پاسخ کوتاه: لئونورا پایپر (Leonora Piper، ۱۸۵۷ تا ۱۹۵۰) مدیوم ترانس آمریکایی از بوستون بود. در پایان سدهی نوزدهم و آغاز سدهی بیستم، روانشناسانی مانند ویلیام جیمز و اعضای انجمن پژوهشهای روانی (SPR) هزاران ساعت جلسهی او را بررسی کردند. جیمز او را «کلاغ سفید» خود نامید، ولی با روشهای امروزی، توضیح عادی برای بسیاری از «ضربههای» او محتملتر از ارتباط با ارواح است.
اگر دربارهی ادگار کیسی، سوئدنبورگ یا خلسه و ارتباط با روح جستوجو کرده باشید، نام پایپر هم پیش میآید. اینجا پنج محور را مرور میکنیم: زندگی و پیوندهای تاریخی، روش، توصیفها و ادعاها، آثار اصلی (گزارشها) و ارزیابی علمی. «مدیوم» یعنی کسی که ادعا میشود پیام ارواح را منتقل میکند؛ اینجا یعنی «مدعی و مشهور به آن»، نه اثباتشده.
لئونورا پایپر کیست؟
پاسخ مستقیم: او خانم خانهداری از بوستون بود که ادعا میشد در ترانس با ارواح سخن میگوید. از دههی ۱۸۸۰ مورد پژوهش روانشناسان و فراروانشناسان قرار گرفت و به یکی از مطالعهشدهترین مدیومهای تاریخ تبدیل شد.

به نوشتهی ویکیپدیا، شمار زیادی از پژوهشگران دوران خودش از او مطالعه کردند و برخی او را «شارلاتان زیرک» خواندند؛ یکی از آنها نویسنده و ریاضیدان مارتین گاردنر بود. در همان حال پایپر در ۱۹۰۱ اعلام کرد «اسپریتوالیست» (معتقد به ارتباط با ارواح) نیست. این تناقض یکی از جذابترین بخشهای داستان اوست.
زندگی و پیوندهای تاریخی
پاسخ مستقیم: او در ۲۷ ژوئن ۱۸۵۷ با نام لئونورا اِوِلینا سیموندز در نشوآ، نیوهمپشایر، به دنیا آمد. با ویلیام پایپر ازدواج کرد و در بوستون زندگی کرد. در ۱۹۵۰ درگذشت.

آغاز مدیومی
طبق روایت والدینش، او از کودکی توانایی روانی نشان داده بود. در ۲۲ سالگی با یک فروشندهی بوستونی ازدواج کرد. پس از تولد نخستین دخترش (آلتا) در ۱۸۸۴، برای درد ناشی از حادثهای در کودکی نزد پیرمردی نابینا رفت که ادعا میکرد با ارواحی که میتوانند شفا بدهند در تماس است. بهگفتهی ویکیپدیا، او پس از آن صداهایی شنید و با نوشتار خودکار پیامی برای قاضیای نوشت که میگفت از پسر تازه درگذشتهاش است. پیش از آنکه پژوهشگران سراغش بیایند، او مدیوم حرفهای بود و برای هر جلسه یک دلار میگرفت.
پژوهشگران
جلسههای خانگی او بهزودی توجه اعضای انجمن پژوهشهای روانی آمریکا و سپس شعبهی بریتانیایی (SPR) را جلب کرد. از چهرههای درگیر: مینوت ساویج، ریچارد هاجسن، جیمز هیسلوپ، الیور لاج، فردریک مایرز و از روانشناسان، استنلی هال و آمی تانر. در ۱۸۸۵ ویلیام جیمز، با پیشنهاد مادرزن خود، نخستین جلسه را داشت. این یک سال پس از مرگ پسر خردسال خودش بود.
ریچارد هاجسن شدیدترین حامی مدیومی او بود. دبورا بلوم نوشته هاجسن وسواس او داشت و در زمستان ۱۸۸۸ ساعتها بیرون خانهی او میایستاد؛ روانشناس مورتن پرینس گفت مدیومی پایپر ذهن هاجسن را «ویران» کرده بود. اینها روایتهای دستدوماند و باید با احتیاط خوانده شوند.
پایپر با ادگار کیسی همدوره است و از نظر فرم، هر دو در حالت خلسه سخن میگفتند. ولی کیسی «خوانش» میداد و روی سلامت و تحول انسان متمرکز بود، در حالی که پایپر بیشتر برای تماس با درگذشتگان شناخته میشد. برای زمینهی تاریخی ارتباط با ارواح در سدهی نوزدهم، امانوئل سوئدنبورگ را هم بخوانید.
روش: ترانس، کنترلها و نوشتار خودکار
پاسخ مستقیم: پایپر وارد حالت ترانس میشد و ادعا میشد شخصیتهایی بهنام «کنترل» از طریق او سخن میگویند. در سالهای بعد بیشتر به نوشتار خودکار روی آورد.
از نظر روانشناختی، «ترانس» حالتی خلسهمانند است. برای مقایسه با حالتهای مرزی خواب و بیداری، حالت هیپناگوژیک و هیپنوتیزم و برونفکنی را ببینید. در آن زمان، جلسهی او مثل بیشتر مدیومها هزینه داشت: ویکیپدیا مینویسد یک جلسه حدود ۱۹۱۰ حدود بیست دلار بود و او در دورهی پژوهش حدود هزار دلار در سال میگرفت.
پژوهشگران منتقد به روشهایی اشاره کردهاند که ممکن بود در جلسههایش بهکار رفته باشد:

- خواندن عضلانی: مارتین گاردنر نوشته پایپر دوست داشت دست مراجع را در سراسر جلسه نگه دارد یا حتی روی پیشانیاش بگذارد. توماس بارکورث، که دست او را گرفته بود، هم او را به خواندن عضلانی متهم کرد.
- ماهیگیری (fishing): گفتن جملهی مبهم و دقیقتر کردن آن با توجه به واکنش مراجع.
- دانش قبلی: یک گزارش میگوید خدمتکار خانهی جیمز با خدمتکار پایپر دوست بود. فردریک برکهارت و فردسون باورز، ویراستاران آثار جیمز، نوشتند ممکن است راز همهچیز غفلت «بالاییها» از این بود که پایینیها هم گوش دارند. در مورد لاج، که پایپر گفته بود گردنبندی را پدر همسرش به او داده، روانپزشک چارلز مرسیه نوشت پایپر که دو هفته مهمان خانهی لاج بود، بهآسانی میتوانست وسایل خانواده را ببیند و گردنبند قابدار را هم دیده باشد.
- ناخودآگاه خود او: هال و تانر گفتند ذهن ناخودآگاه پایپر شخصیتهایی میساخت که نقش ارواح را بازی میکردند. خود پایپر هم در ۱۹۰۱ همین احتمال را داد.
در برابر این توضیحها، موافقان میگفتند بعضی «ضربهها» با گفتن اینها قابل توضیح نیستند. اما ویلیام جیمز، با بررسی ۶۹ گزارش، گفت شاهد مستقلی برای فرضیهی کنترل ارواح پیدا نکرده است؛ بیشتر شواهد مبهم یا در حد قرینهی ضعیف بود و بخشی هم نادرست.
توصیفها و ادعاها: کنترلها و پیامها
پاسخ مستقیم: مهمترین «کنترلها» فینوئی، جی. پی.، والتر اسکات، موزس و بعدها «هاجسن» بودند. ادعاهای معروف او شامل پیامهای خانوادگی، پیام از درگذشتگان و ماجرای دین کانر است. بیشتر این ادعاها یا تأییدنشدهاند یا بهروشنی نادرست از آب درآمدند.
| کنترل یا ماجرا | ادعا | آنچه گزارش شده |
|---|---|---|
| دکتر فینوئی | پزشک فرانسوی که در مارسی زندگی کرده | فرانسه و پزشکی بسیار کم میدانست؛ هویتش بررسیهای SPR تأیید نشد |
| جی. پی. (جورج پلیو) | دوست هاجسن که ۱۸۹۲ درگذشت | هاجسن او را معتبر میدانست؛ برادر پلیو پیامها را «چرند و بیمعنا» و پسرعمویش آن را «پستتر از تحقیر» خواند |
| والتر اسکات | سیارات و ساکنانشان | ادعاهای عجیب دربارهی ونوس و خورشید؛ پرسیده شد از زحل دورتر کدام سیاره است و جواب داد «عطارد!» |
| دین کانر | زنده و در تیمارستان مکزیک | فیلپوت، روزنامهنگار بوستون گلوب، در مکزیک نه تیمارستان را یافت نه «دکتر سینتس» را؛ پرستار مرگ او بر اثر تب حصبه را تأیید کرد |
| کنترل «مایرز» | مایرز لاتین میدانست | در ۱۹۰۶ در برابر پیامی لاتین حیران ماند و سه ماه برای فهمیدن معنایش وقت گرفت |
| کنترل «هاجسن» (۱۹۰۵ تا ۱۹۰۸) | حدود ۷۰ جلسه با هاجسن مرده | نتوانست محتوای نامهی آزمون یا نام معلم او را درست بگوید |
در ماجرای سوتن (۱۸۹۳)، پایپر مشخصات دخترشان «کیکی»، لقب او و علت مرگش (عفونت گلو) را گفت. جان تیلور پیشنهاد داد این اطلاعات ممکن است از آگهی ترحیم روزنامهی محلی یا سرنخهای خود والدین آمده باشد. دربارهی «کنترل هاجسن» هم ویلیام جیمز گزارشی جدا در ۱۹۰۹ منتشر کرد.
آزمونهای ابتکاری هم بودند: استنلی هال «خواهرزاده»ای ساختگی به نام «بسی بیلز» ساخت و از کنترل هاجسن خواست با او تماس بگیرد؛ «بسی» ظاهر شد، به پرسشها پاسخ داد و هال را دایی خود پذیرفت. جوزف رین، شعبدهباز، نام ساختگی «استر هورتون» را به کار برد که کنترل پایپر آن را واقعی گرفت.
آثار اصلی: گزارشهای پژوهشی دربارهی او
پاسخ مستقیم: پایپر چیزی ننوشت؛ «آثار اصلی» دربارهی او گزارشهای پژوهشی SPR و زندگینامههاست. مهمترینها از هاجسن، هیسلوپ، جیمز، لاج و النور سیجویکاند.
| سال | گزارش | نویسنده |
|---|---|---|
| ۱۸۸۹–۱۸۹۰ | گزارش مشاهدات برخی پدیدههای ترانس (Proceedings جلد ۶) | فردریک مایرز و همکاران |
| ۱۸۹۲ | گزارش مشاهدات برخی پدیدههای ترانس (جلد ۸) | ریچارد هاجسن |
| ۱۸۹۷–۱۸۹۸ | گزارشی دیگر از پدیدههای ترانس (جلد ۱۳) | ریچارد هاجسن |
| ۱۹۰۱ | گزارشی دیگر از مشاهدات ترانس (جلد ۱۶) | جیمز هیسلوپ |
| ۱۹۰۹ | گزارش دربارهی «کنترل هاجسن» (جلد ۲۳) | ویلیام جیمز |
| ۱۹۰۹ | گزارش برخی ارتباطات ترانس که عمدتاً از طریق خانم پایپر رسید (جلد ۲۳) | الیور لاج |
| ۱۹۱۵ | گزارش ۶۵۷ صفحهای دربارهی پایپر | النور سیجویک |
| ۱۹۲۹ | زندگی و کار خانم پایپر (زندگینامه) | آلتا پایپر (دخترش) |
همهی این گزارشها در «مجموعهی مقالات SPR» منتشر شدند. اگر میخواهید گزارشها را بخوانید، با احتیاط نگاه کنید: بسیاری از آنها را پژوهشگران معتقد نوشتهاند، و منتقدانی مثل پادمور، تاکت و مرسیه با نوشتههای جدا پاسخ دادند.
ارزیابی علمی: کلاغ سفید یا ذهن ناخودآگاه؟
پاسخ مستقیم: نظر غالب پژوهشگران این است که پایپر در ترانس واقعاً خود را باور داشت، اما شواهد کافی برای ارتباط با ارواح وجود ندارد و توضیحهای عادی محتملتر است. النور سیجویک در ۱۹۱۵ نتیجه گرفت «کنترل» او مستقل نیست و «فازی از آگاهی خود پایپر» است.

نظر جیمز و اختلافها
جیمز نوشت: «برای رد قانون “همهی کلاغها سیاهاند” کافی است یک کلاغ سفید ثابت شود. کلاغ سفید من خانم پایپر است.» او به صداقت و واقعیبودن ترانس او باور داشت و «ضربهها» را نشانهی «قدرتی هنوز توضیحناپذیر» میدانست. اما او باور نداشت روحها در کارند، و نظریههای جایگزین مثل تلهپاتی، حافظه و دانش طبیعی را هم بررسی کرد. به این معنی، جملهی معروف او گواه شک علمی است، نه ایمان.
پژوهشگران دیگر نتیجهی کاملاً متفاوتی گرفتند. هیسلوپ گفت دادهها فقط با ارواح یا تلهپاتی توضیحپذیرند، اما فرانک پادمور دربارهی جلسههای هیسلوپ نوشت آنها «آشکارا نیازی به توضیح فراطبیعی ندارند». گاردنر مورفی پس از سه سال حضور در جلسهها نوشت آنها «بیحادثه» و فاقد پدیدههایی بود که اوج کار او را مشخص میکرد.
بیانیهی ۱۹۰۱
در ۱۹۰۱ نیویورک هرالد مقالهای با عنوان «بیانیهی سادهی خانم پایپر» منتشر کرد که نوشت او از SPR جدا شده و گفته: «باید صادقانه بگویم باور ندارم ارواح مردگان در حالت ترانس از طریق من سخن گفته باشند». او تلهپاتی را احتمال و «کنترلها» را «بیان ناخودآگاه ذهن زیرآستانهای» خود دانست. اعضای SPR مانند هاجسن گفتند این نقل غلط است یا «حالت گذرا» بوده. چند هفته بعد او در بوستون ادونتایزر گفت: «ارواح مردگان شاید مرا کنترل کردهاند و شاید نه. اعتراف میکنم نمیدانم.» این جمله را باید بهعنوان اظهار خود او در نظر گرفت، با توجه به اینکه روزنامهی دیگر هم آن را رد کرد.
آزمونهای مدرن مدیومی
پژوهشهای امروزی دربارهی مدیومی چند دستهاند. اوکیف و وایزمن (۲۰۰۵) در British Journal of Psychology روشی ساختند که مشکلات پژوهشهای قدیمی را حذف کند و چند مدیوم حرفهای را آزمودند؛ نتایج وجود توانایی واقعی را تأیید نکرد. در برابر، یک فراتحلیل ۲۰۲۱ در Explore شامل ۱۴ مقاله و ۱۸ آزمایش مدرن (۲۰۰۱ تا ۲۰۱۹) اثر کوچکی بالاتر از شانس (حدود ۰٫۱۸) گزارش کرد و نتیجه گرفت برخی مدیومها شاید اطلاعاتی را «با ابزار ناشناخته» بهدست میآورند. این نتیجه باید با احتیاط خوانده شود: آزمایشها کوچکاند، بیشترشان از یک شبکهی پژوهشی خاصاند و پایپر هرگز در آنها شرکت نکرده است.
از نظر روانشناختی، پژوهشهای امروز مدیومی را بهعنوان یک پیوستار گسست (dissociation) میبینند. در یک مطالعهی پیمایشی روی ۳۰۲۳ نفر، کسانی که مدیومی را تجربه کرده بودند میانگین نمرهی گسست بالاتری از دیگران داشتند، ولی زیر آستانهی اختلال بود. در مطالعهای روی ۲۴ مدیوم اسپریتیست برزیلی هم وضعیت سلامت روان و سازگاری اجتماعی آنها از بیماران اختلال هویت گسستی بهتر بود. نتیجهگیری این پژوهشها این نیست که مدیومی «واقعی» است؛ فقط میگوید همهی تجربههای مدیومی را نمیتوان بیماری دانست.
| ادعا | منبع | وضعیت |
|---|---|---|
| پایپر اطلاعاتی داشت که با سازوکار شناخته توضیحپذیر نبود | جیمز، هاجسن، هیسلوپ | تأییدنشده؛ توضیحهای عادی پیشنهاد شده |
| ارواح مردگان از طریق او سخن میگفتند | هاجسن | شواهد مستقل ضعیف؛ بسیاری از کنترلها هویتشان را ثابت نکردند |
| پیامهای دین کانر درست بود | روزنامهنگاری ۱۸۹۵ | نادرست |
| کنترل هاجسن نامهی آزمون را آشکار میکند | پیشبینی هاجسن | شکست |
| مدیومهای مدرن با دقتی بالاتر از شانس اطلاعات میدهند | فراتحلیل Explore، ۲۰۲۱ | گزارش اثر کوچک؛ بدون تکرار مستقل کافی |
پایپر در کنار چهرههای دیگر این مجموعه
پایپر نمونهی «مدیوم آزمایشگاهی» است؛ در برابر سیلوان مولدون که تجربهی خروج از بدن خود را شرح میداد و رابرت مونرو که تمرین و آزمایش ساخت. اگر دوست دارید سوالات بزرگتر دربارهی ادعاهای مرگ و پس از مرگ را دنبال کنید، تجربهی نزدیک به مرگ و رودولف اشتاینر را هم ببینید.
چطور او را با دید باز و محتاط بخوانیم؟
- گزارشهای دورهی پایپر را همراه با نقدهایشان بخوانید؛ بسیاری از منابع آنلاین جانبدارند.
- «ضربه»ی موفق را از مجموعهی همهی جلسهها جدا نکنید: جیمز هم گفت بیشتر شواهد مبهم یا نادرست است.
- اگر برای سوگ یا از دست دادن کسی نزد مدیوم میروید، هزینه و فشار روانی را در نظر بگیرید؛ در صورت نیاز با مشاور یا روانشناس هم صحبت کنید.
- اگر به تجربهی درونی و خودشناسی علاقه دارید، میتوانید آستانه را هم ببینید؛ این محصول جایگزین مشاوره یا درمان نیست.
نمونهی بعدی از واسطهگری با خلسه در قرن بیستم، جین رابرتز و «مجموعهی ست» است.
برای ادامهی تاریخ اسپریچوالیسم آمریکا، مقالهی اندرو جکسون دیویس را ببینید.
از نسل بعدی مدیومهای آزمایششده، آیلین گرت را بخوانید.
برای نگاهی به یکی از بنیانگذاران SPR که پایپر را ستود، مقالهی فردریک مایرز را بخوانید.
برای نگاه خود جیمز به تجربهی دینی و پژوهش روانی، ویلیام جیمز را بخوانید.
جمعبندی
لئونورا پایپر مهمترین نمونهی مدیوم در تاریخ پژوهش روانی است، نه بهخاطر اثبات ارتباط با ارواح، بلکه چون چند دهه تحت بررسی دقیق بود. ویلیام جیمز او را چالشی برای قانون «همهی مدیومها متقلباند» دید و از اینرو او را «کلاغ سفید» خواند، اما همو باور نداشت ارواح در کارند. بررسیهای بعدی، از هال و تانر تا سیجویک، توضیح عادی و ناخودآگاه را قویتر دانستند. خود پایپر هم در ۱۹۰۱ گفت نمیداند.
منابع
- Wikipedia؛ Leonora Piper (زندگی، کنترلها، نظر جیمز، بیانیهی ۱۹۰۱، نقدها).
- O’Keeffe C, Wiseman R. Testing alleged mediumship: methods and results. Br J Psychol. 2005.
- Sarraf M و همکاران. Anomalous information reception by mediums: A meta-analysis of the scientific evidence. Explore. 2021.
- Wahbeh H, Radin D. People reporting experiences of mediumship have higher dissociation symptom scores than non-mediums. F1000Res. 2017.
- Moreira-Almeida A و همکاران. Comparison of Brazilian spiritist mediumship and dissociative identity disorder. J Nerv Ment Dis. 2008.
- تصاویر: پرترهی پایپر (۱۹۰۴) و طرح روزنامهی ۱۸۹۹، مالکیت عمومی، ویکیمدیا کامنز؛ تغییر اندازه برای ذنیران.
لئونورا پایپر (۱۸۵۷ تا ۱۹۵۰) مدیوم ترانس آمریکایی از بوستون بود که ویلیام جیمز و پژوهشگران انجمن پژوهشهای روانی (SPR) او را بررسی کردند. ویلیام جیمز او را «کلاغ سفید» خود خواند؛ یعنی نمونهای که میخواست نشان دهد همهی مدیومها متقلب نیستند.
جیمز نوشت برای رد این قانون که همهی کلاغها سیاهاند، یک کلاغ سفید کافی است و «کلاغ سفید من خانم پایپر است». او باور داشت پایپر چیزهایی میداند که هنوز توضیح داده نشده، اما همین جیمز باور نداشت پایپر واقعاً با ارواح در تماس است.
پاسخ قطعی نداریم. چند پژوهشگر، از جمله هال، تانر و گاردنر، گفتهاند دانش او با روشهای عادی مانند خواندن عضلانی، حدسهای مبهم و آگاهی قبلی توضیحپذیر است. دستهای دیگر، مثل جیمز و هاجسن، او را صادق و ترانس او را واقعی میدانستند. شاهد قطعی برای تقلب یا برای ارتباط با ارواح در دست نیست.
«کنترل» در مدیومی یعنی شخصیتی که ادعا میشود از طریق مدیوم سخن میگوید. مهمترین کنترلهای او «دکتر فینوئی» (ادعای پزشک فرانسوی)، «جی. پی.» (جورج پلیو)، «والتر اسکات»، «موزس» و بعدها «ریچارد هاجسن» بودند. فینوئی فرانسه و پزشکی چندانی نمیدانست و هویتش تأیید نشد.
در ۱۹۰۱ روزنامهی نیویورک هرالد نقل کرد او باور ندارد ارواح مردگان از طریق او سخن گفته باشند و «کنترلها» را بیان ناخودآگاهش دانست. در همان سال در روزنامهی بوستون ادونتایزر گفت چنین بیانیهای را به این شکل نداده و نمیداند ارواح او را کنترل کردهاند یا نه.
نتایج متناقض است. آزمایشهای کنترلشدهی اوکیف و وایزمن (۲۰۰۵) وجود توانایی واقعی را تأیید نکرد، اما یک فراتحلیل ۲۰۲۱ در مجلهی Explore اثر کوچکی بالاتر از شانس گزارش کرده است. این یافته با پژوهشهای مستقل بیشتر باید بررسی شود و تأییدشده بهحساب نمیآید.
روی ستاره بزن تا امتیازت را ثبت کنی!
میانگین امتیاز 0 / 5. امتیاز: 0
هنوز امتیازی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

