پاسخ کوتاه: رامانا ماهارشی (Ramana Maharshi، ۱۸۷۹ تا ۱۹۵۰) طبق ویکیپدیا عارف هندوی تامیلی بود که در شانزدهسالگی «تجربهی مرگ» را گزارش کرد، به کوه آرونچلا در تیروانّاملای رفت و تا پایان عمر همانجا ماند. روش اصلیاش «خودپژوهی» (ویچارا) بود: توجه به حس «من» و پرسش از خاستگاه آن؛ و بسیاری با نشستن در سکوتِ حضورش آموزش میگرفتند. پیروانش او را «بهگوان» و برخی اوتار میدانند؛ ما آن را بهعنوان باور پیروان میآوریم، نه واقعیت تاریخی.
برای زمینه، یوگا چیست و خودشناسی چیست را ببینید؛ نمونههای دیگری از آموزگاران هندی مدرن در مقالهی ویوکاناندا و راماکریشنا آمدهاند.
رامانا ماهارشی کیست؟
پاسخ مستقیم: مردی برهمن از خانوادهای در تیروچولی (تامیلنادو) که از جوانی در تیروانّاملای زیست و جایگاه آموزگار پیدا کرد.

طبق ویکیپدیا، او در ۳۰ دسامبر ۱۸۷۹ در روستای تیروچولی نزدیک آروپوکوتای زاده شد و نامش ونکاتارامان ایر بود؛ دومین فرزند از چهار فرزند خانوادهای برهمن. پدرش سوندارام ایر وکیل بود. ونکاتارامان یازدهساله به دیندیگول نزد عمویش رفت تا انگلیسی بخواند و بعد در مادورای درس خواند. Narasimha مینویسد او خواب بسیار سنگینی داشت و شاید در حدود دوازدهسالگی حالتهای مراقبهی خودجوش را تجربه کرده بود؛ «سری رامانا ویجایام»، زندگینامهی تامیلی که از دههی ۱۹۲۰ پدیدار شد، دورهای را چند سال پیش از «تجربهی مرگ» شرح میدهد. منبع این بخشها زندگینامههایی است که پیروان نوشتهاند.
«تجربهی مرگ» در ۱۸۹۶
پاسخ مستقیم: در ژوئیهی ۱۸۹۶ ترسی ناگهانی از مرگ او را به پرسیدن «چه چیز میمیرد؟» کشاند و نتیجه گرفت که «من» راستین بدن نیست.
طبق Narasimha (در ویکیپدیا)، او در شانزدهسالگی «شعلهی شور» یا «گرما»یی حس کرد؛ همچون «آویشا»، جریان یا نیرویی که به نظر میآمد او را تسخیر کرده است، در حالی که بدنش خشک شد. فرایند خودپژوهی شروع شد: «چه چیز میمیرد؟» نتیجه این بود که بدن میمیرد ولی آن جریان زنده میماند و او آن را «من» راستین خود شناخت. بعدها گفت آن را با «خدای شخصی یا ایشوره» (یعنی شیوا) یکی دانسته است. او این تجربه را «اکراما موکتی» (رهایی ناگهانی) نامید، در برابر «کراما موکتی» (رهایی تدریجی) که در راه جنانا یوگای ودانتایی است.
پس از آن به درس، دوست و خانواده علاقهای نداشت. خانوادهاش اجازهی راهبشدن را نمیداد؛ پس در ۲۹ اوت ۱۸۹۶ با بهانهی «کلاس ویژه» سوار قطار شد و در ۱ سپتامبر ۱۸۹۶ به تیروانّاملای رسید و تا آخر عمر آنجا ماند. این روایت خود او و زندگینامهنگارانش است؛ از بیرون سنجیدنی نیست و ما فقط میتوانیم بگوییم چه گزارش شده است.
سالهای آرونچلا و پیدایش آشرم
پاسخ مستقیم: از ۱۸۹۹ در غارهای کوه آرونچلا زیست، با ۱۹۲۲ آشرم شکل گرفت و پس از ۱۹۳۰ نامش به غرب رسید.
- ۱۸۹۹: به کوه رفت و ۱۷ سال در غار ویروپاکشا (در تابستانها در غار «درخت انبه») ماند.
- ۱۹۰۲: پرسشهای پیلای و پاسخهای او نخستین آموزهی خودپژوهی شد که بعدها «نان یار؟» (من کیستم؟) نام گرفت.
- ۱۹۰۷: کاویاکانتا گاناپاتی ساستری، دانشمند ودایی، پس از آموزش خودپژوهی او را «بهگوان سری رامانا ماهارشی» خواند. ساستری خود بعدها اعتراف کرد هرگز به «استقرار دائمی در خود» نرسیده است.
- ۱۹۱۱: فرانک هامفریز، پلیس بریتانیایی مستقر در هند، نخستین غربی بود که او را یافت و مقالههایش در ۱۹۱۳ در «روزنامهی بینالمللی روانگرایی» چاپ شد.
- ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۲: مادر و برادر کوچکترش نزدش آمدند؛ مادر راهبه شد و در ۱۹ مه ۱۹۲۲ درگذشت.
- ۱۹۳۱ و ۱۹۳۴: زندگینامهی Narasimha (۱۹۳۱) و کتاب «جستوجو در هند پنهان» از Paul Brunton (۱۹۳۴) او را در غرب شناساند؛ دیدارکنندگان دیگر شامل یوگاناندا و سامرست موام بودند.
David Godman، کتابدار پیشین آشرم، میگوید تصویر رایج از او که بیشتر وقتش را فقط در سمادی نشسته بود «بسیار نادرست» است؛ طبق ویکیپدیا او در آشرم کارهای زیادی میکرد. او هرگز خود را «گورو» نخواند، شاگردی ادعا نکرد و جانشینی نگذاشت، و هیچ زندهای را (جز مادرش در لحظهی مرگ) علناً «رها» اعلام نکرد. در ۱۹۳۸ داراییهای آشرم را به وصیت به برادرش نیرنجنانندا و فرزندانش سپرد.
آموزهها: من کیستم؟
پاسخ مستقیم: راه اصلی او پرسیدن از خاستگاه «من» بود؛ در کنارش سکوت، تسلیم و، گاه، تمرینهای یوگا.

طبق ویکیپدیا، «ویچارا» توجه پیوسته به آگاهی درونی «من» یا «من هستم» است. او آن را مستقیمترین و کارآمدترین راه میخواند و میگفت بدون آن روشهای دیگر شاید ذهن را موقتاً آرام کنند ولی ایگو را حل نمیکنند. به گفتهی او «آهام-آهام» (من-من) همان «خود» است و «آهام ایدام» (من این هستم) ایگو؛ با توجه به اندیشهی «من» و پرسش از جایی که برمیخیزد، اندیشهی «من» ناپدید میشود و «درخشش» آگاهی پدیدار میشود. Robert Forman یادآور میشود او میان «سمادی» (حالتی موقت) و «سهجسمادی» (حالتی که در کار روزمره حفظ میشود) فرق میگذاشت و میگفت سمادی فقط واساناها (نقشهای کرمایی) را فرو مینشاند و نابود نمیکند. برای تمایز این با تمرینهای دیگر، انواع مدیتیشن را ببینید.

- سکوت: وسیلهی اصلی آموزش او نشستن خاموش با بازدیدکنندگان بود. او گفت «سکوت اوپدیشای راستین است؛ برای پیشرفتهترین جویندگان مناسب است و دیگران به واژه نیاز دارند». Ankur Barua میگوید شیوهی او به پرسشگری سقراطی شبیه بود: پرسش از «پرسنده» نه از «پرسش».
- بهاکتی: با اینکه خودپژوهی را سریعترین راه میدانست، بهاکتی و تسلیم (به خدا یا گورو) را همزمان یا بهجای آن میپذیرفت و میگفت جنانا و بهاکتی دو راه جدا نیستند. تسلیم باید کامل و بدون چشمداشت باشد.
- یوگا: طبق ویکیپدیا یوگا را وسیلهای برای آرامکردن ذهن و پشتیبانی خودپژوهی میدید و تنفسکنترلشده و مراقبه را پیشنهاد میکرد. برای زمینهی تاریخی پاتانجلی را بخوانید.
- بازپیدایی: بهگفتهی Godman، او میگفت اندیشهی بازپیدایی بر تصور واقعیبودن «خود فردی» بنا شده است. گاهی برای کسانی که نمیتوانستند ناواقعیبودنش را بفهمند میگفت بازپیدایی هست؛ با درک ناواقعیبودن خود فردی، جایی برای آن نمیماند.
طبق ویکیپدیا او در ۱۹۰۰ از راه گامبهیرام سهشایا با کتابهای ویوکاناندا آشنا شد و به پرسشهای سهشایا روی تکهکاغذها پاسخ داد.
رویداد ۱۹۱۲ و نگاه پزشکی
پاسخ مستقیم: Narasimha گزارش یک «تشنج» دهپانزدهدقیقهای در ۱۹۱۲ داده است که خود او هم تشنج نامیده است؛ از روی این گزارش نمیتوان تشخیص پزشکی داد.
طبق ویکیپدیا، Narasimha در پیوست «تحقق خود» نوشت در ۱۹۱۲، در میان شاگردان، دید او سه بار با «پردهی سفید روشن» مختل شد، بار سوم کاملاً بسته شد، سرش گیج میرفت و حس کرد قلبش ایستاد و نفسش بند آمد. پوستش آبی شد؛ حدود ده تا پانزده دقیقه طول کشید و بعد «ضربهای از بدن گذشت» و گردش خون و تنفس برگشت. در پاسخ به «روایتهای شگفت»، او بعدها توضیح داد که این تشنجی بوده که گاهی داشته و آن را خودش پدید نیاورده است. Osborne گفته است آن «بازگشت کامل او به عادیبودن بیرونی» را نشان میداد.
ما این را فقط بهعنوان گزارشی تاریخی میآوریم. از یک زندگینامهی پیروانه نمیتوان تشخیص پزشکی داد و در این مقاله پژوهشی دربارهی «تجربهی مرگ ۱۸۹۶» او بررسی نشده است.
بیماری و مرگ
پاسخ مستقیم: در ۱۹۴۸ تودهای سرطانی در بازویش دیده شد و او در ۱۴ آوریل ۱۹۵۰ درگذشت.
طبق ویکیپدیا، در نوامبر ۱۹۴۸ تودهی سرطانی کوچکی در بازویش یافتند و در فوریهی ۱۹۴۹ پزشک آشرم آن را برداشت. تودهی دیگری پدید آمد و در مارس ۱۹۴۹ جراحی دیگری با رادیوم انجام شد. پزشک گفت برای نجات جان باید تا شانه قطع شود؛ او نپذیرفت. جراحی سوم و چهارم در اوت و دسامبر ۱۹۴۹ فقط او را ضعیفتر کرد. در پاسخ به کسانی که خواهان درمان خودش بودند، گفته میشود پاسخ داد: «چرا اینقدر به این بدن وابستهاید؟ بگذارید برود» و «کجا بروم؟ من همینجا هستم». او ۱۴ آوریل ۱۹۵۰ ساعت ۸ و ۴۷ دقیقهی شب درگذشت. همان لحظه شهابی دیده شد که بر برخی پیروان «همزمانی» گذاشت؛ این برداشت پیروان است.
بحثها و باورها
پاسخ مستقیم: اوتار بودن او باور پیروان است؛ نئو-ادویته نقد شده؛ و تأثیر ودانتای مدرن بر او فقط گزارش شده است.
- اوتار: برخی پیروان او را «داکشینامورتی»، اوتار اسکاندا، تجسم یکی از شصتوسه نایانار یا تجسم کوماریلا بهاتا میدانستند. اینها باور پیرواناند.
- نئو-ادویته: طبق ویکیپدیا، شاگردان پونجا آموزهی او را در غرب با تأکید فقط بر «بینش» بازتفسیر کردهاند و به حذف تمرینهای مقدماتی نقد شدهاند، هرچند به بخشی از معنویت عامهپسند غربی بدل شده است.
- زمینهی ودانتایی: ویکیپدیا میگوید او از ۱۹۰۰ با نوشتههای ویوکاناندا آشنا بود؛ یعنی دستکم از همان زمان نوشتههای ودانتای مدرن به او میرسید.
هر دو سویه مهماند: بسیاری از پیروان او را «رهاشده» میدانند و منابع او را در زمینهی ودانتا و شیوایی هم میخوانند. ما هیچکدام را «اثباتشده» اعلام نمیکنیم.
نگاه علمی: مراقبه و ذهن
پاسخ مستقیم: پژوهشها برای مراقبه و ذهنآگاهی اثر متوسط نشان میدهند؛ دربارهی «خودپژوهی» او حرفی نمیزنند.

مرور Hofmann و همکاران (۲۰۱۰، Journal of Consulting and Clinical Psychology) ۳۹ پژوهش با ۱٬۱۴۰ شرکتکننده را بررسی کرد. اندازهی اثر (g هجز) پیشوپساز درمان مبتنی بر ذهنآگاهی برای اضطراب ۰٫۶۳ و برای خلق ۰٫۵۹ بود؛ در بیماران مبتلا به اختلال اضطرابی یا خلقی ۰٫۹۷ و ۰٫۹۵. نکتهی مهم این است که این اندازهی اثر، تغییر پیش و پس از درمان است، نه مقایسه با گروه شاهد.
مرور Goyal و همکاران (۲۰۱۴، JAMA Internal Medicine) روی ۴۷ کارآزمایی، شواهد متوسط برای کاهش اضطراب، افسردگی و درد را یافت ولی برتری بر هیچ درمان فعالی را نه. برای مرور ذهنآگاهی را ببینید. این مرورها دربارهی برنامههای ذهنآگاهی و مراقبهاند، نه خودپژوهی ودانتایی به روش رامانا؛ ما پژوهش ویژهی آن را در این مقاله بررسی نکردهایم.

| پرسش | پاسخ بر پایهی منابع |
|---|---|
| آیا در تیروانّاملای زندگی کرد؟ | بله؛ از ۱ سپتامبر ۱۸۹۶ تا مرگ ۱۹۵۰ |
| آیا «من کیستم؟» از او است؟ | پرسشهای پیلای (۱۹۰۲) و پاسخهای او؛ بعدها چاپ شد |
| آیا جانشین گذاشت؟ | خیر؛ طبق ویکیپدیا هیچکس را جانشین نکرد |
| آیا «تجربهی مرگ» ۱۸۹۶ رخ داد؟ | روایت خود او و Narasimha؛ تأییدپذیر نیست |
| آیا اوتار شیوا بود؟ | باور پیروان؛ تأییدپذیر نیست |
| آیا نئو-ادویته وفادار به او است؟ | محل بحث؛ نقد: حذف تمرینهای مقدماتی |
| آیا مراقبه اضطراب را کم میکند؟ | شواهد متوسط؛ برتری بر درمان فعال دیده نشده (Goyal ۲۰۱۴) |
او را چطور بخوانیم؟
- رامانا را «آموزگاری تاریخی با روایتهایی از پیروان» بخوانید؛ بخشهای ذهنی و معنوی را فقط با «طبق گزارش» نقل کنید.
- خودپژوهی را یک روش مراقبهی ودانتایی بدانید، نه درمان؛ برای اضطراب و افسردگی، درمانهای ثابتشده را نادیده نگیرید.
- به این هم توجه کنید که خود او تمرینهای دیگر را رد نکرد و بهاکتی را همارز میدانست.
- برای تمرین توجه روزانه آستانه را ببینید.
جمعبندی
رامانا ماهارشی عارفی در تیروانّاملای بود که پرسش «من کیستم؟»، آشرمش و مرگ ۱۹۵۰ مستندند. اینکه «تجربهی مرگ» ۱۸۹۶ چه بود، اینکه نئو-ادویته به او وفادار است یا نه و اینکه اوتار بود محل بحث یا باور پیروان است و تأییدپذیر نیست. شواهد علمی به مراقبه و ذهنآگاهی مربوطاند و دربارهی او نظری نمیدهند.
منابع
- ویکیپدیا؛ Ramana Maharshi؛ با ارجاع به Narasimha، Godman، Forman، Osborne، Barua و دیگران.
- Hofmann SG و همکاران. The effect of mindfulness-based therapy on anxiety and depression: a meta-analytic review. J Consult Clin Psychol. 2010.
- Goyal M و همکاران. Meditation programs for psychological stress and well-being. JAMA Intern Med. 2014.
- تصویر شاخص: طرح گرافیکی ذنیران؛ عکس معتبر و صریحاً آزادی برای استفاده نیافتیم.
طبق ویکیپدیا، عارف هندوی تامیلی (۳۰ دسامبر ۱۸۷۹ تا ۱۴ آوریل ۱۹۵۰) که نامش در بدو تولد ونکاتارامان ایر بود و از ۱۸۹۶ در تیروانّاملای، پای کوه آرونچلا، ماند. پیروانش او را جیوانموکتا (رهاشدهی در زندگی) میدانند. مهمترین روش او «خودپژوهی» (ویچارا) و پرسش «من کیستم؟» بود و بسیاری با نشستن در سکوت در حضورش آموزش میگرفتند.
طبق Narasimha، در ژوئیهی ۱۸۹۶، در شانزدهسالگی، ناگهان ترس از مرگ او را گرفت؛ بدنش خشک شد و «جریان» یا «نیرویی» (آویشا) را حس کرد. پرسید «چه چیز میمیرد؟» و نتیجه گرفت بدن میمیرد ولی آن جریان زنده است و همان «من» راستین است. بعدها آن را با «ایشوره» (شیوای شخصی) یکی دانست و «اکراما موکتی» (رهایی ناگهانی) نامید. این روایت خود او و زندگینامهنگارانش است و از بیرون تأییدپذیر نیست.
در ۱۹۰۲ مأموری دولتی به نام شیوپراکاشام پیلای چهارده پرسش دربارهی «چگونه هویت راستین را بشناسیم» با لوح نوشتنی از او پرسید. پاسخها نخستین آموزهی خودپژوهی او شد و بعدها با نام «نان یار؟» (به انگلیسی Who am I?) چاپ شد. طبق ویکیپدیا، خودپژوهی توجه پیوسته به حس «من» و پرسش از خاستگاه آن است.
این باور برخی پیروان است. ویکیپدیا از «داکشینامورتی»، اوتار اسکاندا (صورتی از شیوا)، تجسم یکی از شصتوسه نایانار و تجسم کوماریلا بهاتا بهعنوان نظرهای پیروان نام میبرد. او هرگز خود را «گورو» معرفی نکرد، شاگرد نخواند و جانشینی تعیین نکرد. از نظر تاریخی اینها باور پیرواناند و با منابع سنجیدنی نیستند.
طبق ویکیپدیا، آموزهی او در غرب بهویژه از راه شاگردان پونجا (H. W. L. Poonja) با نام «نئو-ادویته» رواج یافت. این جنبش بر «بینش» بهتنهایی تأکید میکند و به همین دلیل نقد شده که تمرینهای مقدماتی را حذف میکند. خود رامانا، طبق منبعها، خودپژوهی را با بهاکتی و تسلیم، و گاهی تمرینهای یوگا برای آرامکردن ذهن، میپذیرفت.
برای مراقبهی ذهنآگاهی و درمانهای مبتنی بر آن، بله، با محدودیت. مرور Hofmann و همکاران (۲۰۱۰) روی ۳۹ پژوهش (۱٬۱۴۰ نفر) اندازهی اثر پیشوپسازدرمان ۰٫۶۳ برای اضطراب و ۰٫۵۹ برای خلق یافت، و مرور Goyal و همکاران (۲۰۱۴) روی ۴۷ کارآزمایی شواهد متوسطی برای اضطراب، افسردگی و درد یافت بیآنکه برتری بر درمان فعال را نشان دهد. اینها دربارهی «خودپژوهی ودانتایی» به روش رامانا نیستند.
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

