عصبی و ذهن ناخودآگاه میداند که خودشان هیچ پاسخی نمیدهند.
نکتهی جالب این است که خود کتاب حرکت پاندول را «پاسخ ایدئوموتور» مینامد؛ یعنی حرکت ریز و ناخودآگاه عضلات که ناخودآگاه آن را هدایت میکند. اندروز این را دلیل کارکرد ابزار میداند، در حالی که روانشناسی همین پدیده را دلیل اصلی میداند که چرا پاندول همان چیزی را نشان میدهد که فرد ناخواسته انتظارش را دارد.
- ساخت میلهی رادیستزی: دو چوبلباسی فلزی را میبرید، به شکل L خم میکنید و دستهای از مقوای لولهشده رویش میگذارید که میله آزادانه بچرخد. نسخهی بهتر با لولهی مسی حدود ۲ سانتیمتری و درپوش مسی ساخته میشود.
- اندازهگیری هاله با میله: از حدود ۹ متری آرام به سمت همراهتان میروید؛ از قبل تعیین کردهاید که بازشدن یا ضربدرشدن میلهها یعنی رسیدن به لبهی هاله. پیشنهاد کتاب برای آزمایش: اندازهگیری پیش و پس از نگهداشتن کریستال، پابرهنه ایستادن، بغلکردن درخت، خوردن شکلات یا سیب، یا گوشدادن به موسیقی هویمتال در برابر موسیقی کلاسیک.
- برنامهریزی پاندول: آرنج روی میز، پاندول آویزان روی چارتی با دو خط عمود؛ با صدای بلند تعیین میکنید که حرکت روی خط عمودی یعنی «بله» و روی خط افقی یعنی «خیر» (یا چرخش ساعتگرد و پادساعتگرد). اندروز میگوید یک هفته روزی پنج دقیقه تمرین کافی است و سؤالها باید دقیق و بدون هیجان پرسیده شوند؛ مثلاً بهجای «این غذا خوردنی است؟» بپرسید «این غذا برای من مفید است؟».
- اندازهگیری هاله با پاندول: یا با سؤالهای بله/خیر دربارهی اندازه، یا با قدمبرداشتن آرام از حدود ۶ متری و مکث بعد از هر قدم. خود نویسنده میگوید این روش «صددرصد دقیق نیست».
فصل ۵: معنای رنگها در هاله (The Meaning of Colors in the Aura)
فصل پنجم تفسیر رنگهای هاله را آموزش میدهد و با ده رهنمود شروع میشود که مهمترین بخش اخلاقی کتاب هم هست. خلاصهی این رهنمودها:
- رنگهای نزدیک بدن بیشتر وضعیت جسمی را نشان میدهند و رنگهای بیرونی، انرژی هیجانی، ذهنی و معنوی.
- رنگهای روشنتر و پاستلی بهترند؛ رنگهای گلآلود و غلیظ نشانهی عدم تعادلاند.
- رنگ تیرهی درخشان لزوماً منفی نیست و ممکن است انرژی بالا را نشان دهد.
- معمولاً چند رنگ همزمان در هاله هست و ترکیبشان معنا دارد.
- هالهی دیگران را از پشت هالهی خودتان میبینید؛ اگر هالهی شما زرد باشد و او آبی، شاید سبز ببینید.
- بر اساس هاله دربارهی کسی قضاوت نکنید و به او نگویید چه کند.
- تفسیر را با پرسیدن از خود فرد و بازخورد او بسنجید.
- رنگهای نزدیک بدن در طول روز بارها تغییر میکنند، ولی هر کس یک یا دو رنگ غالب دارد.
- اولین رنگهایی که دیده میشوند معمولاً خاکستری و آبی روشناند؛ با تمرین منظم، در چهار تا شش هفته دستکم خود هاله دیده میشود.
- بدون اجازه هالهی کسی را نخوانید؛ اندروز آن را به خواندن نامههای دیگران تشبیه میکند.
بعد معنای رنگها میآید: هفت رنگ رنگینکمان و رنگهای صورتی، طلایی، سفید، خاکستری، قهوهای و سیاه. چند نکتهی متمایز: زرد و آبی را از راحتترین رنگها برای دیدن میداند؛ سفید را اغلب نشانهی دیدن ناقص هاله، مگر همراه رنگهای دیگر؛ و تأکید میکند سیاه در هاله نشانهی مرگ یا بیماری کشنده نیست و بیشتر رنگ محافظت و رازداری است. او از نقطههای نقرهای چشمکزن («توینکلیها») هم میگوید که به نظرش نشانهی فعالشدن خلاقیت و باروریاند؛ این برداشت شخصی خود نویسنده است و هیچ پشتوانهی پزشکی ندارد.

این فصل برای کسانی که هنوز رنگ نمیبینند، روش تعیین رنگ با چرخهی رنگ و میلهی رادیستزی یا جدول رنگ و پاندول را هم آموزش میدهد. بخش پایانی فصل «هالهی سلامت» است: به گفتهی اندروز در فرد سالم، نزدیکترین لایهی هاله بهشکل خطوط انرژی تابنده و متقارن تا ۳۰ تا ۶۰ سانتیمتر از بدن دیده میشود و عدم تقارن، تیرگی یا سرخی این خطوط ممکن است با مشکلی در همان ناحیه همراه باشد. اما بلافاصله و با تأکید هشدار میدهد که فقط پزشک حق تشخیص و درمان دارد، گفتن «سرطان» یا «پیشسرطان» با دیدن یک لکهی تیره کاری غیرمسئولانه و بیرحمانه است و هر برداشت منفی را باید فقط با پیشنهاد مراجعه به پزشک مطرح کرد.
فصل ۶: تقویت و محافظت از هاله (Strengthening and Protecting the Aura)
آخرین و طولانیترین فصل ابزارهای تقویت هاله را آموزش میدهد؛ از عادتهای سادهی سالم تا تمرینهای تجسمی و آوایی. به گفتهی اندروز پایهی هالهی قوی همان سلامت عمومی است: نور خورشید، ورزش، هوای تازه، وعدههای غذایی کوچکتر و مکرر، مدیتیشن و اعتدال در همهچیز.
ابزارهای کمکی این فصل: موسیقی (سرود گریگوری یا قطعهی کلاسیک آرامی مثل «موسیقی آب» هندل برای پاککردن فضای اتاق بعد از دعوا)، بخور و دود گیاهان به سنت بومیان آمریکا (مریمگلی و علف شیرین، کندر، و گاردنیا برای درمانگران و مشاوران) و کریستال کوارتز دوسر که به ادعای نویسنده هاله را تثبیت و شارژ میکند. سپس چهار تکنیک اصلی میآید:
- جلوگیری از تخلیهی انرژی: برای کسانی که بعد از گفتوگو با آنها احساس خستگی میکنید، پاها را از مچ روی هم بیندازید و نوک انگشتان دو دست را به هم برسانید تا به گفتهی کتاب «مدار انرژی» بسته شود. اندروز توصیه میکند کسی را «خونآشام انرژی» خطاب نکنید؛ فقط بیسروصدا این حالت را بگیرید.
- تنفس انرژیبخش: تنفس از بینی بهجای دهان و تنفس متناوب سوراخهای بینی؛ دم با شمارش ۴، نگهداشتن با شمارش ۱۶ و بازدم با شمارش ۸، چهار تا پنج بار برای هر طرف. او این را به ایدا، پینگالا و سوشومنا در یوگا ربط میدهد و برای مبتدیها نسبت سبکتر ۳-۶-۳ را پیشنهاد میکند.
- گردباد پاککننده: تجسم گردبادی از آتش سفید بلورین در حدود ۶ متری بالای سر که ساعتگرد میچرخد، از فرق سر وارد میشود، آوار انرژی روز را میبلعد و از کف پا به دل زمین میبرد؛ حدود پنج دقیقه، بهویژه آخر روزهای شلوغ.
- تمرین ستون میانی (Middle Pillar): تمرینی از کابالای عرفانی که پنج کرهی نور را در فرق سر، گلو، قلب، ناحیهی لگن و پاها تجسم میکند و برای هر کدام یکی از نامهای عبری خداوند را مثل مانترا پنج تا ده بار آهنگین تکرار میکند. بعد با تنفس ریتمیک، انرژی را در دو پهلو و جلو و پشت بدن به گردش درمیآورد و در آخر نور رنگینکمانی را از فرق سر به کل هاله میپاشد. اندروز این را بنیادیترین تمرین کارگاههایش میداند و نسخهای ششکرهای هم با کرهی اضافه در ناحیهی پیشانی (چشم سوم) برای تقویت هالهبینی پیشنهاد میکند.
بخش بعدی فصل دربارهی مانترا و ذکر است. اندروز میگوید ۱۰ تا ۱۵ دقیقه تکرار یک ذکر معمولاً برای حس اثرش کافی است و دو نمونه میآورد: «اوم» (و شکل AUM) همراه با تجسم حروف سانسکریت اوم روی تنه، و «اوم مانی پادمه هوم» که آن را به کوان یین، الههی مهربانی در سنت چینی، ربط میدهد و معنای هر شش هجایش را توضیح میدهد.
کتاب با مراقبهی «ردای زرین عروسی» تمام میشود؛ تعبیری از مسیحیت باطنی و تمثیل ضیافت پادشاه در انجیل متی (۲۲:۲–۱۴) برای هالهی پاکشده. در این مراقبهی هدایتشده از پلههایی پایین میروید، جلوی آینهای تصویر آرمانی خود را میبینید و دوازده «گل سرخ نور» را بهترتیب روی پاها، زانوها، کف دستها، ناحیهی لگن، زیر شبکهی خورشیدی، قلب، گلو، پیشانی و فرق سر میشکفانید؛ هر گل یادآور بخشی از زندگی است، از قدمهایی که برداشتهاید تا عشقها، حرفها و رؤیاها. اندروز پیشنهاد میکند این مراقبه دستکم ماهی یک بار انجام شود.
نکتههای کاربردی کتاب برای شروع
اگر بخواهید فقط چند درس عملی از این کتاب بردارید، اینها مهمترند و بیشترشان حتی بدون باور به هاله هم برای آرامش و توجه مفیدند:
- اول آرام شوید، بعد تمرین کنید: تلاش زیاد مانع است؛ چند دقیقه آرامسازی پیشرونده پیش از هر تمرین.
- نگاه نرم را تمرین کنید: تمرکز روی یک نقطه و سپس رهاکردن نگاه به کل فضا، هستهی همهی تمرینهای دیدن هاله است.
- کوتاه و منظم: تمرین چشم روزی یکی دو بار و هر بار ۱۰ تا ۱۵ دقیقه؛ پیوستگی مهمتر از طول جلسه است.
- دفترچه داشته باشید: حسها و دیدهها را بنویسید تا پیشرفت یا خطای ذهن را بهتر ببینید.
- پستصویر را با هاله اشتباه نگیرید: نکتهای که خود اندروز گوشزد میکند.
- اخلاق را جدی بگیرید: بیاجازه نخوانید، قضاوت نکنید و هرگز برداشت از هاله را جای تشخیص پزشکی ننشانید.
اگر میخواهید تمرینهای هالهبینی را با راهنمایی تصویری شروع کنید، فیلم آموزش هالهبینی مقدماتی ذنیران مکمل خوبی برای این کتاب است. برای آشنایی پایهایتر با لایهها و رنگها، مقالهی هاله انرژی چیست را هم بخوانید.
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
«چگونه هاله را ببینیم و بخوانیم» برای مبتدیانی مناسب است که یک کتاب کوتاه، ساده و پر از تمرین میخواهند، نه کسانی که دنبال بحث نظری عمیق یا شواهد علمیاند.
- علاقهمندان به هالهبینی، چاکراها و انرژی چاکراها که میخواهند از جایی عملی شروع کنند.
- کسانی که به تمرینهای توجه، تجسم و تنفس علاقه دارند؛ بخش تنفس متناوب کتاب با مفهوم نادیهای ایدا، پینگالا و سوشومنا پیوند دارد.
- خوانندگان سنت تئوسوفی و نمادشناسی رنگ؛ اگر کتاب شکل فکرها اثر بسانت و لیدبیتر را خواندهاید، تفسیر رنگها در این کتاب سادهتر و کاربردیتر است.
- کسانی که به رنگدرمانی و معنای رنگها علاقه دارند؛ خود اندروز مطالعهی کروموتراپی را برای فهم بهتر رنگهای هاله پیشنهاد میکند.
اگر دنبال پاسخ علمی به این سؤالاید که «آیا هاله واقعی است؟»، این کتاب پاسخ قانعکنندهای نمیدهد و بهتر است آن را کنار منابع پژوهشی بخوانید.
نقد و محدودیتهای کتاب
مهمترین نقد کتاب این است که ادعای اصلیاش، یعنی وجود میدان انرژی دیدنی به نام هاله که وضعیت سلامت و شخصیت را نشان دهد، در آزمونهای علمی تأیید نشده است. اندروز میگوید علم وجود هاله را «اثبات» کرده، اما میدانهای قابلاندازهگیری بدن مثل گرما و میدان الکتریکی قلب، همان هالهی رنگیای نیستند که کتاب توصیف میکند.
- آزمون «حسکردن» میدان انرژی: در پژوهش مشهوری که در ۱۹۹۸ در مجلهی JAMA منتشر شد، از ۲۱ درمانگر لمس درمانی خواسته شد بدون دیدن، تشخیص دهند دست پژوهشگر نزدیک کدام دستشان است؛ آنها فقط در ۴۴ درصد آزمونها درست گفتند که حتی از حدس تصادفی (۵۰ درصد) هم کمتر است (Rosa و همکاران، JAMA). این مستقیماً به تمرینهای فصل دوم مربوط است؛ بیشتر بخوانید در مقالهی لمس درمانی و شواهد علمی آن.
- توضیحهای سادهتر برای «دیدن» هاله: پستصویر، خستگی گیرندههای چشم بعد از خیرهشدن، تضاد لبهها در نور کم و تلقین میتوانند مه یا رنگ دور اشیا بسازند. انصافاً خود اندروز پستصویر را از هاله جدا میکند، ولی آزمون مستقلی برای جداکردن این دو پیشنهاد نمیدهد.
- پاندول و میله و اثر ایدئوموتور: همان حرکت ناخودآگاه عضلات که کتاب توصیف میکند، در روانشناسی توضیح میدهد چرا ابزار پاسخ مورد انتظار را نشان میدهد؛ برای همین «اندازهگیری» هاله با این ابزارها در آزمونهای کنترلشدهی دوسوکور معنا پیدا میکند، نه در تمرین با همراهی که نتیجه را میداند.
- ادعاهای بیپشتوانه: جملههایی مثل اینکه یک کریستال کوچک هاله را «تا حدود یک متر» بزرگتر میکند، نشستن زیر درخت بید سردرد را برطرف میکند، یا نقطههای نقرهای هاله نشانهی احتمال بارداری است، منبع پژوهشی ندارند و تجربهی شخصی نویسندهاند. ادعای «فقط ۱۵ تا ۲۰ درصد از گیرندههای چشم را به کار میبریم» هم پشتوانهی علمی ندارد.
- نقطهی قوت اخلاقی: در مقابل، تأکید پیدرپی کتاب بر نگرفتن تصمیم پزشکی بر اساس هاله، احترام به حریم خصوصی و پرهیز از قضاوت، از بسیاری کتابهای مشابه مسئولانهتر است.
جمعبندی منصفانه: این کتاب را بهعنوان راهنمای تمرینهای توجه، تجسم و آرامش در چارچوب یک سنت باطنی بخوانید، نه بهعنوان ابزار شناخت قطعی آدمها یا سلامتشان.
نکتههای ایمنی پیش از انجام تمرینها
تمرینهای کتاب برای بیشتر افراد کمخطرند، اما چند مورد احتیاط لازم دارد و هیچکدام جایگزین مراقبت پزشکی یا روانشناختی نیست.
- تمرینهای چشم: طبق توصیهی خود کتاب کوتاه انجام دهید و با درد، سوزش یا تاری دید متوقف شوید. اگر بدون تمرین و در زندگی روزمره دور چراغها حلقهی نور میبینید (که در فارسی هم «هالهبینی» گفته میشود)، این میتواند نشانهی مشکلی در چشم باشد و باید به چشمپزشک مراجعه کنید.
- حبس تنفس: نگهداشتن تنفس تا شمارش ۱۶ برای همه مناسب نیست. در بارداری، فشار خون بالا، بیماری قلبی یا ریوی، صرع یا سابقهی حملهی پانیک با پزشک مشورت کنید یا فقط تنفس متناوب آرام بدون حبس را انجام دهید.
- تمرین هلدادن هاله: حتماً کسی را برای گرفتن فرد بگذارید و برای سالمندان یا کسانی که مشکل تعادل دارند انجامش ندهید.
- دود و بخور: در فضای بسته و برای افراد مبتلا به آسم یا حساسیت تنفسی با احتیاط و تهویهی کافی استفاده کنید.
- تفسیر سلامت: هرگز بر اساس رنگ یا لکهی هاله، درمان پزشکی را عقب نیندازید یا کسی را از بیماری بترسانید. کتاب دربارهی ارتباط هاله با تجربهی آزار در کودکی هم ادعاهایی دارد؛ خود اندروز میگوید چنین موضوعی فقط باید در چارچوب درمانی و با متخصص مطرح شود.
جمعبندی: آیا این کتاب را بخوانیم؟
اگر یک کتاب کوتاه و عملی دربارهی هالهبینی میخواهید که قدمبهقدم از حسکردن تا دیدن، اندازهگیری، تفسیر رنگ و محافظت پیش برود، کتاب تد اندروز یکی از پرخوانندهترین گزینههاست؛ جلد ویراست جدید آن از فروش بیش از ۴۳۰ هزار نسخه خبر میدهد.
نقطهی قوتش تمرینهای روشن و تأکید اخلاقی است و نقطهی ضعفش ادعاهای علمی و درمانی بیپشتوانه. با ذهن باز ولی نقاد بخوانید، تمرینها را با احتیاط انجام دهید و تجربهی خود را ثبت کنید. میتوانید دانلود خلاصه کتاب را از دکمهی پایین همین صفحه انجام دهید و برای اطلاعات نسخهی اصلی به صفحهی کتاب در سایت انتشارات Llewellyn سر بزنید.
پرسشهای متداول
این کتاب نوشتهی تد اندروز (Llewellyn، ۱۹۹۱) یک راهنمای عملی هالهبینی در شش فصل است: تعریف هاله، حسکردن آن با دست، تمرینهای چشم برای دیدن هاله، اندازهگیری با میلهی رادیستزی و پاندول، معنای رنگهای هاله و روشهای تقویت و محافظت از آن با تنفس، تجسم و مانترا.
تد اندروز (۱۹۵۲–۲۰۰۹) نویسنده و مدرس آمریکایی حوزهی متافیزیک و معنویت بود که بیش از ۴۰ کتاب نوشت و بیشتر با کتاب Animal Speak شناخته میشود. او پیش از نویسندگی حدود ده سال معلم و مشاور مدرسه بود.
اندروز پیشنهاد میکند در اتاق کمنور، دست یا فردی را جلوی زمینهی سفید ببینید، چند ثانیه روی یک نقطه تمرکز کنید و بعد نگاه را نرم و باز کنید تا مه کمرنگی دور لبهها دیده شود. او چهار چارت تمرین چشم و تمرین نگاه به نوک درختان در برابر آسمان آبی را هم برای آمادگی آموزش میدهد.
کتاب برای هر رنگ دو چهره میآورد: سایههای روشن و شفاف را مثبت و سایههای گلآلود را نشانهی عدم تعادل میداند؛ مثلاً آبی روشن آرامش و شهود و آبی گلآلود نگرانی و ترس. اینها برداشتهای نویسندهاند و جای تشخیص پزشکی یا روانشناختی را نمیگیرند.
خیر. بدن گرما و میدانهای الکتریکی قابلاندازهگیری دارد، اما هالهی رنگیای که کتاب توصیف میکند در آزمونهای کنترلشده تأیید نشده است؛ مثلاً در پژوهش JAMA در ۱۹۹۸ درمانگران لمس درمانی نتوانستند میدان انرژی دست دیگری را بهتر از حدس تصادفی تشخیص دهند.
بیشتر تمرینها کمخطرند، ولی تمرینهای چشم را کوتاه و بدون فشار انجام دهید و حبس تنفس طولانی را در بارداری، فشار خون بالا یا بیماری قلبی و ریوی بدون مشورت پزشک انجام ندهید. اگر بدون تمرین دور چراغها حلقهی نور میبینید، به چشمپزشک مراجعه کنید.
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

