پاسخ کوتاه: درونوالو ملچیزدک (Drunvalo Melchizedek) نویسنده و مدرس معنویت نوین است که با کتاب «راز باستانی گل زندگی» (۱۹۹۹–۲۰۰۰) و آموزش مراقبهی «مرکابا» شناخته میشود. نام تولد او در منابع دانشنامهای برنارد پرونا (Bernard Perona) آمده است. او هندسهی مقدس، اسطورههای مصر باستان، تنفس یوگایی و «آگاهی قلب» را در یک نظام شخصی ترکیب کرد. خود الگوهای هندسی واقعیاند، اما ادعاهای او دربارهی بدن نوری، سرعت چرخش میدانها، آتلانتیس و کندالینی زمین شاهد علمی یا تاریخی مستقل ندارند.
اگر دربارهی برونفکنی، چاکراها یا تصویر «گل زندگی» که روی آویزها، پوسترها و جلد کتابها دیده میشود جستوجو کرده باشید، احتمالاً به نام درونوالو رسیدهاید. در این مقاله پنج محور را مرور میکنیم: زندگی و پیوندهای تاریخی او، روش دستیابی به تجربه، توصیفها و ادعاها، آثار اصلی و ارزیابی شواهد علمی. «روشنبین» یا «آموزگار» در این مقاله یعنی کسی که خودش یا پیروانش او را چنین میشناسند؛ ما درستی ادعاها را فرض نگرفتهایم.
درونوالو ملچیزدک کیست؟
پاسخ مستقیم: او نویسنده و آموزگار معنوی آمریکایی است که از دههی ۱۹۸۰ در کارگاههایی به نام «گل زندگی» هندسهی مقدس، مراقبه و کیهانشناسی باطنی را آموزش داد و بعدها بر «زندگی در قلب» تأکید کرد.
ناشر آثارش، Light Technology Publishing، مینویسد کتابهای او به ۲۹ زبان ترجمه شده و کارگاههای «گل زندگی» با بیش از سیصد تسهیلگر آموزشدیده در بیش از شصت کشور برگزار میشود. این آمارها را خود ناشر و سازمان او منتشر کردهاند و ما نمیتوانیم مستقل بررسیشان کنیم. بااینحال، پوستر و نماد «گل زندگی» امروز حتی بیرون از حلقهی پیروان او هم شناختهشده است.
اگر پیشتر دربارهی رابرت مونرو، چارلز لیدبیتر یا ادگار کیسی خوانده باشید، درونوالو چهرهای متفاوت در همین دنیاست. مونرو از تجربهی شخصی خروج از بدن آغاز کرد. درونوالو اما کوشید برای کل جهان، آگاهی و تحول انسان یک چارچوب کیهانشناختی بسازد.
زندگی و پیوندهای تاریخی او
پاسخ مستقیم: او ۱۸ ژانویهی ۱۹۴۱ در کالیفرنیا به دنیا آمد، در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی تحصیل کرد، مدرک هنرهای زیبا گرفت و نام «ملچیزدک» را بعدها برگزید. جزئیات زندگیاش بیشتر از روایت خود او و منابع دانشنامهای میآید.
خود او میگوید در برکلی فیزیک و ریاضی میخواند، اما چند ترم مانده به مدرک، رشته را به هنرهای زیبا تغییر داد و در ۱۹۷۰ فارغالتحصیل شد. معرفینامههایی که از او منتشر شده، مدرک را در رشتهی هنر ذکر میکنند و فیزیک و ریاضی را «تحصیل ناتمام یا فرعی» مینامند. ما سند مستقلی برای تحصیل فیزیک او پیدا نکردیم و منابع دانشنامهای هم میگویند مدرک معتبری در آن رشتهها ندارد. پس این بخش فقط «ادعای شخصی» است، نه رزومهی تأییدشده. دانستن این نکته مهم است، چون او بعدها دربارهی فیزیک اتمی نظریه میدهد.
پس از آن، بهگفتهی خودش، تصمیم گرفت از زندگی معمول فاصله بگیرد و مسیر معنوی را دنبال کند. او از دیدارهایی با «موجودات نورانی» و استادانی از جمله «توث» (Thoth) میگوید که پایهی آموزههایش شدند. اینها روایت شخصیاند و تأیید تاریخی ندارند. زندگینامههایی که از او منتشر شده، گذراندن دورهای در «Alpha and Omega Order of Melchizedek» در ونکوور را هم ذکر میکنند.
در سالهای بعد، او مجموعههای آموزشی ساخت: کارگاههای Flower of Life، مدرسهی School of Remembering، برنامهی Awakening the Illuminated Heart و نشریهی اینترنتی Spirit of Ma’at. از نظر پیوند تاریخی، آموزههایش به سنت تئوسوفی و فرقههای باطنی غربی نزدیک است، اما شاهد مستندی برای تأثیر مستقیم لیدبیتر یا بلاواتسکی بر او پیدا نکردیم. شباهتها مفهومیاند، نه ثابتشده.
چرا نام او «ملچیزدک» است؟
پاسخ مستقیم: ملچیزدک نام «پادشاه سالیم و کاهن خدای متعال» در سفر پیدایش (فصل ۱۴) است. درونوالو آن را نام معنوی خود کرد و آن را با مراتب آگاهی و استادان معنوی مرتبط میداند.
این شخصیت در رسالهی عبرانیان هم دوباره آمده و در سنتهای مسیحی و عرفانی تفسیرهای فراوانی دارد. اما اینکه نام او در نظام درونوالو چه معنایی دارد و از کجا آمده، بخشی از زندگینامهی عرفانی خود اوست و منبع مستقل تاریخی ندارد.
گل زندگی: الگوی هندسی واقعی، معنای ادعایی
پاسخ مستقیم: «گل زندگی» شبکهای از دایرههای هماندازهی همپوشان است. الگوی هندسیاش قدیمی و واقعی است، ولی نام «گل زندگی» و این باور که رمز آفرینش یا DNA را در خود دارد، به آموزهی درونوالو و معنویت نوین مربوط است.
دانشنامهها مینویسند الگوی هفت دایرهی همپوشان از سدهی هفتم یا ششم پیش از میلاد در یک کاخ آشوری دیده میشود (اکنون در موزهی لوور). بعدها در موزاییکهای رومی، هنر اسلامی (در طراحی گِره)، معماری گوتیک و کفپوش کاسماتی کلیسای وستمینستر آمده است. لئوناردو داوینچی هم نسبتهای ریاضی آن را بررسی کرده بود.

نمونهی معروف مصری، طرحهایی با رنگ سرخ روی ستونهای معبد اوزیریس در ابیدوس است. این طرحها گرافیتیاند و در فهرست کامل نوشتهها و نقشهای معبد که مارگارت مورِی در ۱۹۰۴ تهیه کرد نیامدهاند. پس تاریخ آنها قطعی نیست و بیشتر به سدههای نخست میلادی نسبت داده میشود؛ حتی دورهی مدرن را هم نمیتوان کاملاً رد کرد. بنابراین استناد به آنها برای اثبات «دانش پنهان مصر باستان» محکم نیست.
بذر زندگی، میوهی زندگی و مکعب متاترون
درونوالو از چند الگوی مرتبط استفاده میکند. «بذر زندگی» هفت دایره است. «گل زندگی» ادامهی همان شبکه است. «میوهی زندگی» سیزده دایره از شبکه است و اگر مرکزهای آنها را با خط وصل کنیم، «مکعب متاترون» پدید میآید که بازنمایی چند جسم افلاطونی در آن ممکن است. این بخش از نظر ریاضی کاملاً بررسیشدنی و درست است.
ادعای باطنی اما جداست: اینکه این شکلها «قالب آفرینش» یا منشأ ساختار ماده و DNA هستند. این ادعا نه نتیجهی فیزیک است و نه زیستشناسی. اخترفیزیکدان ماریو لیویو دربارهی بخشی از چنین تحلیلهای «هندسهی مقدس» گفته است خطوط معمولاً جایی کشیده میشوند که نتیجه را موجه کند. به بیان ساده: اگر شبکهی کافی رسم کنید، تقریباً هر نسبتی را میتوان درونش پیدا کرد.
مرکابا و روش مراقبهی ۱۷+۱ تنفس
پاسخ مستقیم: مرکابا در آموزهی درونوالو «بدن نوری» ادعایی است که از دو چهاروجهی متداخل (ستارهی چهاروجهی) تشکیل میشود و با ۱۷ تنفس، تجسم هندسی، مودرا و احساس عشق «فعال» میشود. تنفس هجدهم را بهگفتهی او باید از «خود برتر» گرفت.
واژهی «مرکابا» در عبری به معنای «ارابه» است و به رؤیای ارابهی خدا در کتاب حزقیال و سنت عرفان یهودی مرکاوا (Merkavah) مربوط میشود. درونوالو آن را به سه جزء «مِر = نور، کا = روح، با = بدن» تقسیم میکند و به مصر باستان نسبت میدهد. «کا» و «با» واقعاً از مفاهیم روح در مصر هستند، اما ترکیب «مرکابا» با این معنا در متنهای مصری ثبت نشده و مصریانشناسان آن را معتبر نمیدانند. نام «ستارهی چهاروجهی» را هم یوهان کپلر در ۱۶۱۹ به شکل «stella octangula» به کار برده بود.
ساختار ۱۷ تنفس
متن منتشرشدهی دستورالعمل مرکابا که در اینترنت دستبهدست میشود، مراقبه را چنین تقسیم میکند:
| تنفسها | هدف ادعایی | ابزار تمرین |
|---|---|---|
| ۱ تا ۶ | متعادلسازی قطبیتها و «پاکسازی مدارهای انرژی» | تنفس یوگایی کامل، مودرای انگشتان، تجسم چهاروجهیها |
| ۷ تا ۱۳ | برقراری جریان پرانا و «تنفس کروی» | تنفس ریتمیک ۷ ثانیه دم و ۷ ثانیه بازدم، تجسم کرهی نور |
| ۱۴ | جابهجایی توجه به ناحیهی قلب و «فضای مقدس درون قلب» | تغییر کانون توجه، تنفس آرامتر |
| ۱۵ تا ۱۷ | چرخش دو چهاروجهی در جهتهای مخالف و رساندن آن به سرعتهای ادعایی | تجسم عددهای «۳۴ به ۲۱»، بازدم قوی از لبهای گرد |
| ۱۸ | مرحلهای که در متن آموزش داده نمیشود | بهگفتهی متن، باید از «خود برتر» دریافت شود |
در متن دستورالعمل آمده که چهاروجهیها در تنفس ۱۵ با یکسوم سرعت نور میچرخند، در تنفس ۱۶ با دوسوم و در تنفس ۱۷ با نهدهم سرعت نور. نسبت «۳۴ به ۲۱» هم از دنبالهی فیبوناچی گرفته شده است. همان متن میگوید فضای ادراکی ما روی ۹/۱۰ سرعت نور تنظیم است و حتی «هر الکترون بدن با همین سرعت به دور اتم میچرخد». نکتهی جالب اینکه همان دستورالعمل برای ساختن تنفس کامل به «علم نفس هندو-یوگی» یوگی راماچاراکا ارجاع میدهد. یعنی تنفس مرکابا در عمل بر تنفس سهبخشی یوگای اوایل سدهی بیستم تکیه دارد.
برای آشنایی با سازوکار این نوع تمرینها میتوانید مقالهی پرانایاما و مودرا را هم ببینید.

چه تجربههایی گزارش میشود؟
تمرینکنندگان معمولاً شناوری، گرما، لرزش، دیدن نور یا الگوهای هندسی با چشم بسته، احساس گسترش بدن و حس یگانگی را توصیف میکنند. این گزارشها برای خود فرد واقعیاند. اما دیدن نور یا احساس شناوری بهتنهایی نشان نمیدهد چیزی از بدن بیرون رفته است. تغییر توجه، تصویرسازی ذهنی، انتظار و تلقین، جذبشدگی و تغییر الگوی تنفس میتوانند چنین تجربههایی بسازند.
احتیاط تنفسی
مراحل ابتدایی با تنفس عمیق و ریتمیک همراه است. تنفس عمیق و سریع و طولانی باعث میشود کربندیاکسید خون کم شود (هیپوکاپنی). منابع پزشکی مانند StatPearls علائم آن را سرگیجه، گیجی، گزگز و بیحسی، تنگی نفس و در موارد شدید غش میدانند. این علائم را نباید با «تجربهی عرفانی» اشتباه گرفت. اگر بیماری قلبی، تنفسی، صرع، اضطراب شدید یا سابقهی مشکل روانی دارید، پیش از تمرینهای تنفسی با پزشک مشورت کنید، هرگز در آب یا هنگام رانندگی تمرین نکنید و با اولین ناراحتی بایستید.
زندگی در قلب: چرخش بعدی آموزهها
پاسخ مستقیم: در کتاب «زندگی در قلب» (۲۰۰۳) درونوالو از تکنیکهای پیچیدهی تجسم و تنفس به «آگاهی قلبمحور» میرسد؛ یعنی ورود به فضایی درون قلب که به باور او مرز «من» و جهان را کمرنگ میکند.
او از «فضای کوچک درون قلب» میگوید و با دو شیوهی «ذهن» و «قلب» برای اثرگذاری بر واقعیت کار میکند. این ایده شبیه مفهوم «هریدایا» در یوگا و اوپانیشادها یا جایگاه قلب در عرفان مسیحی و اسلامی است. اما شباهت مفهومی انتقال تاریخی مستقیم را ثابت نمیکند. علوم اعصاب مفاهیمی مانند دروننگری (interoception) و تنظیم هیجان را بررسی میکند، اما نشان نداده که قلب مرکز آگاهی مستقلی برای «ساختن واقعیت» باشد. برای تمرینهای سادهتر، چاکرای قلب و مدیتیشن مهرورزی را ببینید.
مصر باستان، توث، آتلانتیس و کندالینی زمین
پاسخ مستقیم: بخش بزرگی از جهانبینی او به روایتی ویژه از تاریخ باستان وصل است: توث بهعنوان معلم، آتلانتیس و لموریا بهعنوان تمدنهای پیشرفته و «کندالینی زمین» که هر چند هزار سال جابهجا میشود. دانشگاهها این روایتها را تأیید نکردهاند.
توث در دین مصر باستان خدای نگارش، دانش و حساب بود و بعدها در دورهی هلنی با هرمس یکی شمرده شد. در روایت درونوالو او نقش یک معلم معنوی کهن دارد. باستانشناسی دانشگاهی شاهدی برای این نقش یا برای آتلانتیس بهعنوان تمدن واقعی نیافته است. وجود نسبتهای هندسی در بناها هم بهتنهایی معنای خاصی را ثابت نمیکند.
کتاب «مار نور» (Serpent of Light، ۲۰۰۸) نمونهی آشکار این ترکیب است: بهگفتهی معرفیها، زمین «کندالینی» دارد، این جریان در دورههایی چندهزارساله جابهجا میشود و دورهی پیرامون ۲۰۱۲ را زمان انتقال آن به آمریکای جنوبی میداند. ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ هم پایان یک چرخهی ۱۳ بکتون در شمارش بلند مایاها بود. ناسا و موزهی ملی سرخپوستان آمریکا (اسمیتسونین) تأکید کردهاند آن روز پایان تقویم یا جهان نبود، همانطور که پایان سال میلادی پایان زمان نیست. دربارهی کندالینی در تمرین انسان، مقالهی کندالینی یوگا را بخوانید.
آثار اصلی درونوالو ملچیزدک
پاسخ مستقیم: مهمترین کتابهای او «راز باستانی گل زندگی» (دو جلد، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰)، «زندگی در قلب» (۲۰۰۳)، «مار نور» (۲۰۰۸) و «اوروبوروس مایایی» (۲۰۱۲) هستند.
| کتاب | سال و ناشر | محور اصلی |
|---|---|---|
| The Ancient Secret of the Flower of Life, Vol. 1 راز باستانی گل زندگی، جلد ۱ | ۱۹۹۹، Light Technology | هندسهی مقدس، تاریخ باطنی بشر، مصر و تمدنهای ادعایی |
| The Ancient Secret of the Flower of Life, Vol. 2 راز باستانی گل زندگی، جلد ۲ | ۲۰۰۰، Light Technology | مرکابا، میدان انرژی انسان و ساختار مراقبه |
| Living in the Heart زندگی در قلب | ۲۰۰۳، Light Technology | فضای مقدس قلب و مراقبهی قلبمحور |
| Serpent of Light مار نور | ۲۰۰۸، Weiser Books | کندالینی زمین، آگاهی زنانه، ۲۰۱۲ |
| The Mayan Ouroboros اوروبوروس مایایی | ۲۰۱۲، Weiser Books | چرخههای کیهانی و دیدارهای او با قومهای بومی |
| Journeys into the Heart سفرهایی به درون قلب | ۲۰۱۷، Balboa Press (با دانیل میتل) | گفتوگو و تجربههای مرتبط با قلب |
اگر میخواهید او را از منبع اول بشناسید، آموزشهای کتبی و صوتی خودش را بخوانید، نه خلاصههای ثانویه. باید بدانید آموزشهای نخستین مرکابا با نسخههای متأخر قلبمحور او کاملاً یکسان نیستند.
ارزیابی شواهد علمی: سه سطح
پاسخ مستقیم: از نظر علمی، بخشی از آموزهها (تمرکز، تنفس آرام، تصویرسازی، شفقت) قابل مطالعهاند، بخشی تجربهی شخصی و متافیزیکیاند و بخشی دیگر مثل چرخش میدان انرژی با سرعت نور با دانش تثبیتشده ناسازگارند.

| سطح | نمونه | وضعیت |
|---|---|---|
| قابل بررسی علمی | تمرکز بر تصویر هندسی، تنفس آرام، شفقت، تغییر حس بدن | موضوع پژوهش در روانشناسی و علوم اعصاب است؛ اثر مرکابا بهطور مستقل تثبیت نشده |
| تجربهی شخصی و متافیزیکی | بدن نوری، فضای مقدس قلب، استادان غیرجسمانی، خود برتر | برای فرد معنادار است، اما شاهد مستقل ندارد |
| ناسازگار یا بیپشتوانه | الکترونهایی با ۹/۱۰ سرعت نور، آتلانتیس پیشرفته، جابهجایی فیزیکی کندالینی زمین | با فیزیک یا باستانشناسی نمیخواند، یا شاهدی ندارد |
مثال روشن، ادعای سرعت الکترون است. در مدل سادهی بور، سرعت الکترون هیدروژن در پایینترین تراز تقریباً یکصدوسیوهفتم سرعت نور است (برابر با ثابت ساختار ریز، حدود ۰٫۷ درصد). در مکانیک کوانتومی هم الکترون روی مدار مثل سیاره حرکت نمیکند. پس «همهی الکترونها با ۹/۱۰ سرعت نور میچرخند» درست نیست و استدلال انتخاب این سرعت برای مرکابا هم از بین میرود.
دربارهی تجربههایی مانند احساس خروج از بدن هم باید چند چیز را از هم جدا کرد: آنچه فرد تجربه میکند، تفسیری که از آن میدهد و واقعیت بیرونیای که مدعی آن است. پژوهشهای مغزی نشان دادهاند اختلال در یکپارچهسازی حسهای بدنی و تعادل میتواند احساس خروج از بدن بسازد (آزمایش بلانکه در مقالهی رابرت مونرو آمده است). پس خود تجربه میتواند کاملاً واقعی باشد و باز هم ثابت نکند چیزی از بدن جدا شده است.
یک طرح آزمایشی ساده برای سنجش مرکابا میتواند این باشد: گروهی روش را اجرا کنند، گروه دوم تصویرسازی هندسی ساده و گروه سوم آرامسازی معمولی. بعد جذبشدگی، تجربهی خروج از بدن، اضطراب و شاخصهای تنفس سنجیده شود، بدون اینکه «وجود میدان انرژی» از پیش فرض شود. تا جایی که ما جستوجو کردیم، چنین پژوهش مستقلی دربارهی مرکابا منتشر نشده است.
درونوالو در برابر مونرو، لیدبیتر و کیسی
پاسخ مستقیم: مونرو بر تجربهی مستقیم و تمرین تکرارپذیر تکیه دارد، لیدبیتر بر «مشاهدهی روشنبینانه» و تئوسوفی، کیسی بر قرائت در خلسه و درونوالو بر هندسه، مراقبه و کیهانشناسی باطنی.
| شخصیت | محور اصلی | روش و رویکرد |
|---|---|---|
| رابرت مونرو | تجربهی خروج از بدن | تجربهی شخصی، ثبت گزارش، فناوری صوتی و پروتکل آموزشی |
| چارلز لیدبیتر | روشنبینی و کالبدهای لطیف | مشاهدهی ادعایی و چارچوب تئوسوفی |
| ادگار کیسی | قرائتهای خلسهای | پاسخگویی در خواب مصنوعی دربارهی بیماری، تناسخ و معنویت |
| درونوالو ملچیزدک | هندسهی مقدس و مرکابا | مراقبه، تجسم هندسی، تنفس و آگاهی قلب |
مونرو بیشتر میپرسد: «در حالتهای متفاوت آگاهی چه تجربه میکنیم؟» درونوالو بیشتر میپرسد: «ساختار معنوی جهان چیست و چطور با آن هماهنگ شویم؟» از نظر جهانبینی، او به لیدبیتر و جهان کالبدهای لطیف (کالبدهای هفتگانه) نزدیکتر است. همچنین ارتباط او با آکاشیک رکوردز و هالهی انرژی هم در بسیاری از برداشتها دیده میشود. هیچکدام از این رویکردها بهتنهایی جدایی واقعی آگاهی از بدن را ثابت نمیکنند.
چطور او را با دید باز و محتاط بخوانیم؟
پاسخ مستقیم: او را بهعنوان یک چهرهی تأثیرگذار در تاریخ معنویت نوین بخوانید، تجربههای شخصی را از ادعاهای تاریخی و علمی جدا کنید و هر تمرین تنفسی را با احتیاط و بدون فشار انجام دهید.
- ادعاهای تاریخی و علمی را جداگانه و از منبع مستقل بررسی کنید.
- تجربههای ذهنی مثل آرامش و حس وحدت را بدون پذیرفتن همهی توضیحهای باطنی بشناسید.
- تنفس عمیق را با دقت و بدون زورکردن انجام دهید و در صورت سرگیجه یا گزگز بایستید.
- خود را مقید نکنید به اینکه «حتماً» باید به تجربهی خاصی برسید؛ انتظار شدید خودش بر تجربه اثر میگذارد.
اگر دوست دارید تجربهی خروج از بدن را با روشی منظم و گامبهگام و ایمن بشناسید، میتوانید با تجربهی خارج از بدن و روشهای برونفکنی شروع کنید. برای کسانی که دورهی هدایتشده میخواهند، دورهی آستانه مسیر مرحلهبهمرحلهی ذنیران است، بدون وعدهی نتیجهی تضمینی.
جمعبندی
درونوالو ملچیزدک یکی از چهرههای اثرگذار معنویت نوین است. ارزش آثارش بیشتر در شناخت یک نظام معنوی معاصر و روشهایی از تجربهی درونی است، نه در ارائهی نظریهای تأییدشده دربارهی ساختار فیزیکی جهان. الگوی گل زندگی هندسهی زیبا و واقعی است، اما معنای «کد آفرینش» به آن ادعایی است. مراقبهی مرکابا میتواند تمرکز و آرامش بدهد، ولی میدان نوری ادعایی را نمیتوان اثبات کرد.
برای مقایسه با دو چهرهی دیگر این مجموعه، امانوئل سوئدنبورگ را که جهان پس از مرگ را توصیف کرد و رودولف اشتاینر را که برای «علم روحانی» روش ساخت بخوانید.
منابع
- Light Technology Publishing؛ معرفی نویسنده و آثار درونوالو ملچیزدک.
- Wikipedia؛ Overlapping circles grid (تاریخ الگوی دایرههای همپوشان و نام «گل زندگی»).
- Di Bucchianico, M. (۲۰۲۲)؛ Sacred geometry، EBSCO Research Starters.
- NASA JPL؛ 2012 – A Scientific Reality Check.
- StatPearls؛ Hypocarbia (علائم کاهش دیاکسیدکربن خون).
- Satyori؛ Merkaba — Glossary (ریشهشناسی عبری و ادعای مصری).
درونوالو ملچیزدک نام معنوی نویسنده و مدرس آمریکایی است که در زندگینامهها با نام Bernard Perona هم آمده است. او با کارگاههای «گل زندگی»، کتاب «راز باستانی گل زندگی» و مراقبهی «مرکابا» شناخته میشود و از چهرههای جنبش معنویت نوین (New Age) است.
مرکابا در آموزهی درونوالو یک «بدن نوری» ادعایی است که از دو چهاروجهی متداخل ساخته میشود. روش او ۱۷ تنفس منظم دارد و تنفس هجدهم، به گفتهی خودش، آموزش داده نمیشود و باید از «خود برتر» دریافت شود. هیچ شاهد علمی برای وجود این میدان یا اثر فیزیکی آن منتشر نشده است.
نه به شکلی که او میگوید. «کا» و «با» واقعاً از مفاهیم روح در مصر باستان هستند، اما ترکیب «مرکابا» با معنای «نور، روح، بدن» در متنهای مصری ثبت نشده است. واژهی عبری «مرکاوا» به معنای ارابه است و به عرفان یهودی دورهی هخالوت مربوط میشود.
خیر. الگوی دایرههای همپوشان در یادگارهای آشوری، رومی، اسلامی و گوتیک دیده میشود. اما نام «گل زندگی» جدید است و به نوشتهی دانشنامهها معمولاً به کتاب درونوالو در ۱۹۹۹ نسبت داده میشود.
بخشی از روش بر تنفس عمیق و ریتمیک تکیه دارد. تنفس سریع یا زیاد میتواند کربندیاکسید خون را کم کند و سرگیجه، گزگز و احساس غیرواقعیبودن بیاورد. اگر بیماری قلبی، تنفسی، صرع یا مشکل روانی دارید، پیش از هر تمرین تنفسی با پزشک مشورت کنید و در صورت ناراحتی تمرین را متوقف کنید.
مونرو از تجربهی شخصی خروج از بدن شروع کرد و تمرینهای ثبتشده و قابل بررسی ساخت. درونوالو بیشتر یک نظام کیهانشناختی و باطنی عرضه میکند که هندسه، مصر باستان و مراقبه را کنار هم میگذارد. هیچکدام وجود جدایی واقعی آگاهی از بدن را اثبات نکردهاند.
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

