پاسخ کوتاه: هیلما آف کلینت (Hilma af Klint، ۱۸۶۲ تا ۱۹۴۴) نقاش سوئدی و عارفی بود که از ۱۹۰۶ مجموعههایی از نقاشیهای انتزاعی کشید؛ پیش از نخستین آثار انتزاعی کاندینسکی، مالویچ و موندریان. او میگفت این نقاشیها از طریق او و با راهنمایی «استادان بلندمرتبه» (High Masters) کشیده شدهاند. آثارش تا دههها پس از مرگ دیده نشد و امروز از مهمترین نمایشهای هنر مدرن است.
اگر دربارهی رابطهی هنر و معنویت میخوانید، نام هیلما در کنار رودولف اشتاینر و تئوسوفی بارها میآید. اینجا پنج محور را مرور میکنیم: زندگی و پیوندهای تاریخی، روش، توصیفها و ادعاها، آثار اصلی و ارزیابی علمی و تاریخنگارانه. تأکید میکنیم که «ارتباط با استادان» ادعایی معنوی است، نه واقعیت اثباتشده.
هیلما آف کلینت کیست؟
پاسخ مستقیم: هنرمندی آموزشدیده در آکادمی سلطنتی هنر استکهلم که همزمان با کار حرفهای (پرتره، منظره و طراحی گیاهان) در جلسههای ارتباط با ارواح شرکت میکرد و پس از ۱۹۰۶ مجموعهی انتزاعی بزرگی ساخت.

به نوشتهی ویکیپدیا، او چهارمین فرزند ماتیلدا و ناخدا ویکتور آف کلینت از نیروی دریایی سوئد بود. تابستانها را در املاک خانوادگی در جزیرهی آدلسو در دریاچهی مالارن میگذراند و از کودکی به ریاضیات، گیاهشناسی و هنر علاقه داشت. بعد از انتقال خانواده به استکهلم در مدرسهی فنی (کنستفک امروزی) و سپس در آکادمی سلطنتی هنر درس خواند، میان ۱۸۸۲ و ۱۸۸۷ پرتره، طراحی گیاهشناسی و منظره آموخت و با تقدیر فارغالتحصیل شد. آکادمی بهعنوان بورسیه استودیویی به او داد.
زندگی و پیوندهای تاریخی

تئوسوفی، ارتباط با ارواح و گروه «پنج»
پاسخ مستقیم: علاقهی او به ارتباط با ارواح از ۱۸۷۹ شروع شد و با تئوسوفی بلاواتسکی و گروه «پنج» (De Fem) ادامه یافت.
در ۱۸۸۰ خواهر کوچکتر او، هرمینا، درگذشت. علاقهی او به ارتباط با ارواح، که در پایان سدهی نوزدهم رایج بود، از همین دوره رشد کرد. او با آنا کاسل (از دوران آکادمی) و کورنلیا ندربرگ، سیگرید هدمن و ماتیلدا نیلسون گروه «پنج» را ساخت. آنها در انجمن ادلوایس، که تئوسوفی بلاواتسکی و ارتباط با ارواح را ترکیب میکرد، گرد هم میآمدند. هر جلسه با دعا شروع میشد، سپس مدیتیشن، موعظهی مسیحی، خوانش و تحلیل متنی از عهد جدید و در پایان جلسهی ارتباط با ارواح. نتیجهی جلسهها در دفتری ثبت میشد که نظامی تازه از اندیشهی عرفانی بود و بهگفتهی خودشان پیام «استادان بلندمرتبه». یکی از این «استادان» به نام گرگور گفته بود: «همهی دانشی که از حس و عقل و دل نیست و فقط به ژرفترین جنبهی وجود تو تعلق دارد… دانش روح توست.»
اگر با زمینهی تئوسوفی آشنا نیستید، مقالهی چارلز لیدبیتر و هالهی انرژی را ببینید. آنی بسانت و لیدبیتر کتاب «شکلهای اندیشه» (Thought-Forms) را در ۱۹۰۱ منتشر کردند. بهنوشتهی مجلهی آرتفوروم، هیلما بیتردید با آن آشنا بود؛ کتابی که میگوید اندیشهها ارتعاش و شکلی شناور دارند و تصویرهای رنگی و انتزاعی آن را هنرمندانی طبق توصیف نویسندگان کشیدند. بیوگرافی موزهی مدرنا هم مینویسد هیلما در کنگرهی انجمن تئوسوفی در استکهلم شرکت کرد که بسانت میهمان افتخاری آن بود. ولی اثر مستقیم این کتاب بر نقاشیهای او را نمیتوان اثبات کرد.
دیدار با رودولف اشتاینر
در ۱۹۰۸، اشتاینر، بنیانگذار انجمن آنتروپوزوفی، به استکهلم آمد و هیلما با او دیدار کرد. به نوشتهی ویکیپدیا، اشتاینر نظریههای خود دربارهی هنر را به او معرفی کرد و بهنظر میرسد در سالهای بعد بر نقاشیهای او اثر گذاشت. در نامهای از او، هیلما از اشتاینر خواست برای دیدن «نقاشیها برای معبد» (۱۱۱ نقاشی تا آن زمان) به استکهلم بیاید. اشتاینر، طبق همان منبع، گفت همعصران او این نقاشیها را نمیفهمند و دشیفرکردن آنها پنجاه سال دیگر طول میکشد؛ از همهی آثار فقط به گروه «هرجومرج نخستین» (Primordial Chaos) توجه ویژه نشان داد و آن را «از نظر نمادین بهترین» خواند. هیلما سرخورده شد و بهظاهر چهار سال نقاشی نکرد. اشتاینر عکسهایی از برخی آثار را نگه داشت. برخی تاریخنگاران حدس زدهاند که کاندینسکی، که همان سال با اشتاینر دیدار کرد، شاید آن عکسها را دیده و از آن اثر گرفته باشد؛ این فقط حدس است.
در ۱۹۲۰ هیلما دوباره اشتاینر را در گوتنوم، مقر انجمن آنتروپوزوفی در دورناخ سوئیس، دید و میان ۱۹۲۱ و ۱۹۳۰ مدتهای طولانی آنجا ماند. برای اطلاعات بیشتر دربارهی اشتاینر به مقالهی اشتاینر بروید. نکتهی جالب اینکه، بهنوشتهی ویکیپدیا، بلاواتسکی مدیومی را راهی نادرست میدانست که پیروانش را به مسیر غلط غیبت و جادوی سیاه میکشاند؛ هیلما اما از ارتباط با ارواح آغاز کرده بود.
سالهای پایانی
در ۱۹۲۰ در دورناخ با یوریتمیست هلندی پگی کلوپرز-مولتزر آشنا شد و با او دربارهی نمایشگاهی در آمستردام گفتوگو کرد؛ مذاکره به نتیجه نرسید. در ۱۹۲۸ آثار او در کنفرانس جهانی علم معنوی لندن به نمایش درآمد. او در ۱۹۴۴، در ۸۱ سالگی، پس از سانحهی رانندگی در دیورشولم سوئد درگذشت. او فقط چند بار آثارش را، بیشتر در گردهماییهای معنوی، نشان داد. هیلما هرگز ازدواج نکرد و با زنان زندگی کرد؛ برخی امروز او را همجنسگرا میدانند، اما او دفتر یا نامهای در اینباره باقی نگذاشت.
روش: جلسه، طراحی خودکار و نقاشی «از طریق او»
پاسخ مستقیم: او از ۱۸۹۶ با گروه «پنج» به طراحی خودکار (automatic drawing) پرداخت و از ۱۹۰۶ نقاشیهای بزرگ را، بهگفتهی خودش، بدون طرح قبلی کشید.

طراحی خودکار یعنی نوشتن یا طراحی بدون هدایت آگاهانهی هنرمند. هیلما نوشت: «تصویرها مستقیماً از طریق من کشیده شدند، بدون هیچ طراحی اولیه و با نیرویی بسیار. نمیدانستم نقاشیها قرار است چه را نشان دهند؛ با این حال تند و مطمئن کار میکردم، بیآنکه یک ضربهی قلم را عوض کنم.» او گفت نیرویی دست او را راهنمایی میکرد.
روش او دو بخش دارد: بخش معنوی (جلسهی گروه) و بخش هنری (فرم، رنگ، نماد). در ۱۸۹۶ بهکمک «پنج» طراحیهای خودکار آزمایشی ساخت و از آن به یک زبان تصویری هندسی رسید. او دینهای جهان، اتم و گیاهان را پژوهش میکرد و بیش از ۱۵۰ دفترچه نوشت. بنا به توضیح ویکیپدیا، تاریخنگار هنر دانیل بیرنبام معتقد است آنا کاسل احتمالاً در نقاشیهای معبد سهمی داشته؛ این پرسش دربارهی «نویسندهی» اثر هنوز باز است.
اگر دربارهی اینکه نوشتن یا طراحی خودکار از نظر روانشناسی چیست کنجکاوید، مقالهی لئونورا پایپر را بخوانید. پایپر هم در پایان همان دوره با نوشتار خودکار کار میکرد و پژوهشگران توضیحهایی مانند ناخودآگاه و گسست (dissociation) را برای آن پیشنهاد میکردند.
توصیفها و ادعاها: استادان بلندمرتبه و «معبد»
پاسخ مستقیم: هیلما میگفت «استادان بلندمرتبه» او را مأمور کشیدن نقاشیهایی برای یک «معبد» کردهاند، هرچند هرگز نفهمید «معبد» چیست.
| ادعا | روایت هیلما | وضعیت |
|---|---|---|
| نقاشیها از «استادان بلندمرتبه» میآیند | او را «مأمور» کشیدن آثار معبد کردند | ادعای معنوی؛ شاهد مستقل ندارد |
| او بدون طرح قبلی و سریع کار میکرد | «بدون تغییر یک ضربهی قلم» | روایت خود او؛ مستقل راستیآزمایی نشده |
| نقاشیها در حکم توضیح «تحول بشریتاند» | «توضیحی از تحول بشر در دورههای طولانی» | تفسیر شخصی؛ نمادهای رنگی و هندسی قابل مطالعهاند ولی راستیآزمایی نمیشوند |
| نقاشیها باید تا ۲۰ سال پس از مرگش پنهان بمانند | در وصیتنامه | مستند؛ ولی ژولیا فوس نشان داده او کوشیده بود آثارش را نشان دهد |
هیلما آثار خود را نشانهی بنیادین و پیشروی میدانست و فکر میکرد جهان هنوز آمادهی دیدنشان نیست؛ برای همین دستور داد تا بیست سال پس از مرگش دیده نشوند. با این حال، بهگفتهی ویکیپدیا، مورخانی مانند ژولیا فوس شواهدی یافتهاند که او کوشید آثارش را نشان دهد (مثلاً مذاکره با نشریهی ونینگن در آمستردام و حضور در لندن ۱۹۲۸). یعنی تصور رایج «او هرگز نمیخواست دیده شود» سادهسازی است.
آثار اصلی: نقاشیها برای معبد و دفترها
پاسخ مستقیم: مهمترین اثر او «نقاشیها برای معبد» (۱۹۰۶ تا ۱۹۱۵) است، با حدود ۱۹۰ نقاشی که بزرگترین آنها مجموعهی «ده بزرگ» است. گذشته از آن، بیش از ۱۲۰۰ اثر و ۱۲۵ دفتر یادداشت (یا بیش از ۱۵۰ دفترچه، به نوشتهی منبع دیگر) بهجا ماند.

| مجموعه | سال | ویژگی |
|---|---|---|
| هرجومرج نخستین | ۱۹۰۶ | نخستین مجموعهی کوچک انتزاعی؛ همان که اشتاینر «نمادینترین» خواند |
| ده بزرگ | ۱۹۰۷ | نقاشیهای حدود ۲۴۰ در ۳۲۰ سانتیمتر؛ مراحل زندگی از کودکی تا پیری |
| قو و کبوتر | ۱۹۰۶–۱۹۱۵ | مجموعههایی که بهترتیب نماد تعالی و عشقاند |
| دفترهای یادداشت | تا ۱۹۴۴ | بیش از ۱۵۰ دفترچه با پژوهشهای معنوی و علمی او |
در نقاشیهای او رنگها معنا دارند: آبی برای روح مؤنث، زرد برای روح مذکر و صورتی یا قرمز برای عشق جسمی و معنوی. نقاشیها معمولاً دوگانگیها (بالا و پایین، زمینی و عرفانی، مرد و زن، خیر و شر) را نشان میدهند و شکلهایی مثل مارپیچ، دایره، شبکه و گلبرگ تکرار میشوند. بهنوشتهی ویکیپدیا، بریت لوندگرن پیشنهاد کرده است که او از نوشتههای توماس یانگ، دانشمند، که تئوسوفیستها میشناختند، تأثیر گرفته؛ این یک نظریه است و قطعی نیست.
بعد از ۱۹۱۵، «هدایت معنوی» بهادعای او تمام شد، ولی او تا پایان عمر انتزاع را ادامه داد، این بار کوچکتر و حتی با آبرنگ؛ مثلاً مجموعههایی دربارهی دیدگاه دینهای مختلف در تاریخ، و در دههی ۱۹۳۰ دو آبرنگ با عنوان «بمباران» و «نبرد در مدیترانه» که پیشگویی رویدادهای جنگ جهانی دوم خوانده میشوند. این «پیشگویی» پس از واقعه برداشت میشود و اثباتپذیر نیست.
ارزیابی علمی و تاریخنگارانه: نخستین انتزاعی یا پیشگامی گمنام؟
پاسخ مستقیم: از نظر تاریخ هنر، نقاشیهای ۱۹۰۶ او از نخستین آثار انتزاعی غرباند، ولی چون تا ۱۹۸۶ بهطور عمومی نمایش داده نشدند، تأثیر مستقیم اثباتشدهای بر دیگران نداشتند. ادعای معنوی او قابل آزمون علمی نیست.

پرسش «نخستین»
آرتفوروم مینویسد پرسش «آیا او نخستین هنرمند انتزاعی مدرن است؟» را بسیاری مطرح کردهاند، ولی کمبود آثار شناختهشده پاسخ را مبهم نگه داشته بود. این مجله نقاشیهای ۱۹۰۶ او را مقدمهی دستاوردهای پیشگامان انتزاع میان ۱۹۱۰ و ۱۹۱۳ میداند، از جمله نخستین آبرنگهای انتزاعی کاندینسکی، آثار «ارفیسم» کوپکا و دیسکهای دلونه. نتیجهی آرتفوروم این است که با توجه به آثار ۱۹۰۷ او، دشوار است پاسخ مثبت ندهیم. با این حال، پژوهشی در مجلهی تاریخ هنر بالتیک (۲۰۱۴) یادآور میشود که اهمیت او بهعنوان پیشگام هنر انتزاع هنوز محل بحث است. او اهل «انتزاع از روی اصل» هم نبود؛ میخواست نادیدنی را دیدنی کند و خود را واسطه میدانست، و نقاشیهایش عناصر تصویری هم داشتند.
مسئلهی دیگر دیدهنشدن آثار است. بر اساس همان پژوهش، آثار او نخستینبار در ۱۹۸۶، ۴۲ سال پس از مرگش، در نمایشگاه «امر معنوی در هنر» در لسآنجلس دیده شد؛ در ۱۹۷۰ موزهی مدرنا استکهلم هدیهی آثار او را رد کرد و در دههی ۱۹۸۰ آکه فانت او را به مخاطبان جهانی معرفی کرد. در فوریهی ۲۰۱۸ بنیاد هیلما آف کلینت با موزهی مدرنا قراردادی بلندمدت بست.
اوج توجه عمومی در ۲۰۱۸–۲۰۱۹ بود: نمایشگاه «هیلما آف کلینت: نقاشیهایی برای آینده» در گوگنهایم نیویورک (۱۲ اکتبر ۲۰۱۸ تا ۲۳ آوریل ۲۰۱۹) با بیش از ۶۰۰ هزار بازدیدکننده پربازدیدترین نمایش تاریخ این موزه شد؛ فروش فهرست نمایشگاه از رکورد قبلی (کاندینسکی، ۲۰۰۹) گذشت.
نگاه علمی به ادعای معنوی
هیلما میگفت منبع نقاشیها استادان ماوراییاند. این ادعا را نمیتوان با روش علمی آزمود: شاهد مستقلی که آثار از جایی غیر از ذهن و دست او آمدهاند در دست نیست. روانشناسی آن را با مفاهیمی مثل طراحی خودکار و گسست توضیح میدهد. برای نمونه، پژوهشی (Wahbeh و Radin، ۲۰۱۷) روی افرادی که تجربهی مدیومی داشتند نمرهی گسست بالاتری از دیگران نشان داد؛ این پژوهش دربارهی مدیومهاست و مستقیماً دربارهی هیلما نیست. یک چیز را باید جدا کرد: اینکه منبع نقاشیها چه بود، با ارزش هنری و تاریخی آنها هیچ ربطی ندارد.
| پرسش | پاسخ بر پایهی منابع |
|---|---|
| آیا آثار او واقعی و مستندند؟ | بله؛ در موزهها، بنیاد او و نمایشگاههای بزرگ دیده میشوند |
| آیا او نخستین نقاش انتزاعی بود؟ | از نخستینهاست؛ «نخستین» بودن محل بحث است |
| آیا کاندینسکی از او تأثیر گرفت؟ | فقط حدس برخی مورخان؛ مدرکی قطعی نیست |
| آیا استادان ماورایی نقاشیها را هدایت کردند؟ | ادعای معنوی؛ بدون شاهد مستقل |
| آیا او میخواست آثارش پنهان بماند؟ | وصیت ۲۰ سال تأخیر را نشان میدهد، اما او برای نمایش هم تلاش کرد |
او را چطور بشناسیم؟
- برای دیدن آثار، مجموعههای بنیاد هیلما آف کلینت در استکهلم و نمایشهای موزهی مدرنا را دنبال کنید؛ بیش از ۱۲۰۰ اثر او آنجا نگهداری میشود.
- اگر به فیلم علاقه دارید، مستند «فراتر از دیدنی: هیلما آف کلینت» (۲۰۱۹، هالینا دیرشکا) و فیلم «هیلما» (۲۰۲۲، لاسه هالستروم) دربارهی او ساخته شدهاند.
- مقالهی لئونورا پایپر را برای درک پیوند میان ارتباط با ارواح و ذهن ناخودآگاه بخوانید.
- اگر به تمرین درونی و آرامسازی ذهن علاقه دارید، میتوانید آستانه را هم ببینید؛ این محصول جایگزین مشاوره یا درمان نیست.
جمعبندی
هیلما آف کلینت هنرمندی بود که ارتباط با ارواح، تئوسوفی و علم نوین را به یک زبان انتزاعی بدیع تبدیل کرد. نقاشیها و دفترهایش مستندند و جایگاه او در تاریخ هنر امروز جدی گرفته میشود، حتی اگر «نخستین» بودنش محل بحث باشد. ولی ادعای هدایت «استادان بلندمرتبه» ادعایی معنوی است و شاهد مستقل ندارد؛ ارزش هنری آثار به آن وابسته نیست.
منابع
- Wikipedia؛ Hilma af Klint (زندگی، گروه «پنج»، اشتاینر، نقاشیها برای معبد، میراث).
- Artforum؛ Universal Pictures: The Art of Hilma af Klint (پرسش «نخستین»، شکلهای اندیشه).
- Moderna Museet؛ Biography Hilma af Klint (کنگرهی تئوسوفی و شکلهای اندیشه).
- Guggenheim؛ Hilma af Klint: Paintings for the Future — Most-Visited Exhibition.
- Baltic Journal of Art History؛ Theosophy and the impact of Oriental teaching on the development of abstract art (۲۰۱۴).
- Wahbeh H, Radin D. People reporting experiences of mediumship have higher dissociation symptom scores than non-mediums. F1000Res. 2017.
- تصاویر: پرترهی ۱۹۰۱، نقاشی «ده بزرگ، شمارهی ۷» (۱۹۰۷) و عکسهای نمایشگاه گراند پالس، مالکیت عمومی، ویکیمدیا کامنز؛ تغییر اندازه برای ذنیران.
هیلما آف کلینت (۱۸۶۲ تا ۱۹۴۴) نقاش سوئدی و پژوهشگر معنوی بود. او از ۱۹۰۶ مجموعههایی از نقاشیهای انتزاعی کشید که از آثار انتزاعی کاندینسکی، مالویچ و موندریان قدیمیترند. او خود میگفت این نقاشیها به راهنمایی «استادان بلندمرتبه» کشیده شدهاند.
بسیاری از تاریخنگاران هنر او را از نخستین هنرمندان انتزاعی غرب میدانند، چون نخستین مجموعهی او در ۱۹۰۶ کشیده شده و نخستین آبرنگهای انتزاعی کاندینسکی به ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۳ برمیگردد. ولی آثار او تا سالها پس از مرگش دیده نشد و تأثیر مستقیم و اثباتشدهای بر هنرمندان همدورهاش نداشت؛ بنابراین عبارت «نخستین» بحثبرانگیز است.
گروهی از پنج زن هنرمند بود، شامل هیلما، آنا کاسل، کورنلیا ندربرگ، سیگرید هدمن و ماتیلدا نیلسون. آنها در انجمن ادلوایس تئوسوفی و ارتباط با ارواح را دنبال میکردند و جلسههای منظم داشتند.
مجموعهی بزرگ آثار هیلما که میان ۱۹۰۶ و ۱۹۱۵ کشیده شد. شمار آن را منابع ۱۹۳ یا ۱۹۶ نوشتهاند. بزرگترین بخش آن «ده بزرگ» است، با نقاشیهایی حدود سهمتری دربارهی مراحل زندگی. هیلما میگفت استادان بلندمرتبه این کار را به او سپردهاند.
او در ۱۹۰۸ در استکهلم با اشتاینر دیدار کرد و در ۱۹۲۰ دوباره او را در گوتنوم دید. اشتاینر بهروایت منابع به گروه «هرجومرج نخستین» توجه کرد، اما گفته میشود پاسخ او هیلما را سرخورده کرد و او چهار سال تقریباً نقاشی نکرد.
این ادعای خود هیلماست و هیچ شاهد مستقلی ندارد. تاریخنگاران هنر آثار او را در زمینهی تئوسوفی، طراحی خودکار و علم آن دوران میخوانند. از نظر هنری، ارزش نقاشیها به ادعای معنوی بستگی ندارد.
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

