پاسخ کوتاه: امانوئل سوئدنبورگ (Emanuel Swedenborg، ۱۶۸۸ تا ۱۷۷۲) دانشمند و مهندس معدن سوئدی بود که حدود ۵۶ سالگی مدعی شد خدا «چشم روحانی» او را گشوده و میتواند بهشت و دوزخ را ببیند و با فرشتگان و ارواح سخن بگوید. او در ۱۷۵۸ کتاب «بهشت و دوزخ» را دربارهی زندگی پس از مرگ منتشر کرد. اینها ادعای خود اوست و آزمایش مستقل ندارد، اما کارنامهی علمی او واقعی است.
نام او در فارسی به شکلهای «سوئدنبورگ»، «سودنبورگ» و «سویدنبرگ» هم دیده میشود. اگر دربارهی تجربهی نزدیک به مرگ، سفر روح یا توصیف «جهان پس از مرگ» پیش از دوران جدید جستوجو کرده باشید، احتمالاً نام او را شنیدهاید. در این مقاله پنج محور را بررسی میکنیم: زندگی و پیوندهای تاریخی، روش و تجربهی او، توصیفها و ادعاها، آثار اصلی و ارزیابی علمی. «بدن روحانی» در متن او یعنی بدنی که بهگفتهی او فرد پس از مرگ دارد؛ این را با کالبدهای هفتگانه در سنت تئوسوفی یکی نگیرید.
امانوئل سوئدنبورگ کیست؟
پاسخ مستقیم: او تا میانسالی دانشمند و مهندس بود، نه عارف. بعد از ۱۷۴۴ نوشتههایش به تفسیر کتاب مقدس و توصیف جهان پس از مرگ تبدیل شد و تا پایان عمر ادعا کرد اینها را «شنیده و دیده» است.
پدرش یسپر سودبری (Jesper Swedberg) استاد الهیات دانشگاه اوپسالا و بعدها اسقف شهر اسکارا بود. به نوشتهی دانشنامهها، پدر به جنبش پیتیسم علاقه داشت و باور داشت فرشتگان و ارواح در زندگی روزمره حاضرند؛ این فضا بر معنویت پسر اثر گذاشت. نام خانوادگی «سوئدنبورگ» بعد از مرگ شارل دوازدهم، هنگام اشرافیشدن فرزندان اسقفها، جایگزین «سودبری» شد.
مهمترین نکته برای خوانندهی امروز این است که سوئدنبورگ دو زندگی داشت. در زندگی اول مهندس و محقق بود و در زندگی دوم نویسندهی آثار دینی. هر دو را باید جدا از هم بسنجیم: کارنامهی علمی او با منبع قابل بررسی است، اما دیدارهای روحانیاش فقط بر گزارش خود او تکیه دارد.
زندگی و پیوندهای تاریخی
پاسخ مستقیم: او ۲۹ ژانویهی ۱۶۸۸ به دنیا آمد، در اوپسالا درس خواند، ۱۷۱۰ تا ۱۷۱۴ در لندن علوم و فلسفه را دنبال کرد، از ۱۷۱۶ در هیئت معادن سوئد کار کرد و در ۱۷۷۲ در لندن درگذشت.

دانشمند و مهندس
در ۱۷۱۶ او بهعنوان دستیار فوقالعادهی هیئت معادن سوئد منصوب شد و تا ۱۷۴۷ در این حوزه کار کرد. بین ۱۷۱۶ و ۱۷۱۸ نشریهای به نام «دایدالوس هیپربورئوس» منتشر کرد که نمونههایی از اختراعهای مکانیکی و ریاضی داشت، از جمله طرح یک ماشین پرنده. در ۱۷۲۴ پیشنهاد کرسی ریاضی دانشگاه اوپسالا را نپذیرفت و یکی از دلیلهایش را لکنت زبان گفت. در ۱۷۳۴ مجموعهی سهجلدی «آثار فلسفی و معدنی» را در لایپزیگ منتشر کرد و شهرت اروپایی یافت (بعضی منابع سال ۱۷۳۵ را ذکر میکنند).
در دههی ۱۷۳۰ به تشریح و فیزیولوژی روی آورد. مقالهی مروری ۲۰۱۱ در مجلهی Child’s Nervous System او را از پیشگامان نوروآناتومی مینامد و مینویسد او فضاهای دور رگی، سوراخ ماژندی و مایع مغزینخاعی را توصیف کرد، به اهمیت غدهی هیپوفیز اشاره کرد و ایدهی نقشهی بدن روی قشر مغز را حدود یک قرن پیش از فریتش و هیتزیگ مطرح کرد. این بخش از کار او امروز هم مورد توجه تاریخ علم است.
بحران ۱۷۴۴ و ۱۷۴۵
در ۱۷۴۳ او مرخصی گرفت تا برای کتاب «قلمرو جانوری» که میخواست روح را از دیدگاه آناتومی توضیح دهد، منبع جمع کند. در ۱۷۴۴، در سفر به هلند و بعد لندن، دفتر خاطراتی نگه داشت که بعدها با نام «دفتر رؤیاها» (Drömboken) معروف شد. این دفتر دههها گم بود، در دههی ۱۸۵۰ در کتابخانهی سلطنتی پیدا و در ۱۸۵۹ منتشر شد. او در آن رؤیاهای لذتبخش و هراسآور را ثبت کرده است؛ برخی زندگینامهنویسان آن را کشمکش میان «عشق به خود» و «عشق به خدا» تعبیر کردهاند.
طبق روایت رایج، در ۱۷۴۵ هنگام شام در یک میخانهی لندن، تاریکی بر چشمانش افتاد و اتاق عوض شد. مردی در گوشهی اتاق به او گفت «زیاد نخور!». او ترسیده به خانه رفت و شب همان مرد را در رؤیا دید و ادعا کرد او «خداوند» است و او را برای آشکارکردن معنای روحانی کتاب مقدس برگزیده. بهگفتهی او همان شب «جهان روحانی» بر او باز شد. این روایت در زندگینامهها آمده و شاهد مستقل ندارد.
سالهای آخر
در ۱۷۴۷ از هیئت معادن کناره گرفت و نیمی از حقوقش را بهعنوان مستمری گرفت. بیش از ده سال به تفسیر کتاب مقدس پرداخت. در ۱۷۷۰ برای انتشار آخرین اثرش به آمستردام رفت. تابستان ۱۷۷۱ به لندن رفت، پیش از کریسمس سکته کرد و در ۲۹ مارس ۱۷۷۲ درگذشت. به نقل منابع، در فوریهی همان سال به جان وسلی، بنیانگذار متدیسم، نوشته بود که ۲۹ مارس آخرین بار به «جهان روحانی» میرود. کشیش آروید فرلیوس هنگام احتضار از او پرسید میخواهد حرفهایش را پس بگیرد یا نه، و او پاسخ داد هر آنچه نوشته درست است. بقایای او حدود یک قرن و نیم بعد، در ۱۹۱۲ یا ۱۹۱۳، از لندن به کلیسای جامع اوپسالا، نزدیک آرامگاه کارل لینه، منتقل شد.
او قصد تأسیس کلیسا نداشت، اما حدود پانزده سال پس از مرگش گروههای مطالعهی آثارش، بیشتر در انگلستان، شکل گرفت و در ۱۷۸۷ «کلیسای جدید» (New Church) پایه گذاشته شد. از چهرههای اثرپذیرفته از او ویلیام بلیک، رالف والدو امرسون، هلن کلر، کارل یونگ، بالزاک، استریندبرگ و ییتس نام برده میشود. در ۲۰۰۵ آرشیو دستنوشتههای او، حدود ۲۰ هزار صفحه، در فهرست «حافظهی جهان» یونسکو ثبت شد.
از نظر پیوند تاریخی، او نه به یک مکتب غیبی بلکه به سنت مسیحی پیتیسم، افلاطونگرایی نو (نیوافلاطونی) و فلسفهی طبیعی سدهی هجدهم نزدیک است. اگر با آموزههای چارلز لیدبیتر یا نوشتههای ادگار کیسی آشنا باشید، چند مفهوم مشترک میبینید، مانند جهانهای لایهلایه و بدن غیرمادی. اما سوئدنبورگ پیش از شکلگیری آن جنبشها نوشته است و ما سند اثرپذیری مستقیم آنها از او پیدا نکردیم؛ شباهتها مفهومیاند.
روش: او چگونه به این تجربهها رسید؟
پاسخ مستقیم: سوئدنبورگ روش تمرینی آموزش نداد. او میگفت این حالت را خدا بر او گشوده است. با این حال در دفتر رؤیاها و دفتر بعدی «تجربههای روحانی» مواردی از حالتهای خلسهمانند و تغییر تنفس ثبت کرده است.
در دفتر رؤیاها (۱۷۴۴) او مینویسد در خلسه تنفس نگه داشته میشود و اندیشهها گویی غایب میشوند. در همان دفتر، شبی را شرح میدهد که حدود یازده ساعت در حالتی «نه خواب و نه بیدار» بود، همهی رؤیاهایش را میدانست اما افکارش «بسته» بود و گاهی عرق میکرد. در یادداشتی از ۲ سپتامبر ۱۷۴۸ مینویسد تنفس بیرونیاش گرفته شد و «درونی» نفس کشید، و نتیجه میگیرد ارواح توانستهاند بدون اختلال از جانب او دریافت کنند.
این توصیفها بیشتر به حالتهای بینابین خواب و بیداری شبیه است. اگر این پدیده برایتان آشناست، دربارهی حالت هیپناگوژیک و فلج خواب بخوانید. نباید نتیجه گرفت که اینها تنها علت تجربههای او بودند، فقط شباهت قابلتوجهی وجود دارد. این شباهت هم استدلال علمی نیست و فقط یک سرنخ برای پژوهش است. گزارشهای او بیشتر دربارهی دیدن، شنیدن و گفتوگو با ارواح در حال بیداری است تا تمرین خروج از بدن. برای مقایسه با روش تمرینی، رابرت مونرو و روشهای برونفکنی را ببینید.
توصیفها و ادعاها: بهشت، دوزخ و جهان ارواح
پاسخ مستقیم: در «بهشت و دوزخ» پس از مرگ همه به «جهان ارواح» میروند، در آنجا درون واقعیشان آشکار میشود و خودشان به سوی بهشت یا دوزخ میروند. بهشت و دوزخ در این روایت مکانهای تنبیه نیستند، بلکه حالتهاییاند که هر کس میپسندد.

مهمترین ادعاهای «بهشت و دوزخ»
- زندگی پس از مرگ واقعی است: او میگوید فرشتگان خواب و بیداری، عشق، کار، گفتوگو و عبادت دارند و در بدنی روحانی و محیطی واقعی زندگی میکنند.
- هر فرشته انسان بوده است: در این روایت فرشته یا شیطان آفریدهی جدا نیست و هر کدام روزی انسانی روی زمین بوده است.
- داوری فوری: بهجای رستاخیز در پایان تاریخ، داوری بعد از مرگ در «جهان ارواح» انجام میشود؛ جایی میان بهشت و دوزخ که فرد ظاهرسازی را کنار میگذارد.
- خدا کسی را به دوزخ نمیفرستد: هر کس به سمت حالتی میرود که با آن هماهنگ است. به نوشتهی او تغییر جهت اصلی بعد از مرگ دیگر ممکن نیست.
- سه آسمان: «آسمانی»، «روحانی» و «طبیعی»؛ کودکانی که میمیرند مستقیم به بهشت میروند.
- زمان و مکان بهمعنای معمول وجود ندارد: بهگفتهی او جای آنها را «حالت» میگیرد.
- ازدواج ادامه دارد: رابطهی عاشقانهی راستین بعد از مرگ هم ادامه مییابد.
آموزهی «همسانیها» و ادعاهای دیگر
در نظام او همهچیز میان جهان طبیعی، روحانی و الهی «همسانی» (correspondence) دارد. بههمین دلیل محیط فرشتگان، یعنی لباس، خانه و باغ، بازتاب حالت ذهنی خودشان است و او معتقد بود هر جملهی کتاب مقدس معنای درونی دارد. او کتاب مقدس را با زبان نمادین میخواند، مثلاً سنگ را نماد حقیقت و مار را نماد شر میدانست. در «سیارات در عالم ما» (۱۷۵۸) هم ادعا کرد با ارواح ساکنان مشتری، مریخ، عطارد، زحل، زهره و ماه گفتوگو کرده و نتیجه گرفت سیارات منظومهی شمسی مسکونیاند. این ادعا با دانش امروز نمیخواند.
او همچنین نوشت «داوری آخر» در ۱۷۵۷ در جهان ارواح انجام شده و خودش شاهدش بوده است. برای مسیحیان سنتی، آموزههایش تفاوتهای جدی داشت: او تثلیث اشخاص را رد میکرد و میگفت خدا در یک شخص، خداوند عیسی مسیح، است و با «نجات تنها با ایمان» (sola fide) در سنت لوتری مخالف بود. بهخاطر همین، در ۱۷۶۸ در سوئد پروندهی بدعت علیه دو مروج آثارش تشکیل شد؛ شورای سلطنتی در نهایت نوشت در آثار او «چیزهای زیادی درست و مفید» است.
آثار اصلی
پاسخ مستقیم: مهمترین آثار علمی او «آثار فلسفی و معدنی» (۱۷۳۴) و «قلمرو جانوری» (۱۷۴۴–۱۷۴۵) و مهمترین آثار دینیاش «اسرار آسمانی» (۱۷۴۹–۱۷۵۶)، «بهشت و دوزخ» (۱۷۵۸) و «دین حقیقی مسیحی» (۱۷۷۱) است.
| سال | اثر | دربارهی چیست؟ |
|---|---|---|
| ۱۷۳۴ | آثار فلسفی و معدنی | فلسفهی طبیعی، متالورژی آهن و مس؛ ایدهی فرضیهی سحابیای |
| ۱۷۴۴–۱۷۴۵ | قلمرو جانوری | آناتومی و جستوجوی جایگاه روح در بدن |
| ۱۷۴۴ | دفتر رؤیاها (چاپ ۱۸۵۹) | یادداشت خصوصی رؤیاها و تجربههای دوران بحران |
| ۱۷۴۹–۱۷۵۶ | اسرار آسمانی (هشت جلد) | تفسیر درونی پیدایش و خروج؛ نخست بینام منتشر شد |
| ۱۷۵۸ | بهشت و دوزخ | شرح ادعایی جهان پس از مرگ |
| ۱۷۶۸ | عشق زناشویی | ازدواج، عشق و ادامهی آن در جهان دیگر |
| ۱۷۷۱ | دین حقیقی مسیحی | جمعبندی الهیات او برای لوتریها |
نسخهی انگلیسی رایج «بهشت و دوزخ» ترجمهی جورج دول (George F. Dole) از بنیاد سوئدنبورگ است. «اسرار آسمانی» که پایهی بقیهی آثار دینی اوست در ابتدا توجه کمی جلب کرد، چون خواندنش دشوار و پر از نمادگرایی است.
ارزیابی علمی: چه چیزی بررسیشدنی است؟
پاسخ مستقیم: بخش علمی و آناتومی کارهای او واقعی و تاریخی است. دیدارها و سفر به بهشت و دوزخ با روش علمی آزمونپذیر نیستند و دلیل مستقل ندارند. توضیحهای پزشکی هم گذشتهنگر و غیرقطعیاند.

۱. کارنامهی علمی
مقالهی ۲۰۱۱ در Child’s Nervous System فهرستی از سهم او در شناخت مغز میدهد. مقالهی دیگری در Uppsala Journal of Medical Sciences دربارهی نقش لینه، سوئدنبورگ و بازیابی دستنوشتههای او در دوران جدید نوشته شده است. پس پیشینهی علمی او مستقل از ادعاهای دینیاش بررسی میشود.
۲. فرضیههای پزشکی
در ۱۹۹۶ الیزابت فوتاسمیت و تیموتی اسمیت در مجلهی Epilepsia بر پایهی نوشتههای خودتحلیلی او پیشنهاد کردند منشأ تجربههای روحانیاش «صرع لوب گیجگاهی» بوده و او را در کنار پولس، محمد و داستایفسکی از اندیشمندان دینی مشکوک یا مبتلا به صرع آوردند. در ۱۹۹۹ دیوید برادفورد در Perceptual and Motor Skills نوشت بررسی گذشتهنگر رؤیاها و خلسههای او با یک ناهنجاری رگی در ناحیهی خلفی نیمکرهی چپ مغز و تشنجهای جزئی پیچیده سازگار است. پیشتر در سدهی نوزدهم، هنری مادزلی روانپزشک او را دچار «روانپریشی مسیحایی» و «مونومانیا» میدانست که احتمالاً ریشه در صرع داشت؛ طبق مقالهی ۱۹۹۴ در British Journal of Psychiatry، پس از انتقاد پیروان سوئدنبورگ مادزلی دیگر به این موضوع بازنگشت.
اینجا باید محتاط بود. هیچکدام از این مقالهها بیمار را معاینه نکردهاند و نتیجهی آزمایش ندارند؛ فقط متنهای قدیمی را از نگاه پزشکی خواندهاند. در برابرشان این استدلال هم مطرح شده که او در مجلس اشراف، ریکسداگ و آکادمی علوم سلطنتی فعال بود، نظام فکریاش منسجم است و معاصرانش او را مهربان و منطقی توصیف میکردند. جوزف گرین، دوست انگلیسی کانت که برای بررسی به خانهی او رفت، او را مردی «معقول، مهربان و صریح» و اهل علم یافت. وجود یک تشخیص پزشکی احتمالی هم معنی «ساختگی بودن» تجربه یا «دروغگویی» او نیست؛ فقط میگوید مغز میتواند چنین تجربههایی را تولید کند. این بحث بهطور کلی در تجربهی خارج از بدن و تجربهی نزدیک به مرگ هم تکرار میشود.
۳. دیدارهای ادعایی و ادعاهای قابلآزمون
چهار ماجرا معمولاً بهعنوان توان ماورایی او نقل میشود: آتشسوزی استکهلم (۱۷۵۹)، پیام راز به ملکه لویزا اولریکه (۱۷۵۸)، پیدا کردن سند گمشده و شرایط خوب دریانوردی. هر کدام چند روایت دارند.
در داستان آتشسوزی، سوئدنبورگ در گوتنبرگ بود، حدود ۴۰۰ کیلومتر از استکهلم دور. طبق روایت، ساعت شش عصر به میهمانان گفت آتش در استکهلم است و دو ساعت بعد گفت خاموش شد. گفته میشود خبر رسمی دو تا سه روز بعد رسید و با گفتههای او تا ساعت منطبق بود. اما زندگینامهنویس لارس برگویست میگوید این ماجرا یکشنبه ۲۹ ژوئیه، ده روز پس از آتشسوزی ۱۹ ژوئیه، رخ داده است. این اختلاف نشان میدهد جزئیات روایتها یکدست نیست. در داستان ملکه، سوئدنبورگ چیزی در گوش او گفت که او را رنگپریده کرد و ملکه گفت فقط خودش و برادر متوفایش میدانستند. در منابع مورد استفادهی ما محتوای پیام ذکر نشده و روایتها دستدوماند.
ایمانوئل کانت در ۱۷۶۳ این ماجراها را شنید، پرسوجو کرد و حتی هر هشت جلد «اسرار آسمانی» را سفارش داد. اما در ۱۷۶۶ کتاب بینام «رؤیاهای یک روحبین» را منتشر کرد و در آن سوئدنبورگ را «شکارچی ارواح» خواند. دوست کانت، موزس مندلسون، در این کتاب «اندیشناکی شوخیوار» دید که خواننده را در مورد هدف آن گیج میکرد. کانت بعدها آن را «نوشتهی کوچک پراکنده» نامید. پس لحن کتاب ترکیبی از طنز و تأمل بود، نه صرفاً یک انکار ساده.
| ادعا | منبع | وضعیت |
|---|---|---|
| توصیف مایع مغزینخاعی، فضاهای دور رگی، هیپوفیز | مقالهی مروری ۲۰۱۱ | پشتوانهی علمی؛ بعدها دوباره تأیید شد |
| تجربهها ناشی از صرع لوب گیجگاهی بود | Epilepsia، ۱۹۹۶ | فرضیهی گذشتهنگر |
| ناهنجاری رگی خلفی چپ و تشنجهای جزئی | Perceptual and Motor Skills، ۱۹۹۹ | فرضیهی گذشتهنگر |
| دیدن آتشسوزی استکهلم از راه دور | روایتهای بعدی، برگویست | اختلاف در تاریخ و جزئیات؛ مستقل تأیید نشده |
| ارواح ساکنان سیارات منظومهی شمسی | «سیارات در عالم ما» | با دانش امروز ناسازگار |
| پیام راز به ملکه | روایت دستدوم | غیرقابل بررسی |
برخی منتقدان سوئدی، از جمله مارتین لام در ۱۹۱۵، گفتند او بهجای مکاشفه، آموزههایش را از منابعی مانند پدرش و افلوطین گرفته است. اولوف لاگرکرانتس هم نوشتهی دینی او را «شعری دربارهی کشوری بیگانه با قانونها و رسمهای عجیب» خواند. پس حتی بدون مسألهی صرع، بحث دربارهی ریشههای ادبی و فلسفی آثارش جدی است.
از کسانی که تحتتأثیر سوئدنبورگ بودند، اندرو جکسون دیویس را ببینید؛ و برای عارفی پیش از او، یاکوب بومه را.
برای مقایسهی یک دیدهور قرون وسطی با سوئدنبورگ، هیلدگارد بینگن را ببینید.
جمعبندی
سوئدنبورگ نمونهی نادر دانشمندی است که نیمهی دوم عمرش را به توصیف جهان پس از مرگ گذراند. میتوان کارنامهی علمی او را ستود، تجربههایش را از نگاه پزشکی و روانشناسی بررسی کرد و در عین حال دیدار با فرشتگان، سفر به سیارات و ماجرای آتشسوزی را تأییدنشده دانست. اگر میخواهید در همین حوزه چهرههای دیگری را بخوانید، رابرت مونرو، ادگار کیسی، چارلز لیدبیتر و درونوالو ملچیزدک و رودولف اشتاینر گزینههای مناسبیاند. برای خودآگاهی و کار روی تجربهی درونی، میتوانید آستانه را هم ببینید؛ این محصول جایگزین پزشک یا درمان نیست.
منابع
- Wikipedia؛ Emanuel Swedenborg (زندگی، آثار، روایتهای پیشگویانه، دیدگاه کانت، میراث).
- Wikipedia؛ Heaven and Hell (Swedenborg book) (خلاصهی آموزهها).
- Foote-Smith E, Smith TJ. Emanuel Swedenborg. Epilepsia. 1996.
- Bradford DT. Neuropsychology of Swedenborg’s visions. Percept Mot Skills. 1999.
- Johnson J. Henry Maudsley on Swedenborg’s messianic psychosis. Br J Psychiatry. 1994.
- Gordh TE, Mair WG. Swedenborg, Linnaeus and brain research. Ups J Med Sci. 2007.
- Tubbs RS و همکاران. Emanuel Swedenborg (1688–1772): pioneer of neuroanatomy. Childs Nerv Syst. 2011.
- Swedenborg E. Journal of Dreams and Spiritual Experiences in the Year 1744 (متن انگلیسی).
- Swedenborg E. Spiritual Experiences (Buss)، بند ۳۰۳۴.
امانوئل سوئدنبورگ (۱۶۸۸ تا ۱۷۷۲) دانشمند، مهندس معدن و فیلسوف سوئدی بود که در میانسالی مدعی شد خدا چشم روحانیاش را گشوده و میتواند با فرشتگان و ارواح گفتوگو کند. مهمترین کتاب او در این باره «بهشت و دوزخ» (۱۷۵۸) است.
کتاب توصیف جزئی او از زندگی پس از مرگ است: بیدار شدن در «جهان ارواح»، داوری بر پایهی گرایش درونی هر فرد، سه آسمان و حالتهای دوزخی. او میگوید خدا کسی را به دوزخ نمیفرستد و هر کس خودش به سوی حالتی میرود که دوست دارد. اینها ادعای خود اوست و راه آزمون مستقل ندارد.
روایت معروف میگوید سوئدنبورگ در ۱۷۵۹ از شهر گوتنبرگ، حدود ۴۰۰ کیلومتر دورتر، آتشسوزی استکهلم را توصیف کرد. خود آتشسوزی تاریخی است، اما شرح ماجرا در چند روایت آمده و حتی در تاریخ آن اختلاف وجود دارد. سند همزمان و مستقل کافی برای اثبات توان ماورایی در دست نیست.
برخی پژوهشگران پزشکی در گذشتهنگری حدس زدهاند که تجربههایش با صرع لوب گیجگاهی یا ناهنجاری رگی مغز جور باشد؛ پزشک قرن نوزدهم هنری مادزلی هم او را دچار «روانپریشی مسیحایی» میدانست. چون هیچکدام معاینهی بالینی نیست، اینها فرضیهاند و قطعی نیستند.
ایمانوئل کانت در ۱۷۶۳ به ماجراهای سوئدنبورگ علاقهمند شد و دربارهشان پرسوجو کرد، اما در ۱۷۶۶ کتاب «رؤیاهای یک روحبین» را بینام منتشر کرد و در آن ادعاهای او را با لحنی تند و طنزآمیز نقد کرد.
سوئدنبورگ ادعا میکرد در حالت بیداری با چشم روحانیاش دیدار و گفتوگو دارد و آن را تعلیم دینی میدانست. مونرو بعدها تجربهی خروج از بدن را با تمرین و آزمایشگاه دنبال کرد. هیچیک وجود جهانی جدا از مغز را بهطور علمی ثابت نکردهاند.
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

