پاسخ کوتاه: مایکل هارنر (Michael Harner؛ ۱۹۲۹ تا ۲۰۱۸) طبق ویکیپدیا مردمشناس آمریکایی و نویسندهی «راه شمن: راهنمای قدرت و شفا» (۱۹۸۰) بود. او با کتاب خود شمنیسم هستهای را رواج داد، بنیاد مطالعات شمنی را بنا نهاد و از اصلیترین چهرههای نئوشمنیسم به شمار میرود. منتقدان میگویند روش او به آیینهای فرهنگهایی که از آنها نام میبرد شباهتی ندارد.
برای زمینه، شمنیزم، سفر شمنی و طبل شمنی را ببینید.
مایکل هارنر کیست؟ زندگی و ارتباطات
پاسخ مستقیم: باستانشناس و مردمشناسی که در میان جیوارو پژوهش کرد و سپس به آموزش شمنیسم هستهای پرداخت.

طبق ویکیپدیا، هارنر ۱۹۲۹ در واشنگتن دیسی به دنیا آمد و ابتدا در باستانشناسی کار کرد، از جمله در منطقهی پایین رود کلرادو. در ۱۹۵۶ و ۱۹۵۷، هنگامی که دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود، در میان جیوارو (شوآر) در آمازون اکوادور پژوهش کرد و راه قومشناسی را در پیش گرفت. دکترای او (برکلی، ۱۹۶۳) با رسالهی «قمهها، تفنگهای ساچمهای و جامعه» پایهی کتاب «جیوارو: مردم آبشارهای مقدس» شد. او در برکلی تدریس کرد و معاون مدیر موزهی مردمشناسی لووی بود، سپس در ۱۹۶۶ استاد مهمان ییل و کلمبیا شد و در ۱۹۷۰ به هیئت علمی تحصیلات تکمیلی «نیو اسکول» در نیویورک پیوست.
مسیر کار: از جیوارو تا «راه شمن»
پاسخ مستقیم: آزمودن گیاهان آمازونی، طبلزنی و سپس تدریس «شمنیسم هستهای».

ویکیپدیا مینویسد هارنر در ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ گزارش کرد با کونیبوی پرو آیاواسکا را آزموده و در سفرهای بعدی به جیوارو (۱۹۶۴، ۱۹۶۹ و ۱۹۷۳) کاربرد «مایکوآ» (Datura brugmansia) را آموخته است. پس از سفر آمازون شروع به آزمودن طبلزنی یکنواخت کرد، در اوایل دههی ۱۹۷۰ در کانکتیکات کارگاههایی برای گروههای کوچک داد و «مرکز مطالعات شمنی» را در نورواک کانکتیکات بنیان نهاد (ویکیپدیا در یک بخش سال ۱۹۷۹ و در بخش دیگر ۱۹۸۳ را میآورد) که بعدها به «بنیاد مطالعات شمنی» تبدیل شد؛ او در ۱۹۸۷ از دانشگاه استعفا داد تا تماموقت به بنیاد بپردازد. بنیاد عمدتاً از کلاسها و کارگاههای شمنیسم هستهای و کمکهای خصوصی تأمین میشد.
آثار اصلی
پاسخ مستقیم: «راه شمن» (۱۹۸۰)، «جیوارو» (۱۹۷۲) و «غار و کیهان» (۲۰۱۳).

فهرست آثار در ویکیپدیا شامل «جیوارو: مردم آبشارهای مقدس» (۱۹۷۲، دانشگاه کالیفرنیا)، ویراستاری «توهمزاها و شمنیسم» (۱۹۷۳، آکسفورد)، «راه شمن» (۱۹۸۰) و «غار و کیهان: برخوردهای شمنی با واقعیتی دیگر» (۲۰۱۳) است. او رمانی دربارهی آزتکها هم با آلفرد مایر نوشت (۱۹۷۹) و مقالهی «معمای قربانی آزتکی» را در ۱۹۷۷ چاپ کرد. بعد از ۱۹۸۷ تقریباً انتشار را متوقف کرد و فقط در نشریهی «شمنیسم» مینوشت. ما محتوای کتابها را خودمان بررسی نکردهایم.
نقد و محدودیتها
پاسخ مستقیم: منتقدان میگویند «شمنیسم هستهای» از آیینهای واقعی بریده است و بومیان آن را رد کردهاند.
طبق ویکیپدیا، هارنر واژهی «شمن» را به رهبران آیینی فرهنگهایی داد که چنین واژهای ندارند و گفت با «شمنهای» وینتو، پومو، ساحلی سالیش و لاکوتا هم آموخته است، اما نام هیچ فرد یا جامعهای را نیاورد. او ادعا کرد عناصر مشترک اعمال شمنی در سراسر جهان را، حتی در فرهنگهایی که هرگز ندیده، از محتوای فرهنگی پیراسته تا برای جویندگان غربی در دسترس شود. ویکیپدیا میگوید اعمال او به آیینها و باورهای فرهنگهای نامبرده، از جمله شمنیسم سیبری، مکزیکی و گواتمالایی و استرالیایی، شباهتی ندارد و «شمنیسم هستهای» با واکنش منفی خود آن فرهنگها روبهرو شده است. بیشتر نویسندگان این حوزه، بهویژه منتقدان، آن را عامل اصلی و پایهی جنبش نئوشمنیسم میدانند. این نقدها را باید جدی گرفت: استفاده از واژهها و عملها بدون هماهنگی با جوامع بومی محل بحث اخلاقی است. در مقابل، ویکیپدیا از والش و گراب نقل میکند که هارنر را «برجستهترین مرجع جهان در شمنیسم» دانسته و تأثیر او را با تأثیر یوگاناندا بر هندوئیسم و سوزوکی بر ذن مقایسه کردهاند.
شواهد: طبلزنی و سفر شمنی
پاسخ مستقیم: طبلزنی تجربهی ذهنی خاصی میدهد، ولی اثر هورمونیاش از موسیقی مراقبه جدا نبود.

Gingras و همکاران (۲۰۱۴، PLoS One) ۳۹ نفر بیتجربه در سفر شمنی را در شرایط طبلزنی تکراری یا موسیقی مراقبهای، همراه با دستور سفر شمنی یا دستور آرامسازی، مقایسه کردند. کورتیزول بزاق پس از ۱۵ دقیقه در همهی شرایط کاهش یافت و بین شرایط تفاوتی نبود. اما گروه طبل با دستور شمنی بیشتر سنگینی، کاهش ضربان قلب (احساسشده) و تجربهی رؤیاگونه گزارش کرد.
این مطالعه کوچک و کوتاهمدت است و دربارهی روشهای هارنر یا اثر درمانی بلندمدت نیست. با این حال نشان میدهد آثار ذهنی ویژهای در کار است. برای توضیح بیشتر ببینید سفر شمنی و طبل شمنی.

| پرسش | پاسخ بر پایهی منابع |
|---|---|
| آیا او در میان جیوارو پژوهش کرد؟ | بله؛ ۱۹۵۶ و ۱۹۵۷ (ویکیپدیا) |
| آیا «راه شمن» را نوشت؟ | بله؛ ۱۹۸۰ |
| آیا شمنیسم هستهای با آیینهای بومی همخوان است؟ | طبق ویکیپدیا، نه؛ نقدهای جدی دارد |
| آیا نام «شمنهای» آمریکای شمالی را آورد؟ | ویکیپدیا: نه |
| آیا طبلزنی شواهد علمی دارد؟ | محدود؛ تجربهی ذهنی بله، اثر هورمونی ویژه نه |
او را چطور بخوانیم؟
- هارنر را «مردمشناس و مروج نئوشمنیسم» بخوانید؛ پژوهش جیوارو و «راه شمن» مستندند.
- شمنیسم هستهای را «ساختهی هارنر» بدانید، نه سنتی بومی.
- نقد بومیان را شنیدنی بدانید و آموزشها را با احترام به فرهنگها بخوانید.
- اگر میخواهید تمرین تمرکز را بیازمایید، آن را ساده و ایمن نگه دارید و از آستانه کمک بگیرید.
دربارهی همکار نزدیک او در بنیاد و پژوهشهای سلامت طبلزنی، ساندرا هارنر را ببینید.
از آموزگارانی که با بنیاد او کار کردند، ساندرا اینگرمن است.
جمعبندی
مایکل هارنر مردمشناس آمریکایی بود که پس از پژوهش در میان جیوارو، با «راه شمن» شمنیسم هستهای را رواج داد و بنیادی برای آموزش آن ساخت. نقش او در نئوشمنیسم مستند است، ولی ادعای «هستهی مشترک شمنیسم» محل نقد جدی است و بومیان آن را نپذیرفتهاند. شواهد علمی طبلزنی محدود است.
منابع
- ویکیپدیا؛ Michael Harner و Carlos Castaneda.
- Gingras B, Pohler G, Fitch WT. Exploring shamanic journeying. PLoS One. 2014.
طبق ویکیپدیا، مایکل جیمز هارنر (۲۷ آوریل ۱۹۲۹ تا ۳ فوریه ۲۰۱۸) مردمشناس، مدرس و نویسندهی آمریکایی بود. او با کتاب «راه شمن» (۱۹۸۰) به شکلگیری و رواج «شمنیسم هستهای» کمک کرد و بنیاد مطالعات شمنی را تأسیس کرد.
طبق ویکیپدیا، شمنیسم هستهای نظامی «غیرفرهنگی» است که هارنر خود ساخت و ادعا کرد عناصر مشترک اعمال شمنی در فرهنگهای مختلف را از محتوای فرهنگی ویژه جدا کرده تا برای جویندگان معنوی غربی در دسترس باشد. ویکیپدیا اضافه میکند که این اعمال به باورها یا آیینهای هیچیک از آن فرهنگها شباهتی ندارد و نقدهایی از خود آن فرهنگها دریافت کرده است.
طبق ویکیپدیا، در ۱۹۵۶ و ۱۹۵۷ در میان جیوارو (شوآر) در آمازون اکوادور. او بعدها در ۱۹۶۴، ۱۹۶۹ و ۱۹۷۳ هم به جیوارو بازگشت و استفاده از «مایکوآ» (Datura brugmansia) را آموخت و در ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ با کونیبو در پرو آیاواسکا را آزمود. رسالهی دکترایش (برکلی، ۱۹۶۳) پایهی کتاب «جیوارو» شد.
ویکیپدیا مینویسد او واژهی «شمن» را به رهبران معنوی فرهنگهایی که این واژه را ندارند اطلاق کرد و ادعا کرد با «شمنهای» وینتو، پومو، ساحلی سالیش و لاکوتا هم آموخته، اما نام هیچ فرد یا جامعهی مشخصی را نیاورد. عملهای او به آیینهای آن فرهنگها شبیه نیست و از طرف خود آن فرهنگها واکنش منفی دیده است.
محدود. Gingras و همکاران (۲۰۱۴) در ۳۹ فرد بیتجربه دیدند ۱۵ دقیقه طبلزنی تکراری با دستورهای سفر شمنی تجربههای ذهنی ویژهای (سنگینی، کاهش ضربان قلب احساسشده و رؤیاگونی) ایجاد میکند، ولی کاهش کورتیزول بزاق در همهی شرایط، حتی با موسیقی مراقبه، یکسان بود.
طبق مقالهی ویکیپدیا دربارهی کاستاندا، هارنر در نامهای به سردبیر از او در برابر دی میل دفاع کرد. این دفاع شاهد مستقل برای وجود دون خوان نیست (ببینید زندگینامهی کاستاندا).
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

