پاسخ کوتاه: جوآن هالیفاکس (Joan Halifax؛ متولد ۱۹۴۲) طبق ویکیپدیا مردمشناس و معلم ذن آمریکایی و رئیس مرکز ذن اوپایا است. او در دههی ۱۹۷۰ با استانیسلاو گروف دربارهی LSD و بیماران رو به مرگ پژوهش کرد، «شمن، شفادهندهی زخمی» را نوشت و بعدها «پروژهی همراهی با مرگ» را بنیان گذاشت.
برای زمینه، شمنیزم و باربارا مایرهوف را ببینید؛ هر دو دربارهی هویچولها هم نوشتند.
جوآن هالیفاکس کیست؟ زندگی و ارتباطات
پاسخ مستقیم: مردمشناس پزشکی و معلم ذن که از مطالعهی شمنها به همراهی با مرگ رسید.

طبق ویکیپدیا، او ۱۹۴۲ در هانوفر نیوهمپشایر به دنیا آمد؛ در چهار سالگی بر اثر ویروس موقتاً قانوناً نابینا شد و دو سال بعد بهبود یافت. در ۱۹۶۴ از کالج نیوکامب دانشگاه تولین فارغالتحصیل شد و در نیویورک با آلن لومکس کار کرد (تا ۱۹۶۸). سپس در موزهی انسان پاریس کار کرد، دکترای مردمشناسی پزشکی و روانشناسی را از دانشگاه یونیون گرفت و در مالی دربارهی دوگونها مطالعه کرد. در دههی ۱۹۷۰ برای مطالعهی هویچولها به مکزیک رفت. او از «برنارد گلاسمن» انتقال دارما گرفت و پیشتر نزد استاد کرهای سونگسان (Seung Sahn) آموخته بود.
مسیر کار: از اوجای تا اوپایا
پاسخ مستقیم: بنیاد اوجای (۱۹۷۹)، مرکز ذن اوپایا (۱۹۹۰) و پروژهی همراهی با مرگ.

ویکیپدیا مینویسد او ۱۹۷۹ بنیاد اوجای، مرکزی آموزشی و میانادیانی در کالیفرنیا، را تأسیس کرد و تا ۱۹۸۹ ادارهاش کرد. در ۱۹۹۰ مرکز ذن اوپایا را در سانتافه بنیان نهاد. او «پروژهی همراهی با مرگ» را ساخت و آموزش میدهد که چگونه بیماران رو به مرگ، پزشکان و پرستاران و خانوادهها بیایند در کنار مرگ باشند؛ ویکیپدیا از کریستوفر کوئین نقل میکند که او در کلاس «با مرگ بودن» به بیماران لاعلاج، پزشکان، پرستاران و خانوادهها تکنیک میآموزد و خودش بیماران را لمس میکند، در آغوش میگیرد و آرام میکند. هالیفاکس عضو هیئت مدیرهی «مؤسسهی ذهن و زندگی» (Mind and Life Institute) است.
آثار اصلی
پاسخ مستقیم: «شمن، شفادهندهی زخمی» (۱۹۸۲)، «برخورد انسان با مرگ» (۱۹۷۷) و «با مرگ بودن» (۲۰۰۸).

فهرست ویکیپدیا شامل «ترانس در کلیساهای بومیان آمریکا» (۱۹۶۸)، «برخورد انسان با مرگ» (۱۹۷۷، با گروف)، «شمن، شفادهندهی زخمی» (۱۹۸۲)، «صداهای شمنی» (۱۹۹۱)، «تاریکی پرثمر» (۱۹۹۳)، «یک زندگی بودایی در آمریکا» (۱۹۹۸)، «با مرگ بودن» (۲۰۰۸) و «ایستادن بر لبه» (۲۰۱۸) است. ما محتوای این آثار را بررسی نکردهایم.
نقد و محدودیتها
پاسخ مستقیم: منبع ما نقد مشخصی ثبت نکرده؛ ادعاهای «بازتولد» را باید با احتیاط خواند.
ویکیپدیا دربارهی کتاب ۱۹۷۷ مینویسد «رویدادهای بازتولدی» را شرح میدهد که به گزارشهای تجربهی نزدیک به مرگ بسیار شبیه است. این توصیف بازگوکنندهی گزارشهای افراد است و نه شاهدی بر پس از مرگ. ما نتایج و روش آن پژوهشها را بررسی نکردهایم، و نمیتوانیم بگوییم آیا با استانداردهای امروز پژوهشی قابلدفاع بودند. بیشتر منابع ما دربارهی او نوشتههای ستایشی یا خود نهادهایش است.
شواهد: روانگردانها و اضطراب مرگ
پاسخ مستقیم: سیلوسایبین در کارآزمایی بالینی اضطراب و افسردگی بیماران سرطانی را کاهش داد؛ این مطالعه ربطی به LSD دههی ۱۹۷۰ ندارد.

Griffiths و همکاران (۲۰۱۶، J Psychopharmacol) ۵۱ بیمار سرطانی با علائم افسردگی یا اضطراب را در کارآزمایی تصادفی دوسوکور متقاطع بررسی کردند: دوز بسیار کم (شبهدارونما) در برابر دوز بالا (۲۲ یا ۳۰ میلیگرم به ازای هر ۷۰ کیلوگرم) با فاصلهی پنج هفته. دوز بالا افسردگی و اضطراب را کاهش داد و کیفیت زندگی و معنای زندگی را افزایش داد. پس از شش ماه حدود ۸۰٪ شرکتکنندگان همچنان بهبود بالینی داشتند.
این پژوهش در چارچوب یک کارآزمایی بالینی ثبتشده (NCT00465595) انجام شد و دربارهی LSD یا پژوهش هالیفاکس نیست. ما مصرف این مواد را بیرون از چارچوب قانونی و بالینی توصیه نمیکنیم.

| پرسش | پاسخ بر پایهی منابع |
|---|---|
| آیا مرکز اوپایا را بنیان نهاد؟ | بله؛ ۱۹۹۰ (ویکیپدیا) |
| آیا با گروف کتاب نوشت؟ | بله؛ ۱۹۷۷ |
| آیا آثار شمنی نوشت؟ | بله؛ ۱۹۸۲ و ۱۹۹۱ |
| آیا «بازتولد» پس از مرگ را ثابت میکند؟ | نه؛ گزارشهای توصیفی |
| آیا روانگردانها شواهد بالینی دارند؟ | سیلوسایبین، در بالین؛ محدود |
او را چطور بخوانیم؟
- او را «مردمشناس و معلم ذن با تمرکز بر مرگ و مراقبت» بخوانید؛ مراکز و آثار مستندند.
- گزارشهای «بازتولد» را روایت تجربهی افراد بدانید، نه شاهد پس از مرگ.
- هرگز بیرون از چارچوب قانونی و پزشکی مواد روانگردان مصرف نکنید.
- برای تمرین آرامسازی و حضور ذهن ساده و ایمن، از آستانه کمک بگیرید.
جمعبندی
جوآن هالیفاکس از مطالعهی شمنها و پژوهش روانگردانها به آموزش ذن و همراهی با مرگ رسید و مرکز اوپایا را ساخت. آثار و نهادهای او مستندند؛ ادعاهای «بازتولد» تأییدپذیر نیستند. شواهد بالینی برای سیلوسایبین هست ولی به پژوهش او ربطی ندارد.
منابع
- ویکیپدیا؛ Joan Halifax.
- Griffiths RR و همکاران. Psilocybin produces substantial and sustained decreases in depression and anxiety in patients with life-threatening cancer. J Psychopharmacol. 2016.
طبق ویکیپدیا، جوآن جیکو هالیفاکس (متولد ۳۰ ژوئیه ۱۹۴۲) معلم ذن، مردمشناس، بومشناس، فعال حقوق مدنی و نویسندهی آمریکایی است. او رئیس و معلم راهنمای مرکز ذن اوپایا در سانتافه، نیومکزیکو، است.
طبق ویکیپدیا، «شمن، شفادهندهی زخمی» (۱۹۸۲) و «صداهای شمنی: مرور روایتهای رؤیاگونه» (۱۹۹۱). او دههی ۱۹۷۰ برای مطالعهی هویچولها به مکزیک رفته بود. ما این کتابها را نخواندهایم.
طبق ویکیپدیا، در دههی ۱۹۷۰ آن دو (که در ۱۹۷۲ ازدواجی کوتاه داشتند) استفاده از LSD را برای حمایت از بیماران رو به مرگ بررسی کردند و در ۱۹۷۷ «برخورد انسان با مرگ» را منتشر کردند. کتاب «رویدادهای بازتولد» را شرح میدهد که به گزارشهای تجربهی نزدیک به مرگ شبیه است.
مرکز ذن اوپایا را هالیفاکس در ۱۹۹۰ در سانتافه بنیان نهاد. طبق ویکیپدیا، آنجا آموزش ذن و دورهها و گردهماییهایی دربارهی بودیسم درگیر با جامعه و مراقبت از افراد در حال مرگ ارائه میشود. او پیشتر بنیاد اوجای را هم در کالیفرنیا از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ اداره کرد.
برای سیلوسایبین در شرایط بالینی، بله و محدود. Griffiths و همکاران (۲۰۱۶) در کارآزمایی دوسوکور روی ۵۱ بیمار سرطانی دیدند دوز بالا اضطراب و افسردگی را کاهش داد و حدود ۸۰٪ پس از شش ماه هنوز بهبود بالینی داشتند. این مطالعه دربارهی پژوهش LSD دههی ۱۹۷۰ هالیفاکس نیست و خارج از چارچوب بالینی توصیه نمیشود.
در منبع اصلی ما (ویکیپدیا) نقد مشخصی دربارهی او نیامده است. ما نتایج کتاب ۱۹۷۷ را بررسی نکردهایم و ادعای «بازتولد» را فقط گزارشهای توصیفی میدانیم.
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

